تبليغاتX
تفاوط
تفاوط
شعر متفاوط
بازگشت به آينده
 

 

خوانش انتقادي مقاله‌اي از هوشنگ ايراني

 

محمد آزرم

 

«گذشت زمان مفاهيم(يا محتوي)نام‌ها و رمزها را دگر مي‌سازد و هميشه يك هم‌آهنگي يكنواخت ميان خواست روز و بار دروني آن‌ها برقرار مي‌كند.» دي‌ماه 1329 است؛«هوشنگ ايراني» مشغول نوشتن مقاله‌هايي است كه چندماه بعد در نشريه «خروس جنگي» چاپ خواهند شد و پنجاه سال بعد حقانيت او و نظريه شعري‌اش را نسبت به معاصرانش براي آيندگان اثبات خواهند كرد.دقيقا زماني كه سه دهه از مرگ او گذشته و تاريخ تحريفي و البته تحميلي شعر معاصر،شعر و نام او را كاملا به حاشيه رانده است.به جز شخص «نيمايوشيج» كه شعر و نظريه شعري‌اش تقريبا هم‌زمان ارايه شده،تنها و تنها «هوشنگ ايراني» ست كه از چنين امتيازي برخوردار بوده و پيش از ديگر مدعيان شعر پس از نيما،كه بعدها به شاعران دهه چهل مشهور شدند،به آيندگان امكان داده  كه با خوانش انتقادي دستاوردهاي شعري و نظري او در شعر،به سمت فضاهاي تحقق نيافته در شعر حركت كنند. با اين تفاوت كه «هوشنگ ايراني» يكي از آن پديده‌هاي نابه‌هنگام شعر فارسي‌ست.درست زماني ظهور مي‌كند كه هنگام،هنگام «نيما يوشيج» است.زمان كنارزدن و كنارگذاشتن نگاه قالبي و تقليدي شعر كلاسيك و كنار آمدن با جانشيني شعر آزاد و مورد نظر «نيما يوشيج».حركت «نيما» حركتي ريشه‌اي و راديكال است اما نظريه نيما در شعر رفتاري محافظه‌كارانه دارد.چرا كه به دنبال تثبيت يك موقعيت جديد شعري ست. «نيما» نمي‌خواهد براي شعر،موقعيت‌هاي متعدد و متفاوت قايل شود.شايد به اين خاطر كه هنوز حتي شعر خود او هم به رسميت شناخته نشده و فكر مي‌كند هر حركت افزون‌خواهانه و راديكال در شعر،مي‌تواند به شكست تلاش‌هاي او منجر شود:«اين يك نوع انتحار براي ذوق است،اين قبيل جوانان خود را به پرتگاه پرتاب كرده‌اند.همين‌طور اين جوانان نمي‌دانند،در شعر جديد طرز كار عوض شده است،يعني طرز كار توصيفي شده است» پس شروع به قانون‌گذاري مي كند و از قواعد شعر خودش براي شعر معاصر دستور زبان شعر و بوطيقا مي‌سازد. اما «هوشنگ ايراني» راه ديگري را بر‌مي‌گزيند،راهي كه منجر به اخراج او به مدت نيم‌قرن از شعر فارسي مي‌شود و البته ميان‌بري براي معاصر شدن شعر او با آينده مي‌سازد.آينده‌اي كه دارد با انتقاد و احترام از او و شعر او ياد مي‌كند.

نخستين مقاله نظري «هوشنگ ايراني» در توضيح هنر مدرن «شناخت نوي،فرماليسم» نام دارد.در اين مقاله «ايراني» كنش و روش در اثر هنري را در تقابل با هم مي‌بيند و از همين چشم‌انداز است كه تفكر شعري او با افكار شعري نيمايوشيج نه تنها مطابقت نمي‌كند،بلكه سمت‌وسويي كاملا متفاوت نيز مي‌يابد:«فرماليسم امروز بيان زنده و جوشنده درون است و هرگز با يافتن كلمات بي‌محتوا نزديكي ندارد.مفهوم گذشته و سنتي «بافتن» اكنون در روش جاي گزيده است و آن مرگ و سكون و ساده‌نگري از آن روش گرديده است.» اين حرف‌ها را مقايسه كنيد با توصيه‌هاي نيمايوشيج آن‌جا كه به برخي از شاگردانش نحوه شعر نوشتن را  آموزش مي‌دهد يا جايي كه از چطور نوشته شدن بعضي از شعرهاي خودش ابتدا به صورت نثر و بعد آهنگين كردن آن‌ها صحبت مي‌كند:«بسياري از اشعار من بر طبق ميل من وزن نگرفته و مقبول نظر من نيستند.من اين بنا را به تدريج كامل كرده‌ام،من از آن اشعار از نظر وزن عيب مي‌گيرم...تمام اشعار من از نظر وزن آزمايشي بوده است،قطعاتي كه خوب‌تر وزن گرفته به نظر من:«قوقولي قوقو...خروس مي‌خواند»،«آي آدم‌ها»،«واي بر من» و «مرغ آمين»است...فقط بعضي از جوان‌ها كه با من تماس نزديك داشته‌اند متوجه «پايان‌بندي» مصراع‌ها شده‌اند،همين‌طور متوجه شده‌اند كه كجا قافيه براي مصراع‌ها لازم مي‌آيد.»

«روش» در مقاله «هوشنگ ايراني» معادل «قالب» به كار رفته.با توجه به تعريفي هم كه از فرماليسم امروزي در مقاله ياد شده ارايه شده،«ايراني» بيش از «نيما» با شعر قالبي مشكل داشته و هرگز حتي مثل نيما درصدد جايگزيني مجموعه‌اي از روش‌ها به جاي روش‌هاي قالبي شعر كلاسيك فارسي نبوده است.در همين مقاله مي‌خوانيم:

«دريافت درون و بيان اصيل آن كه نخستين انگيزه و اكسير حيات فرم است با سكون فرم سنتي و پوچي روش‌گري امروز كوچك‌ترين نسبت و بستگي‌اي ندارد و خصوصيات ديروزي فرماليسم مرگ امروزي اوست.هنرمند زمان،كه تنها حق حيات هنري با اوست،جز به دريافت درست جوشش و جهش فرم آ‏فريننده به چيزي نمي‌انديشد و هرگز گرد بافتن و آرايش بي‌مفهوم رويه بيروني نمي‌گردد.»

 عبارت «دريافت درست جوشش و جهش فرم آفريننده» اشاره‌اي ست به باور اين امر كه شعرهاي گوناگون بايد به روش‌هاي گوناگون نوشته شوند.پذيرش اين مساله كه «سبك» وقتي به مجموعه‌اي از روش‌هاي تكراري براي نوشتن شعر تبديل شود و يك ترفند خاص در مجموعه‌اي از شعرها تسلط خود را نشان دهد، خلاقيت و نوآوري را بايد امري فراموش شده به حساب آورد.امروزه هم در بحث پيرامون شعر «متفاوط»  بارها توضيح داده‌ام كه قواعد و قراردادهاي زباني يك شعر اگر در شعرهاي ديگري تكرار شوند،«كنش» و «اتفاق» زباني‌اي كه شعر اجراي آن است شكل نخواهد گرفت و منجر به تفكري بازتوليدي در نوشتن شعر خواهد شد.

 شايد يكي از مشكلات نظري «هوشنگ ايراني» امروز كه از چشم‌انداز گفتمان شعر «متفاوط» به خوانش آن مي‌پردازيم،بحث غيردقيق پيرامون مفهوم «قالب» و «فرم» باشد.اين دو مفهوم در شعر فارسي هيچ‌وقت مترادف يكديگر نبوده‌اند،و «قالب» يك شعر هرگز توضيح‌دهنده يا توجيه‌گر مسايلي كه از «فرم» يا «شكل» شعر پديد مي‌آيد نبوده.پس آرايش بي‌مفهوم رويه بيروني يك شعر كه مورد انتقاد «ايراني» قرار گرفته هرگز معادل يا جانشين مفهوم «فرم» نيست،اگرچه هر قاعده يا قراردادي خواه‌ ناخواه،باعث ايجاد رفتارها و تناقضاتي در شكل شعر خواهد شد.همان‌طور كه توصيه‌هاي «نيمايوشيج» درباره چگونگي استفاده از وزن عروضي و موقعيت قافيه در بندهاي مختلف يك شعر و حتي تلقي او از «امرعيني» و زاويه ديد باعث بروز تناقضات زباني جالب توجهي در شعر معاصر فارسي شده است.

 در همين مقاله «ايراني» به تعريف «اصالت» و «زيبايي» در هنر مي‌پردازد.از نظر او «زيبايي لذتي است ناپايدار و لغزنده كه از آگاهي يافتن بر گوشه‌اي از جولانگاه رويدادهاي دروني به ميان‌داري آرزوها و خواست‌هاي واخورده نمودي زاده «آن» زودميرا پديدار مي‌سازد.» با دقت در اين تعريف درمي‌يابيم كه علت بي‌اعتقادي «ايراني» به روش‌هاي ثابت و تغييرناپذير و قانون‌نويسي‌هاي معاصرانش براي شعر،به دريافت درست او از ناپايداري «امرزيبا» برمي‌گردد. وقتي «زيبايي» امري مدام دگرگون شونده است چطور ممكن است شعر به مثابه يك «امر زيبا» تنها و تنها در يك موقعيت خاص از نوشتن امكان ظهور و بروز داشته باشد.همين جاست كه امروز در شعر «متفاوط» هم با تفاوت‌هايي در زاويه‌ديد و خوانش مفاهيم به ويژه در عدم توافق در فلسفه بازنمايي زبان،براي «شعر» بودن موقعيت‌هاي متفاوت و متكثري قايل مي‌شويم. موقعيت‌هايي كه قرار نيست قواعد و قراردادهاي متني آن‌ها در ساير شعرها به صورت روش و تكنيك استفاده شود.بلكه در هر موقعيت از شعر بودن يك نوشته بايد كنش و روش بر هم منطبق شوند و امكان جدا كردن آن‌ها ايجاد نشود.طي همين چندسال اخير شاهد نوشته شدن شعرهايي بوده‌ايم كه كوشيدند از يك كنش شعري خاص در يك شعر بخصوص،روشي براي نوشتن مجموعه‌اي از شعرها توليد كنند كه نتيجه اين اقدام،بيرون ماندن اين نوشته‌ها از موقعيت شعر بودن بود.

تاكيد خاص نظريه شعري «هوشنگ ايراني» به «بيان جوشنده درون» در مبحث «فرم» متن پيش روي شما را به تامل و مكث روي اين مفهوم وا مي‌دارد.شعر معاصر فارسي جز در موارد بسيار معدود در حال حاضر،همواره براي «زبان» و شعر كه چيزي جز زبان نيست،تصوري از توانايي «بازنمايي» قايل بوده.چه شاعراني كه گمان مي‌كردند شعرهايشان به بيان «امرعيني» و بيروني مي‌پردازد،چه شاعران ديگري كه تصور مي‌كردند شعر بازنمايي ذهن شاعر است.هر دو گروه با چنين تلقي‌اي از كاركرد «زبان» ،هم شعر را تا وسيله بيان يك امر بيروني يا دروني،تنزل مي‌دادند و هم براي «شاعر» اصالت و اعتباري قايل مي‌شدند كه از ميراث فرهنگ كلاسيك شعر باقي مانده.«هوشنگ ايراني» به خوبي مي‌داند كه درون هر انسان (شاعر)،از «من»هاي مختلف با خواست‌هاي گوناگون در لحظه‌هاي متغير شكل گرفته كه دچار سكون و ثبات هم نمي‌شود.اگر زيبايي را لذتي ناپايدار از آگاهي به تنها يك لحظه از تغيير «من»ها و خواست‌هايشان بدانيم،آن‌وقت چه اهميتي دارد كه موقع شكل گرفتن «امر زيبا» يا «فرم» شعر،جوشش و خواست دروني اين «من»ها در زبان بيان شده باشد يا نه.«زيبايي»اي كه تا يك لحظه بعد جاي خود را به تعريف ديگري از زيبايي مي‌دهد و ديگر زيبا نيست،چه نيازي به تثبيت شدن دارد؟پاسخ«هوشنگ ايراني» در مقاله «شناخت نوي،فرماليسم» به پرسش مطرح شده مي‌تواند اين عبارت باشد:«خواست‌ها و رويدادهاي دروني هر آن دگرگوني مي‌پذيرند و نه تنها جاي خود را به آنان كه بيشتر مورد خواست و تسكين دهنده‌تر هستند مي‌دهند بلكه براي هميشه از جهان رويدادها و حتي يادبودها رانده مي‌شوند و درواقع چون اخگران،زايش و ميرندگي را در يك «آن» و يك پديده در خود دارند و دوري ميان دو عدم براي آنان نقطه‌اي بيش نيست كه اين نقطه جايگاه خودنمايي آن‌هاست.بر اثر دگرگون شدن هميشگي رويدادها،پديده‌هايي نيز كه بر آن‌ها استوارند ناپايداري مي‌پذيرند و هر آن براي خود و با خود زيبايي نو وبي‌همتايي مي نمايانند.»

گفتمان شعر «متفاوط» ضمن احترام به تفكري كه زيبايي را در پويايي و تغيير پيوسته مي‌بيند از اين تلقي كه فرم شعر به مثابه «امرزيبا» و البته يك «امر زباني» بازنماي يك لحظه دروني شاعر باشد،آن‌هم به گونه‌اي كه در مقام نظريه از «استوار» شدن فرم شعر به آن اتفاق دروني صحبت كنيم،انتقاد دارد.اين لذت‌هاي ناپايدار دروني و اين لحظه‌هايي كه تنها يك «آن» خودنمايي مي‌كنند،شايد براي خود شاعر مهم باشند،ولي براي خواننده احتمالي و متكثر شعر كه زمان و مكان و شرايط ديگري را تجربه مي كند،‏فاقد اهميت‌اند.چرا كه همواره بين «زبان» و آن‌چه كه مي‌خواسته بيان كند فاصله‌اي برنداشتني حاضر است.فاصله‌اي كه از شناخت ويژگي‌هاي «زبان» و عدم «بازنمايي» آن ناشي مي‌شود.پس پيشنهاد شعر «متفاوط» اين است كه اين تغيير و تحول‌هاي پيوسته و اين دگرگوني‌هاي بي‌وقفه كه مدام تعريف امر زيبا را تغيير مي‌دهد صرفا بايد درون فرم شعر تعريف شود.فرم شعر بايد در اجراي پايان‌ناپذير خود تعريف امر زيبا را مدام به تاخير اندازد.در اين صورت لذت خوانش انتقادي شعر با آفريدن معناها و موقعيت‌هاي كاملا ابداعي همراه خواهد شد.براي توضيح دقيق‌تر مي‌توان به شعر «جادوي اسپانيول» اشاره كرد. شعر «جادوي اسپانيول» از شعرهاي كتاب «بنفش تند بر خاكستري» است.نخستين كتاب شعر «هوشنگ ايراني» كه مقارن با مقاله مورد خوانش ما نوشته شده.اگرچه شعر و نظريه شعر لزوما بر هم منطبق نيستند حتي اگر شاعر و نظريه‌پرداز شعر يك نفر باشند،اما تاثير متقابل شعر و نظريه را به ويژه درباره «هوشنگ ايراني» كه يك استثناست نمي‌توان ناديده گرفت.همان‌قدر كه شعرش از آگاهي او به جنبش‌هاي شعري اروپاي پس از جنگ دوم جهاني سرچشمه گرفته و دانش او از فلسفه و تفكر بودايي در آن نقش بازي مي‌كند،به همين ميزان نظريه شعري او از تجربه‌هاي او در شعر تاثير پذيرفته:

تند كشد پر فرا بجهاند/رشته انگشت/سخت بگيرد گلوي درون را/بچلاند/از شرر اكسير جان به بلورش/شكفاند/تند زند زنگ/آب ز سنگي به سنگ دگر باز/خيز پراند/جوشش سيلاب تند كند پاي/دست فشاند/گوي ز سنگان به سينه كف‌ها/شسته كند سنگ/اين بزند آن بر اين و شور هياهو/نعره فزايد/سخت كشد تارهاي فسانه/تا ببراند/چنگ خورد چنگ/شمش بلورين فتد به چرخ و ز هر سو/رنگ بدوزد/بشكند از هم نوار برف سراپا/چشمه فروزد/رشته ببوسد نوازش آهك/بركند از جاي/چشم فرو بسته كرده فراموش/بازي رنگان/بر سر دستان پر ز راز نواها/نرم نهد پاي/برتر از ابعاد خيره سر بجهاند/ديده افعي/در بگشايد ز هاله ظلمت بينش/پيش براند/چشم نفس ره دهد به ناخن/چشمك/سينه زند موج/پنجه سرخ اندرون غار سياهي/تند بتازد/بفشرد از هر طرف نهانگه طوفان/تاگسلاند/بيشه فرياد/نعره زند برق/جسم بپاشد ز كوه درون خور/سيل سراند/بانگ زغلطش كند بنفش سراپا/پاي بكوبد/خون بخورد بال پرشكوه عقابان/خرد كند مغز/آينه‌ها بشكند ز رنگ و بريزد/كاخ به مرداب/يكسره بر هم بكوبد و بدراند/زرد و سپيدي كه خود به پوست فشارند/

خوانش متن پيش روي شما از شعر «جادوي اسپانيول» نمي‌تواند مبتني بر لذت‌هاي «آني» شاعر اين شعر باشد.در خوانش اين شعر با زباني مواجه‌ايم كه حتي از توصيف قصد توصيف ندارد و تصويرسازي زباني را به سمتي هدايت مي‌كند كه كل شعر مثل ورد و جادو جلوه كند.نحوه هم‌نشيني كلمات،وزن شعر،سرعت سطرها و بافت زبان،در «كهن‌نمايي» زبان نقش موثري دارد.اگر دقت كنيم درمي‌يابيم كه اين شعر را از آخر به اول هم مي‌توان خواند و اين بار جاي فعل و فاعل توصيفات تغيير مي‌كند بدون اين كه از گشودن رمز اين شعر اطمينان پيدا كرده باشيم.اين شعر ضمن اين كه توصيف يك «امر جادويي» يا «امر فراواقعي» ست از آن جا كه پيرامون يك ورد يا كلام جادويي شكل گرفته،خود به اجراي بي‌پاياني از آن تبديل شده است. در هزارتوي اين كلام مي‌گرديم تا راه برون‌رفتي پيدا كنيم،سطري،عبارتي،كلمه‌اي كه رمز اين شعر را باز كند.اما جادوي اين شعر خود اين شعر است. در اين شعر هر توصيفي مي‌تواند تعبيري از خود اين شعر باشد.زيبايي‌اي كه همراه با آن شكل مي‌گيرد و در هر بار خواندن شكل عوض مي‌كند.

عبارت «آرايش رويه بيروني» در مقاله «شناخت نوي،فرماليسم» در مفهوم «قالب» و روش و مجموعه قوانين سنتي شعر بيان گرديده و در تقابل با مفهوم «فرم» و امر نو به كار گرفته شده.امروز و در مباحث نظري شعر «متفاوط» بدون اين كه پذيراي هيچ قانون از پيش نوشته شده‌اي براي شعر باشيم،هرگونه تقطيع و سطربندي،چگونگي همنشيني كلمات،فضاهاي خالي،انواع نظم‌يابي‌هاي ممكن براي خواندن شعر را كه ممكن است براي ديدگاه‌هاي ديگر هنوز هم «آرايش رويه بيروني» تلقي شود،بخش جدا نشدني «شكل شعر» مي‌دانيم.اگر به شعر «جادوي اسپانيول» دقت كنيم،مي‌بينيم كه بدون اين نحوه همنشيني كلمات و بدون اين امكان تغيير جهت خواندن شعر،در اين شعر با اجرايي زباني از «امر جادويي» مواجه نمي‌شديم و اين شعر قادر به توجيه خود نبود.پس مرز بين بيرون و دروني كه قبلا براي شعرمتصور بودند، وقتي شعر،اجرايي از يك اتفاق زباني در حال انجام و پايان‌ناپذير باشد برداشته مي‌شود.

در ديدگاه «ايراني» مفهومي به نام «اصالت» جايگاه ويژه‌اي دارد.به نظر او هنگام تعارض فرم و روش،اين «اصالت» است كه به هنرمند امكان گزينش بهترين بيان احساس‌ها را مي‌دهد. و امر اصيل بر نو بودن و دروني بودن(درون هنرمند) استوار است. روايت «هوشنگ ايراني» از لحظه ارزش‌گذاري و سنجش و گزينش بيان‌هاي «اصيل‌تر» از ميان بيان‌هاي كمتر اصيل و غيراصيل كه صرفا در قالب روش ارايه شده اند،امروز به داستاني درباره تصور ذهني يك هنرمند نزديك‌تر است تا نظريه شعر.در اين داستان خواننده با مراحل طبقه‌بندي شده و مشخصي كه در عمل امكان‌پذير نيستند،مواجه مي‌شود آن‌هم با اصطلاحاتي كه كمترين بار تئوريكي ندارند و صرفا بيان احساس‌اند:«هنرمند هنگام برگزيدن،كه نيمه بيخودانه بر او سيلان مي‌يابد نخستين چيزي را كه در نمودها مي‌جويد جانداري و جنبش است و هرگز گوشه‌هايي را كه جهش زندگي از آنان فرا نمي‌جوشد،پديد نمي‌آورد و براي خويشتن بود و نبود مي‌سازد و از هر بود با پرشي كه نبود‌ها را در خود دارد به بود ديگر راه مي‌يابد و به گزيدن اصيل‌ترين مي‌پردازد.» اما(كه اين اماي تاريخي مساله بسيار مهمي هم هست!)همين روايت داستاني اگر مجذوب آن‌چه بيان احساس اصيل دانسته شده،نمي‌شد و فاصله پرنشدني بين بيان يك حس و خود آن حس را در‌مي‌يافت،اگر درپي بازنمايي درون هنرمند نمي‌رفت و به شعر از چشم انداز «زبان» نگاه مي‌كرد، اگر به جاي چسبيدن به مفهوم اصالت با همان مبناي نوبودن و دروني بودن،به حركت‌هاي زباني در شعر توجه مي‌كرد كه هم نو و بي‌سابقه هستند و هم قادرند در شعر جهاني از زبان بسازند كه هيچ‌ مابه‌ازاي بيرون از شعر ندارد،آن‌وقت شعر فارسي بيش از پنجاه سال پيش به سمت‌وسو‌هايي مي‌رفت كه طي سال‌هاي اخير توان فرا رفتن از آن‌ها را پيدا كرد.

اهميت نظريه شعري (هنري) «هوشنگ ايراني» امروز و از چشم‌انداز شعر «متفاوط» دقيقا در سخناني‌ست كه هرگونه پيروي از «سبك» حتي براي يك شاعر خاص را نفي مي‌كند و اگرچه رويكردي به‌شدت «مولف‌محور» دارد،اما در عمل و هنگام نوشتن شعر به شعرهاي گوناگون با فرم‌هاي متنوع و تكرار نشدني منجر مي‌شود:«فرم كه از درون سرچشمه مي‌گيرد و مي‌خواهد نمودهاي جاندار را را هم‌چنان زنده و جوشان به نمايش آورد هنرمند را به گسلاندن بندهاي روش وا مي‌دارد و در كوشش است خويشتن او را آن‌چنان كه هست بنماياند و رشته احساس را بي‌اندك تغييري از درون به خارج آورد و براي هر نمود روشي ديگر كه با آن هماهنگي بيشتري دارد برگزيند،و از اين رو پيرو روشي همگاني و پايدار نيست و هر آن در جست‌وجوي زباني گوياتر عادت‌ها را درمي‌نوردد و جز خود به هيچ نمي‌انديشد.»كافي است در اين سخنان،به‌جاي درون هنرمند،درون«زبان» را جايگزين كنيم،آن‌وقت «شكل» شعرنماهايي از بازي‌هاي بي‌پايان زباني به نمايش مي‌گذارد كه بازنماي هيچ امري بيرون از خود نمي‌توانند باشند اما امكان ارتباط با ديگر نظام‌هاي ارجاعي را در هر خوانشي فراهم مي‌كنند. «فرم» وقتي مي‌تواند به خودش بينديشد كه نگاهي زبان‌شناختي به خودش داشته باشد و تغييراتش استوار به چيزي جز خودش نباشد.

«فرم» در نظريه هنري (شعري) «هوشنگ ايراني» آميخته به «اخلاق» است.اگرچه به نظر«ايراني» آن‌چه كه «روش» ‌ناميده مي‌شود همواره در يك سوي تقابل‌هاي دوگانه‌اي مثل نيك و بد،زشت و زيبا،مبهم و روشن،دلپذير و زننده،درست و نادرست،قرار مي‌گيرد،اما خود تعريف «ايراني» از «فرم» با تمام اهميتي كه در برابر تعريف‌هاي قطعي و فرموله شده براي آن قايل هستيم،تعريفي كاملا «اخلاقي» ست كه توان فراتر رفتن از تقابل‌هاي دوگانه را ندارد.علت اين ناتواني باز هم به مفهوم «اصالت» و قايل شدن يك سرچشمه دروني براي آن برمي‌گردد.«فرم» مورد نظر «ايراني» از آن‌جا كه حاصل و بازنماي ندايي دروني است،از ريا و خودفريبي به دور است و بشر را به راست‌گويي وا مي دارد: «فرم از آن‌جا كه از رويدادهاي اصيل درون سرچشمه مي‌گيرد و نمود آنان را بي‌دگرگون ساختن با خود به نمايش مي‌آورد،از هرگونه ريا و ناراستي بيزار است و با برانداختن رسم‌هاي كهن كه چيزي جز خودفريبي و ريا نيست بشر را به راست گويي وا مي دارد و مي‌كوشد او را آن‌چنان كه هست بنماياند.»

براي گذر از چنين تقابل‌هايي شعر «متفاوط» حركت به سمت «اجرا»هاي زباني را پيشنهاد مي‌كند. تفكر «اجرايي» در شعر،چون متن شعر را به ازاي خودش مي‌سنجد و نه نيت و خواست شاعر، از تقابل درون و بيرون هم مي‌گذرد.وقتي در متن شعر مرز بين آن‌چه بيرون و درون تلقي مي‌شده برداشته شود،بحث «اخلاقي» اصالت درون هم خواه‌ناخواه بي‌مورد مي‌شود.فاصله « فرماليسم اجرايي» با «فرماليسم اخلاقي»  فاصله شعر «متفاوط» با شعر «هوشنگ ايراني» ست.      «اجرا» ي اعمال زباني در حال انجام كه مبتني بر قرارداد يا قاعده قبلي نيستند و  منش‌هاي گوناگون شكل شعر را در هر بار خواندن بروز مي‌دهند.در هر خوانشي كه بتواند بعدي به ابعاد شعر بيفزايد.«اجرا» در شعر بازنماي هيچ‌چيز بيرون از خود شعر نيست و به همين دليل مي‌تواند در هر خوانشي و براي هر خواننده احتمالي،نمايي از چيزي باشد. در اين صورت «شكل شعر» ارگانيسمي زنده و پويا خواهد بود كه هر مكانيسم ثابت و دايمي را ناديده خواهد گرفت و به «امر نو» و بي‌سابقه يا «امر غريبه» در زبان،نگاهي «زيباشناختي» خواهد داشت.بسيار نزديك اما بسيار متفاوت با آن‌چه «هوشنگ ايراني» مي‌خواست و امروز با آن به «آينده» برگشته است.

 

 

 

 

 

 

2  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 11:41   محمد آزرم