
گذشته سالهاي طول در
نسلان هم بارها
براهني شناسنامهاي
شفاهي و كتبي آنجا و اينجا
شعر جلسههاي و مطبوعات در
براهني كردهاند اظهار
است منتقد نيست شاعر ذاتا
آزرم محمد
.مشكل هم است ، جالب هم ديگران ، براي ميشوند مسئله كه نامهايي درباره نوشتن هميشه ،
هر با و نوشتهاش هر در بخواهد و باشد نوشتن اصلياش مسئله نام اين اگر بهخصوص
از و بار اولين براي نوشتن ، عمل و نوشته خود به نيز و چيزهايي يا چيزي به نوشتهاش ،
از نوشتن دليل همين به.مشكلتر مسئله هم و ميشود جالبتر مشكل هم بدهد ، نامي ابتدا ،
نوشته اين براي ولي نباشد ، مسئله مشكلترين اگر شعرش ، نگرههاي و شعرها و "براهني رضا"
چرا؟ اما ;باشد مسئلهساز ميتواند شعر كنوني فضاي در نويسندهاش البته و
قصه كارگاه پنجم ، گلستان خيابان در خانهاش زيرزمين در "براهني" پيش ، سال چند همين تا
را هنر فلسفه و قصه و شعر درباره نظرهايش و دانستهها و خواندهها آنجا و داشته شعري و
نظر و ميكردهاند بحث كارگاهاش اعضاي مدتها عنواني هر درباره ميكرده ، عنوان
براي البته و همه براي را قصههايشان و شعر ميرسيدهاند ، نتايجي به و ميدادهاند
و ميكردهاند خطاب "دكتر" يعني دانشگاهياش عنوان با را او ميخواندهاند ، "براهني"
شنيده هم كارگاه اين اعضاي صداي نبوده ، كارگاه اين گوينده تنها "دكتر" و هم ، هنوز
شكل براهني دكتر خانه زيرزمين توي پايين ، آن آنجا ، صدايي ، چند كوچك جامعه يك.ميشده
ارزش و اهميت لحاظ از بزرگ حال عين در و افراد كميت و مكاني نظر از كوچك.گرفته
ميتوانيم را ادامهاش و شده آغاز نگذشته ، يا و گذشته زيرزمين آن در كه لحظههايي
خود در و خود با خود ، از را خود حضور و ميآيد خود به "زبان" كه جايي شعر ، در.ببينيم
.ميكند پيدا خاصيتميشود خودش خاص ميكند ، اعلام
اعضاي از شما.ببينيم كه نبودهايم آنجا شنيدهايم ، شد ، گفته كارگاه درباره آنچه
آخر سطر مثل.بسپاريد ياد به ميگويند خودشان كه آنطور.هست هم براهني.بپرسيد كارگاه
بهترين شعر و براهني شعر در اما را ، لحظهها آن ادامهبپرسيد نترسيد ، "حضور" شعر
.حبيبي عباس و تفتي رويا انصاريفر ، هوشيار آقاجاني ، شمس ببينيد ، كارگاه آن شاعران
اين وضعيت حالا.كنيد معرفي شما قصه ، در را كارگاه ادامه ;ببريد نام شما را ديگران
از شده ، گسترده تورنتو تا تهران از آمده ، زمين روي به زيرزمين از كرده ، تغيير كارگاه
از شده ، هم سطحيتر نسبت همين به و ;جهان ديگر نيمه تا اصفهان از مقصد ، همان تا مشهد
طرفدارند ، بيهوا كه رسيده هواداراني به شدند نامبرده و ميكردند شعر كار كه شاعراني
زيرزمين در كارگاه اين كه وقتي تا طرفي از.موافقاند فقط "نميدانند" دليل به لابد
بحثهاي در شعر ، به كارگاهي نگاه و او ديدگاههاي مخالفان ميشد ، تشكيل براهني خانه
جدي را شعر زيرزمين اما ميدادند ، نظري و ميخواندند كاري گاهي و ميكردند شركت عمومي
چاپ ميخواستند ، از كه نشريهاي هر در را شعرهايشان كه چرا نبود ، لازم.نميگرفتند
شعري براهني كارگاه اعضاي از كه داشتند را اختيار اين و بود خودشان اختيار در ;ميكردند
كه حرفهايي اين.هم هنوز و بودند "ننويسيد" و "بنويسيد" اهل.نميكردند و نكنند چاپ
شعر مخالفان وضعيت حال ، اين با.بپرسيد نترسيد ، هم شما اما است ، مضمون به نقل شد ، گفته
در.شده گسترده مالمو ، و لندن پاريس ، تا بوشهر شيراز ، تهران ، از كرده ، تغيير هم كارگاهي
:كردهاند داير شعر كلاسهاي براهني ، كارگاه شعر مخالف شاعران از نفر سه دستكم تهران
!ننويسيد !بنويسيد
كه ،"حجم شعر" صداي تنها ،"رويايي يدالله" مشخص صداي.هست هم استنثا يك بين دراين
از و دارد شعر از ديگري تعريف كه صدايي.ميرسد گوش به نورماندي يا پاريس از امروز
به نسبت انتقاد با همراه مخالفتي و ميكند نگاه شعر درباره و شعر به ديگر چشماندازي
براي مخالفت يا نفهميدن دليل به مخالفت با ميكند فرق اين و دارد شعر از براهني تعريف
.ايران روزنامههاي از يكي در مصاحبه و عكس با همراه مخالفت
و مخالف / واحد تن يك دست دو مثل / نيست ممكن من تربت روي بر دشمن از دوست تفكيك
!كن غوغا سكوت در و / تماشاكن / بيا بيرون حلقه آن از / بايست دورتر تو / متناظر
"بايا" مجله از برگرفته براهني ، رضا نوشته "تا توييدن و ب و الف" شعر از كه سطرهايي در
با !بياييد بيرون حلقه آن از و "شعر روبهروي" بنويسيد "تربت روي بر" جاي به ميخوانيد ،
براهني شعر نظريه و شعرها با.است كافي صرف مخالفت و موافقت !بياييد بيرون نوشته همين
.شود شروع بايد مختلف چشماندازهاي از انتقادي گفتوگويي مينامد ، "زبانيت" را آن خود كه
.است فارسي شعر آينده و امروز نفع به امر اين
از فورا عده يك نميدهند ، گوش اصلا عده يك بگويد ، چه هر كه است براهني به ظلم اين
.ميروند هوش
و كتبي آنجا ، و اينجا براهني ، شناسنامهاي نسلان هم بارها گذشته ، سالهاي طول در
.است منتقد نيست ، شاعر ذاتا براهني كردهاند ، اظهار شعر جلسههاي و مطبوعات در شفاهي ،
شاعران حسادت را سخنان اين و كردهاند سكوت براهني شعر هواداران موارد بيشتر در
پرسش اين به هرگز اما.كردهاند محسوب خود نسل تاثيرگذار و فعال شاعر تنها به بازنشسته
و "پروانهها به خطاب" از پيش تا چرا كه كردهاند ، انكار را آن اساسا و ندادهاند پاسخ
كتاب در شعر دو يكي جز - براهني شعرهاي "نيستم؟ نيمايي شاعر ديگر من چرا" تئوريك مقاله
معاصر شعر به كه كاملي وقوف عليرغم _ "اسماعيل" بلند شعر از بخشهايي و "ظلالله"
هنري ارزش از معاصرش شاعران شعر به نسبت دارد ، جهان روز شعر از كه بسياري آگاهي و ايران
براي ناقد ، خواننده جايگاه در براهني خود كه معيارهايي با هم آن است؟ برخوردار كمتري
.ندارد عياري "ط"متفاو شعرهاي گفتمان در ديگر هم معيارها آن گرچه.است شمرده بر شعر سنجش
در آنجا و اينجا كه شعرهايي ،"پروانهها به خطاب" از بعد شعرهاي براهني ، شعرهاي
و رسيدهاند "سبك" يك به.شدهاند شبيه هم به خيلي خواندهايم ، او از مختلف مجلههاي
اين و ميكنند تكرار را خاصي زباني بازيهاي شعرهايش تاليفي عناصر.ماندهاند همانجا
كه درست ، اينميبرد بين از شعر در هم و زباني بازي در هم را بودن خاص تكرار
اجراها اين اما كرد ، اجرا شعر در نوشتن خود با و كرد كشف بايد را زبان مخفيگاههاي
اگر حتي كرد صرف ميتوان را زبان اجزاي همه.كنند پيروي خاص زباني بازي يك از نبايد
اما داشتهاند ، كمتر يا نداشتهاند قبلا را كار اين جرات فارسي شعر سابقه و زبان دستور
يك از سيلابي و ربط حروف تا گرفته اضافه حرف و ضمير و اسم از صرفكردنها ، اين همه اگر
عادت اين وقت ، آن دهند ، نشان را زباني بازي يك از يكساني اجراي الفبا ، حروف همه و كلمه
و رفته لو مخفيگاهاست كرده خودش صرف را آنها و شده مسلط شعرها به كه است كردن صرف
كرد ، فراموش نبايد را مسئله يك اما.است شعر معناهاي نميافتد ، تاخير به كه چيزي تنها
آنها از جعلي مصدر ساختن يا زبان اجزاي كردن صرف اثر در كه فضاهايي از عمدهاي بخش
كه است نكتهاي همان اين و ندارند زبان از بيرون و خود از بيرون دلالتي ميآيند ، پديد
.ميكند بيسابقه فارسي ، شعر سابقه در را براهني كار
بايا] "..شود مخفي معني ، ميخواهم من !نه بار هزار و نه هستم؟ معني دنبال من آيا"
.آيد وجود به شعر تا ميخورد هم به قواعد گاهي و".ميگويد براهني را اينها [ش 31378
حرف صرف يا و "نمنيده مرا دنيا باشم تو كنار در كه وقتي":كردهام فعلي صرف را "من"
كه:"نزيرانش گاه هيچ خاك اي":نميخورد هم به دنيا "زيراندن" بشود اگر "زير":اضافه
باشم از غير معنايش كه "باشم" يا و !نپوشان را او نبر ، خودت زير به را او خاك اي":يعني
[1378 ش 7 ، 6 بايا] ".بگير مرا بودن جاي" ،"باش مرا تو" يعني "باشم":است قراردادي
براهني چرا:ميپرسيم پس بترسيم ، نيستيم بلد ميگوييم ما.ميگويد براهني هم را اينها
يكه معناي از و ميرود فراتر زبان دستور از شعرش زبان وقتي نيست ، معني دنبال به كه
معني به شروع نيست ، خاص معني يك انتقال ديگر گفتن از هدف و ميگيرد ، فاصله قراردادي
كار اين با و نيستند شعر مخاطب اصلا كه ميدهد جواب كساني چههاي يعني به ميكند ، كردن
معني دنبال به اگر ميكند؟ تهي بودن شعر از را شعر و ميگيرد زبان از را معناها تكثر
مطابقت زبان دستور با را فراروي اين خود ميرود ، فراتر زبان دستور از وقتي چرا نيست
معناساز كه ميزند دست كاري به چرا و ميسازد مصدر چرا ميكند ، فعلي صرف چرا ميدهد ،
مطابقتي هر چرا معناها؟ اين انداختن تاخير به و خود معناهاي از كلمهها اشباع براي است؟
و ندارد امكان شايد شود؟ فعال غيردستوري كلا شرايطي در زبان تا نميشود گذاشته كنار
نه و فارسياند زبان دستور از خارج براهني شعرهاي نه كه است اينجا مسئله اما نميشود
هدف با معنايي تك از زبان حركت ميشود ، ناميده بيمعنايي آنچه.بيمعنايند اصلا
براهني وقتي.بسيار ارتباطهاي امكان با است معناهايي تكثر سمت به خاص معناي همين انتقال
عبور درختان كنار از ساده و / نداند كه ميرود جلگه ما خاطر به اما":مينويسد شعرش در
گرفته ، شكل زبان دستور براساس هم بيمعنايي اين خود مينامد ، بيمعنا را آن و "ميخواهد
نگرفته صورت خاص معناي يك انتقال هدف با كلمهها همنشيني _ است مهم هم بسيار كه _ فقط
از مشهور سطر اين در حتي آن ، از پيش نه و ميآيند زبان با همراه معناها شعر ، در.است
حضور معناها هم "سرازيرساز سكوت سرسرا آن به ستاره يك از كه سبز شبيه اسبي":"شرا" شعر
همراهي شكلگرفته فعل يك و فعل بدون جمله يك تركيب از كه را كلامي امپرسيون اين و دارند
و كرده معلق را جمله دو اين تعيين كه گرفته صورت تركيب اين بهگونهاي چند هر.ميكنند
.است برده بين از را آن قطعيت
مدام آن ، شكل زيباشناسي آينده ، سوي به خود حركت در كه باشد آينده معاصر ميتواند شعري
نيابد تقلي معمولي كاركرد با پيامي به آن متن در تنها نه متكثر معناهاي بيفتد ، تاخير به
موقعيتهاي ديگر با آن برخورد و هست هم زبان در حركت كه زمان در حركت دليل به بلكه
ديگر متنهايي و ديگر خوانندههايي را آينده اگر.برود فراتر هم بوده آنچه از زباني ،
آغاز قبل از كه حركتي مييابد ، ادامه ما نظر مورد شعر سمت به حركتي آنها از كه بدانيم
نيافتن پايان و "بينامتني" متقاطع و پيچيده هم به خطوط از شعر نشدن خارج وقت آن شده ،
.ميكند آينده معاصر را شعر آن ، شكل زيباشناسي ماندن دريافت حال در و آن معناهاي
.است آمدن حال در همواره خود كه آيندهاي
شما ميز دور به / تاريكي ميان از مرا كنيد طلب / شما باز / سال هزار صد اگر باشد گذشته
/ گلويم انفجار از / نترسيد / ابر يك تبسم يا پرده يا پنجره شكل به / يافت خواهم حضور من
پروانهها به خطاب - حضور] داشت خواهم ياد به / را زمان سرنوشت و / را جهان سرگذشت كه
.[صفحه 48
خوانش نميكند ، معني اما ميدهد توضيح وقتي ميكند ، نظريهپردازي شعر براي وقتي براهني
پيدا شعر به ورود از پس را معنايش كلمه":ميدهد ارائه خودش مثالي شعرهاي از دقيقتري
نه آن در كه "مشترك بافت" نام به ميآيد وجود به چيزي شعر در دليل همين به ميكند ،
صداي بلكه كلمات ، تكتك صداي نه يكديگر ، به آنها ارجاعي معناي بلكه كلمات ، تكتك معناي
و خود آينهدار نه يكديگرند ، آينهدار كلمات.ميكند پيدا اهميت يكديگر به آنها ارجاعي
;كنند منعكس خود در را آنها ديگر كلمات كه ميشوند منعكس صورتي به دليل همين به
"ميشود مطرح خارج به آنها ارجاعناپذيري و درون به ارجاعپذيري موضوع كه اينجاست
دوم و اول قطعه و بزنيد ورق را "پروانهها به خطاب" حالا [صفحه 175 پروانهها به خطاب]
شعر دو اين در.بخوانيد را "مرگ و عروسي و رويا براي نو قطعه چهارده در شكستن" شعر از
چنان "دال به دال" حركت اين بلكه ميشود ، منعكس يكديگر در مدام كلمهها معناي تنها نه
كلمه.هستند خودشعرها شعر ، دو اين از يك هر معنايي واحد كه ميگذارد ، نمايش به را خود
تاويلي آنها از بخواهيد كه بار هر شعر دو اين معناهاي.نيست شعرها اين واحد سطر يا
اين در مدام را شما و برميگردانند شعر متن جهان به را شما تاويل كنيد ، ارائه بيروني
.ميگردانند جهان
در بر تو زيبايي / شد بمنم؟ من كه شد شد؟ / يكسر بتويي مرا تو تا دادم نشدن هري بر تن
/ ابروهايم پيوسته سرم فرق خون / شكستهام را سرم شكسته آجري با / ماه زنندگي زانو خانه
[آدينه 103 _ زبان ضميرهاي] / ميدارد را توييدن حالا دارد را پرندگيش پر كه اوييدني
.دارد او نوشتههاي حجم همان به صفحاتي به نياز شعر در براهني نظري ديدگاههاي از نوشتن
و ديگر فرصتهايي در را شعر در مفاهيم اجراي و صدايي چند شعر ، موسيقي شعر ، در معنا بحث
در اژدها با پيمايي باده" كتاب انتظار به نيست نيازي ;داد خواهيم ادامه ديگر مكانهايي
براي براهني كه بود خواهد سبكي نشاندهنده احتمالا كه كتابي.بنشينيم "تموز آفتاب
محدود و مشخص وضعيت يك در ايستادن.برود فراتر آن از بايد حالا همين از آينده ، معاصرت
هم براهني خود كه همانطور اما شده ، او شعر نوشتن براي دستوري خاص ، زباني بازيهاي به
/ زدم كنار را پرده منباشد شعر همان نوشتن براي جديدي دستور بايد شعر هر ميداند ،
با / هم را پروانه بالهاي من / كن گردش باغ در / پروانهوار / راحت خيال با تو حالا
.[صفحه34 پروانهها به خطاب] / نوشتهام اينجا در تو براي / تازه رنگهاي