جذابيت نوشته اى كه نفس مى كشد
محمد آزرم
در عصر تغييرات پرشتاب تكنولوژى، «هنر» متغيرى است با دامنه تغيير بسيار گسترده. هر اثر جديدى كه بتواند خود را هنر بنامد، همراه با ناميدن خود، اين دامنه را گسترده تر كرده. «پيدايش» اثر «ادواردو كاك» و همكارانش، نماينده چنين هنرى است، اما كار مهم ترى هم صورت داده: جهت دامنه تغيير را تغيير داده است. «پيدايش» مثل نامش پيدايش يك ژانر جديد و تركيبى را در هنر اعلام مى كند. كارى تحقيقى در ابعاد فلسفى/ سياسى فرآيندهاى ارتباطات است اما نتيجه فرآيند چنان با خيال پردازى باورنكردنى، بازى زبانى تصادفى و غيرقابل پيش بينى، بى ثبات كردن معناهاى از پيش قطعى تلقى شده و همه آنچه كه امروزه از شعرهاى پسازيباشناختى انتظار داريم، همراه شده كه نمى توانم نام شعر را به فهرست آنچه «پيدايش» مى تواند باشد، اضافه نكنم. اگر فلسفه و سياست، گفتمان هاى جدايى ناپذير اين اثر تركيبى اند، صورت بندى اجتماعى تعامل هاى دوگانه و چندگانه، چه به صورت لفظى و چه به صورت رفتارى و غيرلفظى، در اجراى اين فرآيند نقش موثرى ايفا مى كنند. بديهى است كه نقش نظام هاى زبانشناختى، مبادلات گفت وگويى و فاصله هاى ارتباطى را هم بايد در خوانش چنين اثرى حتماً منظور كنيم. اضافه بر اين «پيدايش» ، توسعه اى در فرآيندهاى ارتباطى و هنر انتقال ژن است. يك شكل جديد هنرى بر پايه روش هاى مهندسى ژنتيك براى انتقال ژن هاى تركيبى به يك ارگانيزم يا انتقال مواد ژنتيكى طبيعى به طور منظم از يك فضا به درون فضايى ديگر براى خلق يك زندگى منحصر به فرد. طبيعت «پيدايش» نه فقط با نفس كشيدن و رشد كردن مثل يك گياه يا موجود زنده تعريف مى شود بلكه فراتر از اين امر با طبيعت ارتباط بين هنرمند، مخاطب احتمالى و ارگانيزم انتقال ژن شده اى كه بايد به آن احترام گذاشت، دوستش داشت و مثل هر ارگانيزم ديگرى پرورشش داد، مشخص مى شود.
«پيدايش» به هرحال يك اثر منحصر به فرد است كه در هياهوى آثار نرمال و طبق معمول هنرى، دستگاه زيباشناختى هنر را با شوكى عظيم مواجه كرده؛ و همين امر مى تواند براى ما جذابيتى دوچندان داشته باشد؛ چرا كه مدت هاست مشغول حرف زدن از تداخل ژانرها، التقاط آن ها، امتزاج و آميختگى در هنر و نوشتار و تجربه هاى بيشتر نوشتارى در اين زمينه هستيم. مقاله ها و بحث هاى متعددى در زمينه برچيده شدن مرز بين انواع گفتمان ها در جريان است: بى مرز شدن گفتمان هاى فلسفى، ادبى، اعتقادى، علمى، تاريخى، تخيلى، سينمايى، ديپلماسى. تركيب ژانرهاى مختلف هنرى، هر ژانرى كه نامش را مى دانيد از شعر و قصه و فيلم نامه و نمايشنامه گرفته تا موسيقى و عكاسى و خط نويسى. از ياد نبريم كه سينما يك هنر تركيبى و تكنولوژيك است. بعد از سينما، هنر غيرممكن نمى شناسد، براى خودش مرزهاى خودساخته قائل نمى شود، از تكنولوژى برتر و روزآمد هم فاصله نمى گيرد. نمى خواهم با تفكرى خطى از سينما به عنوان مبداء تاريخ هنر، يا دست كم تاريخ هنر جديد نام ببرم و هنر را به قبل و بعد از سينما تقسيم كنم، اما سينما مركز تركيب همه هنرها، معارف انسانى و دانش بشرى است. البته سينما و نه فيلمبردارى هايى كه نشان دهنده فقدان دانش سينمايى هستند. اهميت سينما نسبت به هنرهاى غيرتركيبى در تغيير زمينه خلق يك اثر هنرى است. بدون تغيير زمينه، همواره در امتداد يك سنت خاص هنرى قرار داريم و همه اختلاف ها بر سر جابه جايى در يك جهت خاص صورت مى گيرد. با وجود اهميت اختلاف ها در يك زمينه خاص، براى مثال سنت شعر آوايى در زبان فارسى، تغيير زمينه ساخته شدن و تعريف شعر، كل تاريخ شعر فارسى را جز در موارد معدود و قابل شمارش، در يك محدوده خاص، خلاصه مى كند: بيش از يازده قرن استقرار نقطه اى.
«پيدايش» را يك اثر هنرى انتقال ژن خوانده اند اما همه ماجرا اين نيست. «پيدايش» تركيب و تلفيق گفتمان هاى زيست شناسى، نظام عقايد، سياست، هنر، فناورى اطلاعات، اخلاق و پديده اينترنت است. موسيقى و نوشتار در اين اثر تعريفى متمايز از آنچه مى شناسيم ارائه مى دهند. «ادواردو كاك» عبارتى از ترجمه كتاب مقدس، سِفر پيدايش به زبان انگليسى انتخاب كرد، بعد همين عبارت را به كدهاى زبان «مورس» ترجمه كرد؛ مرحله بعد تبديل كدهاى مورس شده به جفت هاى نوكلئوتيدى DNA بود. ابتدا ببينيم عبارت انتخابى كاك از كتاب مقدس براى ساختن ژن تركيبى چه بود: «و خداوند مقدر فرمود تا انسان بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و هر موجود زنده اى كه بر زمين مى جنبد، حكومت كند.»
ترجمه فارسى اين عبارت حاكى از برترى انسان بر طبيعت و ساير موجودات به اراده خداوند است. ژنى كردن اين عبارت در يك باكترى به گونه اى كه با هر تكثير از نسلى به نسل بعدى منتقل شود داراى ابعاد مختلفى است كه تا حد امكان به خوانش و تاويل آنها مى پردازم. اثر هنرى پيدايش، يك امر كاملاً زبانى است. زبان در فرآيند شكل گيرى اين اثر كاركردى بنيادين دارد. زبان بايد انتقال دهنده اتوريته و اقتدار انسان به درون ژن موجودى زنده باشد. انسان با زبان مى خواهد حضور قاهر خودش را در«ديگرى» اعلام كند. حضورى كه خود نتيجه يك اراده برترين، يعنى اراده خداوند است. گفتمان هاى نظام عقايد و «قدرت» جز زبان راهى براى بيان و اثبات خود پيدا نمى كنند و براى ثابت كردن خود به «ديگرى» به صورت هاى ثبت شده زبان رو مى آورند. نوشتار برايشان در حكم پابرجايى و ماندگارى است. اما اثر هنرى پيدايش، اجراى مفهوم ترجمه زبانى است و همين امر مى تواند خواست مولفانه ابراز و اثبات برترى را با چالشى پارادوكسيكال مواجه كند. چرا كه زبان چيزى جز قرارداد نيست و ترجمه در گذار و انتقال، معناهاى خودش را دنبال مى كند، معناهايى كه همزمان استقرار و نامستقر بودن را به نمايش مى گذارند. انتخاب عبارتى از كتاب مقدس مى تواند جاى خود را به عبارتى ديگر بدهد: سطرى از يك شعر نابيان گرا، گفت وگويى از متن يك فيلم نامه، بخشى از يك مكالمه روزمره، يك فرمول فيزيكى، يك نامعادله رياضى، يك حدس تاريخى يا حتى عبارتى كه به طور تصادفى از بين يك گزارش ورزشى انتخاب شده باشد. پس انتخاب عبارتى از كتاب مقدس و تبديل و ترجمه آن طى فرآيندى بيوتكنولوژيكى به پروتئين هاى سازنده يك ژن، به خودى خود واجد اثبات يك امر تقديرى نيست. از سوى ديگر اين تبديل و انتقال پيام، حتى اگر داراى پيامى برگرفته از نظام عقايد هم نباشد و صرفاً گزاره يا ناگزاره اى زبانى باشد، باز هم اجراى رفتاريِ اقتدار است. مهم نيست چه پيامى منتقل مى شود، مهم خود انتقال است. يا به تعبيرى ديگر، خود اين انتقال مهم ترين پيام اين فرآيند است. از غارنويسى هاى انسان غير متمدن گرفته تا كل تاريخ نوشتن (كه شامل خواندن، تفكر، دانش و تمام معارف انسانى هم مى شود) زمينه نوشتن همواره امرى بيرونى و غيرجاندار بوده است. حالا كه انسان قادر به خوانش نظام زبانى ژنتيك همه موجودات، از جمله رمزهاى وراثتى ارگانيسم خود شده، زمينه نوشتن تغيير كرده است. هنر بيوتكنولوژيكى، محل نوشتن خود را به DNA سلول ها منتقل كرده است. از «پيدايش» به بعد بايد انتظار خلق هنرهاى زنده اى را داشته باشيم كه همزمان باعث احساس وجد و هراس مى شوند. به گياهى فكر كنيد كه هر برگ آن شكل يكى از حروف الفبا را به خود گرفته و مجموعه آن را مى توان به صورت يك يا چند جمله خواند، به جاندارى كه جسم يا پوستش بيان گر كلمه يا عبارتى نوشتارى است. به هر موجودى كه مى تواند محل نوشتن نوشته هاى در حال رشد و پرورش باشد.
پيدايش، ارتباطى بينامتنى با «سنگ روزتا» دارد كه در قرن نوزدهم، بر اساس سه زبان يونانى باستان، الفباى يونانى جديد و هيروكليف ساخته شد و كليدى براى درك گذشته بود. امروز نظام سه گانه «پيدايش» (زبان طبيعى، رمز DNA، رمز مورس ) كليدى براى درك آينده است و نشان مى دهد كه فرآيندهاى زيست شناسانه همان طور كه قابل ذخيره سازى و پردازش اطلاعات بدون كاربرد كامپيوترهاى ديجيتال هستند، قابليت نوشتن و برنامه نويسى كامپيوترى را هم دارند. افزون بر اين نيت تحقيقى، در پايان نمايش، عبارت تغيير يافته كتاب مقدس، رمزگشايى شده و به صورت انگليسى واضح خوانده مى شود و به وجود بصيرت در فرآيند ارتباطى انتقال ژن به درون باكترى اشاره مى كند. مرزهاى بين زندگى بر پايه كربن و داده هاى ديجيتالى مثل غشاى سلولى دارند، نازك مى شوند.
|
|
|
در فرآيند اثر هنرى پيدايش، علت انتخاب كدهاى مورس، نمادين بودن آنها است. كدهاى مورس نماد آغاز عصر اطلاعات در كاربرد نخستين خود هستند، زبانى همگانى و جهانى كه از طريق خطوط راديوتلگراف امكان ارتباطات را فراهم مى كرد. مرحله بعد تبديل كدهاى مورس به DNA بود: تيمين نشان دهنده فاصله بين دو حرف بود، سيتوزين نشان دهنده نقطه ها، آدنين فاصله بين كلمات را نشان مى داد و گوانين فاصله بين جمله ها را. ۳۶۰ باز آلى در ۱۲۰رمز سه تايى عبارت انگليسى ۲۸ كلمه اى كتاب مقدس را درخود بازنمايى كردند. در ساختمان DNA چهار نوع نوكلئوتيد مشاركت دارند: بازهاى آلى دو حلقه اى آدنين و گوانين و بازهاى آلى يك حلقه اى سيتوزين و تيمين. در هر DNA تعداد نوكلئوتيدهاى داراى آدنين با نوكلئوتيدهاى داراى تيمين و نوكلئوتيدهاى داراى سيتوزين با گوانين برابر است. بازهاى آلى اى كه مقابل هم در دو زنجيره DNA قرار مى گيرند بازهاى مكمل نام دارند. از آنجا كه هزاران جفت نوكلئوتيد در يك مولكول DNA به دنبال هم قرار گرفته اند و محدوديتى هم براى ترتيب قرار گرفتن آنها در يك زنجيره وجود ندارد، امكان ترتيب هاى نامحدودى پديد مى آيد ولى به محض اين كه ترتيب بازها در يك زنجير مشخص شد، ترتيب نوكلئوتيدها در زنجير ديگر براساس قرار گرفتن بازهاى مكمل مشخص مى شود. پس الفباى DNA در عمل چهار حرف دارد كه همان نوكلئوتيدها هستند. نوكلئوتيدها نوعى كلمه رمز مى سازند كه مى تواند بخشى از يك پيام به سلول باشد. اما سلول چه نوع پيامى مى تواند دريافت كند؟ DNA پيامى به سلول مى فرستد كه اعلام مى كند: اين پروتئين خاص را بساز. تقريباً براى تعداد پيام هاى ممكن DNA مرزى وجود ندارد و هر نوع آرايش يا ترتيب نوكلئوتيد به سنتز نوعى پروتئين منجر مى شود. به اين ترتيب ژن پيدايش به طور زنده در يك نمايشگاه، درون باكترى قرار گرفت. تغيير در پيام DNA جهش يا موتاسيون نام دارد كه به سلول هاى جديد به ارث مى رسد و به صورت يك تغيير دائمى در دستورالعمل DNA سلول ذخيره مى شود. تابش پرتو فرابنفش كه يكى از پرتوهاى جهش زاست و مى تواند سبب تغيير پيام DNA شود در اين فرآيند به كار گرفته شد و شركت كنندگان در وب مى توانستند پرتو فرابنفش يعنى علت اصلى و واقعى جهش هاى زيست شناختى در باكترى را در نمايشگاه فعال كنند.
نخستين مرحله اين كار كلون شدن ژن تركيبى به صورت پلاسميد (پوشش حلقوى خارجى باكترى) و به دنبال آن تغيير شكل در باكترى است. ژن توليد يك مولكول جديد پروتئين مى كند. در اين كار دو نوع باكترى فعاليت دارند: باكترى با پلاسميدى الحاقى كه حاوى پروتئين فلوئورسان سبزآبى است و باكترى با پلاسميدى الحاقى كه حاوى پروتئين فلوئورسان زرد است. اين دو باكترى حاوى پروتئين فلوئورسان سبز جهش يافته با ويژگى هاى طيفى تغييريافته هستند. باكترى داراى پروتئين فلوئورسان سبزآبى حاوى ژن تركيبى است، در حالى كه باكترى داراى پروتئين فلوئورسان زرد فاقد آن است. اين باكترى هاى فلوئورسان وقتى به صورت بى حفاظ در برابر تابش فرابنفش قرار مى گيرند، نور سبزآبى و زرد منتشر مى كنند (۳۰۲ نانومتر). بعد به همان اندازه كه رشد مى كنند به طور طبيعى جهش هايى در پلاسميد آنها رخ مى دهد. هر اندازه كه اين باكترى ها با يكديگر برخورد پيدا مى كنند در پلاسميدهاى جفت شده انتقال و استقرار پروتئين هاى جهش يافته صورت مى گيرد و امكان ديدن رنگ تركيبى، يا ظاهر شدن باكترى سبز فراهم مى شود. ارتباط باكتريايى انتقال ژن مثل تركيبى از سه اپيزود فيلم تكامل پيدا مى كند: اول- جابه جايى پلاسميد بين باكترى هاى حاوى پروتئين فلوئورسان سبزآبى و باكترى هاى حاوى پروتئين فلوئورسان زرد و پديد آمدن باكترى هاى سبز. دوم- هيچ اهدايى بين باكترى ها انجام نمى شود و رنگ هاى منفرد حفظ مى شوند. سوم- باكترى ها پلاسميد خود را كاملاً از دست مى دهند و به رنگ اخرايى كم رنگ در مى آيند. طى فرآيند جهش اطلاعات دقيق و مختصرى كه به صورت اورژينال در باكترى هاى حاوى پروتئين فلوئورسان سبزآبى به رمز درآمده اند نسخه بردارى مى شوند. جهش ژن تركيبى مى تواند در نتيجه سه عامل رخ دهد: فرآيندهاى تكثير طبيعى باكترى ها، تعامل دوگانه باكتريايى و تابش فعال پرتو فرابنفش به وسيله انسان. باكترى هاى برگزيده براى استفاده در انتشار نگهدارى مى شوند و در نمايشگاه همراه با منبع پرتو فرابنفش درون محفظه اى شفاف و محصور به نمايش درمى آيند. اين نمايش شامل يك ظرف محتوى باكترى، يك دوربين ويدئويى كوچك قابل تغيير، يك منبع پرتو فرابنفش و يك ميكر سكوپ با منبع نورانى است. اين مجموعه به يك ويدئوپروژكتور و دو كامپيوتر شبكه شده، متصل مى شوند. از يك كامپيوتر به عنوان تامين كننده خدمات وب (پخش زنده صدا و تصوير) و مديريت از راه دور خواسته كاربران اينترنت براى فعال كردن پرتو فرابنفش استفاده مى شود. كامپيوتر ديگر مسئوليت تنظيم و پخش موسيقى تركيبى DNA را به عهده دارد. ويدئو پروجكشن محلى بزرگ تر از اصل تصوير، تقسيم باكترى را نشان مى دهد و كنش متقابل باكترى ها از طريق دوربين ويدئويى كوچك ديده مى شود. كاربران وب با روشن كردن پرتو فرابنفش در اين فرآيند مداخله مى كنند. پروتئين فلوئورسان در باكترى، با ساطع كردن پرتو قابل رويت سبزآبى و زرد، به پرتو فرابنفش واكنش نشان مى دهد. انرژى تاثيرگذار پرتو فرابنفش بر باكترى به نحوى است كه رشته DNA در پلاسميد را مختل كرده، نرخ جهش را تشديد مى كند.
در پايان نوشتارى كه به صورت رمزهاى DNA درآمده بود، در فرآيندى معكوس به كدهاى زبان مورس تبديل شده و بعد هم به زبان انگليسى ترجمه شد اما تغييراتى در عبارت كتاب مقدس به چشم مى خورد. به بيان ديگر، جهشى كه در DNA باكترى رخ داده بود باعث تغييراتى در عبارت مذكور شده بود. عبارت جهش يافته را روى وب سايت پيدايش قرار دادند تا همه كاربران آن را مشاهده كنند. قابليت تغيير در عبارت انتخابى مى تواند پاسخى نمادين از سوى باكترى ها تلقى شود. باكترى هايى كه برترى ديكته شده انسان را به همان صورتى كه ديكته شده بود، نپذيرفتند، معنايى را به ارث بردند و تغييرش دادند و معناهايى جديد به آن افزودند. عبارت تغييريافته بعد از جهش باكترى ها به اين صورت درآمد: «و خداوند مقدر فرمود تا هيچ كس بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و هر موجود زنده اى كه قرن ها به زمين عشق مى ورزد، حكومت كند.»
نبايد اشاره نمادين اين رفتار را فراموش كنيم. تغيير نام انسان و جابه جايى فعل و در واقع منفى شدن آن، دربردارنده معناهاى بسيارى است، حتى اگر به صورت كاملاً اتفاقى در اثر جهش ژن ها پديد آمده باشند. اما همين پيش بينى ناپذيرى است كه پيدايش را از اثرى علمى در موقعيت آزمايشگاهى به هنرى تخيلى و شعرى تجربى تبديل مى كند.
همزمان با تبديل عبارت انتخابى به رمزهاى DNA، موسيقى اين فرآيند هم جريان داشت. در ساخت موسيقى تركيبى پيدايش، ابتدا كاراكترهاى فيزيولوژيكى بازهاى مكمل يا كدون، آمينو اسيدها، وزن مولكولى، پيوند هيدروژنى، دماى ذوب و مواردى مثل اين، براى دستگاه تركيب كننده توضيح داده شد و بعد فرمولى براى اين تبديل فيزيوموزيكال ابداع شد. در مرحله بعد، الگوريتم هايى براى انجام خواندن و تبديل كاراكترها به زبان موسيقى برنامه نويسى شد. براى خواندن تركيبات رشته DNA يعنى همان كارى كه ريبوزوم ها درون سلول ها انجام مى دهند، تركيبى از يك زبان خاص عينى پديد آمد. نوازنده مى توانست شمارى از بافت ها، ويروس ها، پروتئين ها و نظاير آن را انتخاب كرده و در نقاطى از رشته با آنها موسيقى را شروع كند. دستگاه تركيب كننده براى ساخت موسيقى پيدايش در رشته ها تغييراتى صورت مى داد (پيدايش ژن، پلاسميد كروموزوم سبزآبى و پلاسميد كروموزوم زرد ) و با اين كار مى توانست بى نهايت حلقه موسيقايى بسازد و هنگامى كه كاربر پرتو فرابنفش را به پلاسميد مى تاباند تغيير طنين اتفاق بيفتد. علاوه بر اين متناسب با تعداد كاربران در تابش پرتو فرابنفش، به تدريج سرعت ضرب رشته زياد مى شد تا به حداكثر برسد و بعد دوباره جريان موسيقى عادى مى شد. تركيب كننده DNA مى توانست رشته ها را به صورت صوت ديجيتال يا چاپ آنها به صورت نت نويسى هاى موسيقى محقق كند. در وضعيت مطلوب مثل مورد «پيدايش» اجراى قطعات تلفيق شده ديجيتالى بايد در زمان واقعى از كامپيوتر پخش شود، جايى كه شبيه سازى ريبوزوم قبل از هر اجرايى بتواند خود به خود مستقر شود. پارامترهاى اين موسيقى تركيبى چند كاناله از تكثير باكترى ها و الگوريتم هاى جهش، مشتق شده اند.
بدون ترديد اين نمايش نشان مى دهد كه هر انسانى مى تواند در هنرهاى بيوتكنولوژيكى سازنده قطعاتى از زندگى باشد بدون اين كه لازم باشد به سؤالى پاسخ دهد. اما اين امر فقط يكى از نتايج اين كار است؛ يك لحظه فكر كنيد. در آينده فقط آليس، آن هم براى گردش به سرزمين عجايب نمى رود، قدرت ها هم مى خواهند اداره توليدات بيوتكنولوژيكى را در اختيار بگيرند. مى خواهند سليمان باشند و همه زبان هاى طبيعت را بدانند. در واقع عبارت انتخابى ادواردو كاك از كتاب مقدس، يادآور برترى بى چون و چراى سليمان و فرمانروايى مطلق او به اراده خداوند بر كل طبيعت است. قدرت ها در آينده محل نوشتار را DNA انسان قرار مى دهند و از طريق كلون سازى، موجوداتى با مشخصات ژنتيكى يكسان و البته تحت فرمان، پديد مى آورند. موجوداتى كه نسل به نسل ژن هاى جهش يافته و دستكارى شده اى با مفاهيم مورد نظر قدرت ها دريافت مى كنند. انسان هايى انباشته شده از آنچه نمى دانند. انسان هاى انتقال، محضِ انتقال؛ انسان هاى حاوى هيچ؛ انسان هاى صرفاً سرايت شده با فرمان هاى اطلاعاتى. و فكركنيد كه كلون سازى موجودات (انسان هاى) جهش يافته را به روش «لاپاراسكوپى» يا انتقال جنين به دستگاه، تكثير كنند: مادرهاى ماشينى.
خواه ناخواه در اين كار هراس از امر ناشناخته حضور خود را نشان مى دهد. اگرچه اين هراس به وجه فزاينده اى از دستيابى انسان به چنين قدرتى آميخته است. انتقال ژن هاى دستكارى شده حاوى فرمان هاى نوشته شده و بعد كلون سازى موجوداتى يكسان از نسخه مورد خواست قدرت ها، بار ديگر بحث فلسفى «خود» و تمايز آن با «ديگرى» را پيش مى كشد. وراثت و محيط در شكل گرفتن آنچه «خود» ناميده مى شود نقش دارند. با اين همه اگر بخش قابل توجهى از «خود» با هيچ چيز جز ژن ها تعيين نشود مسئله مهم تر مى شود. شايد انسان چيزى بيش از ژن هاى خود باشد اما همين واقعيت كه ژن ها نقش تعيين كننده اى در اداره هويت او دارند مسئله را پيچيده تر مى كند. ژن ها تا چه اندازه در آزادى اراده انسان دخالت دارند؟ موجودى كه خودش چگونه بودن خودش را انتخاب نكرده بلكه بدين شكل ساخته شده و نحوه باورهايش قبلاً فرموله شده چه تعريفى از مفهوم آزادى اراده خواهد داشت؟ اگرچه انتخاب هاى آزاد انسان در محدوده شخصيتى شكل مى گيرند كه به هيچ وجه آزادانه انتخاب نشده. آزادى اراده انسان امرى مطلق نيست چون آنچه را كه هست اساساً انتخاب نكرده . ابتدا ژن ها و بعد تربيت و محيطى كه در آن قرار داشته به انتخاب او شكل داده اند.
از جذابيت نوشتن در يك موجود زنده كه رشد مى كند، نفس مى كشد و قابل تكثير است، كه بگذريم، هراس قرار گرفتن انسان در برابر يكسان هايش را نمى توانيم به اين سادگى فراموش كنيم. وجه ديگر كلون سازى چنين موجودى قرار گرفتن او در موقعيت آينه اى است. براى چنين موجودى تشخيص من و ديگرى با اختلال شناخت مواجه مى شود: به طور هم زمان دارم بعد ديگرى از خودم را مشاهده مى كنم كه هيچ كنترل يا شناختى از آن ندارم. فيلمى از من و با حضور من در حال پخش است بدون اين كه من در آن حضور داشته باشم. ديگرى نقش من را بازى نمى كند، ديگرى من است، من ديگرى را نگاه نمى كنم، من ديگرى ام.