|
|
شعر و ساندويچ |
|
|
محمد آزرم
در اين شعر- عکس انتقادي، همان طور که از «نمايشگاه کتاب تهران» تنها نامي باقي مانده و کتاب ها ناپديد شده اند، شعر در مفهوم سنت نوشتاري هم به غياب افتاده. در اين اثر کلمه ها از کار نيفتاده اند، اصلاً کاري به آنها محول نشده. اصلاً نيستند که کاري به آنها سپرده شود؛ فقط سه کلمه عنوان شعر باقي مانده. وقتي از امري فقط عنوان آن باقي مي ماند نبايد انتظار داشته باشيم، کارکردهاي قبلي آن همچنان حفظ شود. به قول «هوگو بال» شاعر «دادا» که گفته بود؛ «هنر براي ما فرصتي براي نقادي از عصري است که در آن زندگي مي کنيم» ، اين شعر هم با نمايش رفتاري عکس محور، عصر خودش را نقد مي کند. پارادوکس قضيه اين جا است که خود اين شعر بيگانه از کلام، بخشي از عصر خودش است. عصري که در آن لذت خوردن غذا در يک نمايشگاه کتاب از لذت خريد کتاب مشهودتر است. به کتاب ها نگاه مي کنيم و دل نمي بنديم اما با نگاهي اسير غذاهاي چرب و نوشابه هاي شيرين مي شويم.در زمانه يي که کتاب هاي بي مجوز مانده، تفکر الکترونيکي را تجربه مي کنند، بسياري از کتاب هاي چاپ شده شعر، بدون اين که کلمه در آنها به غياب افتاده باشد، از نامي که بر خود حمل مي کنند تهي شده اند. شعر را مثل نامي که نمي نامد و ناميده نمي شود، از جلدي به جلدي قرض مي دهند. نام قرضي اما فرض هاي ما را براي اين که شعر بايد امري خلاق و نو باشد حتي اگر با تلفيق و آميختگي به دست آمده باشد، محقق نمي کند. مدت ها است در چنين کتاب هايي با تکرار و تقليد آنچه در شعر صورت پذيرفته، روبه رو مي شويم. چرا بايد وارد بازي يي شد که نتيجه اش از پيش تعيين شده؟ نه حرفي براي گفتن، نه فرمي براي نوشتن. از کتاب، ظاهر کتاب مانده که حتي به شعر بودن هم نمي تواند تظاهر کند. بازي چاپ کتاب شعر، همچنان از درخت ها کشته مي گيرد.کتاب هاي شعري هم هستند که فقط به اين علت کتاب شده اند که شاعر معمولاً جوانشان، مفهوم کتاب را تا حد ابزاري براي مجموعه سازي در نظر گرفته و شعري را که کتاب شدن، ديگر کمکي به آن نمي کند، کتاب کرده است. بسياري از گروه دوم، شعرهايي بيان گرا و تابوشکن هستند که نه به سلامت از هفت خوان سانسور بررس ها مي گذرند و نه مي توانند در موقعيت کتاب، براي مخاطب احتمالي، تاثيرگذار باشند. اين شعرها را بايد با صداي بلند و به صورت شفاهي خواند و در صورت نياز، ضبط کرد. نه لزوماً با صداي شاعر، با صداي فردي که هنر بيان و بازيگري با صدا را مي شناسد. مهم نيست که اين شعرها تجربه شخصي شاعر باشند يا تجربه شخصي ديگر، مهم بيان معترضانه و هجو آميز آنها نسبت روزمره يي است که مدام همه چيز را به چالش مي کشد. روزمره يي که بيان سنتي شعر به هيچ وجه از عهده انتقاد از آن برنمي آيد. رک گويي و کاربرد خشن کلمات و پرداختن به مسائلي که براي سال ها و نسل ها، حکم تابو، داشته اند، از جمله امتيازهاي مثبت چنين شعري است. اما تابو وقتي شکسته شد، ادامه دادن به همان تابوشکني امري ناشي از ساده لوحي است. از کتاب هايي که نام شعر دارند و باب ميل سليقه هاي نظارتي و جشنواره و سرو و سکه هستند، هم بگذريم که حاجت به بيانش نيست. |
||
|
2
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:55 محمد آزرم
|
||