تبليغاتX
تفاوط
تفاوط
شعر متفاوط
 

یادی از هوگو بال شاعر دادا

به سوی ضدهنر با آنارشی بیشتر

محمد آزرم

 

«هنر براي ما فرصتي براي نقادي اجتماع و فهم واقعي عصري است كه در آن زندگي مي‌كنيم»

 

 

«هوگو بال» و همسرش «امي همينگز» مدت كوتاهي بعد از بروز جنگ قبل از 1915 ميلادي به زوريخ رفتند. با اين حال طولي نكشيد كه «بال» مديريت «كاباره ولتر» را به عهده گرفت. اين كاباره مكاني براي جذب هنرمندان آوانگارد/ اجرايي بود كه به زوريخ مي‌آمدند. افرادي كه اختصاراً به آن‌ها «دادا» مي‌گفتند و مي‌خواستند از تنش‌هاي ذهني‌اي كه به فكر وسعت مي‌بخشيدند، آگاه شوند. بال در دفتر خاطراتش مطلبي با نام «پرواز از زمان» نوشته و در آن با بصيرتي ارزشمند علت تاسيس كاباره ولتر را بيان ‌كرده:

«من مطمئن بودم كه جواناني در سوييس هستند، كه مثل من نه فقط از آزادي لذت مي‌برند، بلكه آن را اثبات هم مي‌كنند. هدف اصلي كاباره ولتر، رفع موانع جنگ و ناسيوناليسم و جلب نظر چند روح آزاد بود كه براي ايده‌آل‌هاي ديگران زندگي مي‌كردند» .

هم‌زمان با وقايعي كه منجر به تقسيم اروپا شد، بال انسان‌هايي را سازماندهي مي‌كرد كه در نهايت، تمام مولفه‌هاي آن‌ها «دادا» را پديد آورد.

بال آدمي عميقاً مذهبي بود و ايمان نقش عظيمي در زندگي‌اش داشت. هرچند بعدها فردي شكاك شد؛ چرا كه مي‌ديد جهان چگونه به سوي وضعيتي ابزورد و فاقد معنا حركت كرده و نامتمركز شده. بال وقوع جنگ را پيش‌بيني كرده بود. به بيان ديگر، هوگو بال در برابر جهاني تراژيك كه محاصره ‌اش كرده بود، به دنبال معنايي بود كه از كنار هم قرار دادن چيزهاي مختلف، پدپد مي‌آمد. قبل از جنگ، بال در «كامرشپايل» مونيخ يك توليدي داشت و معتقد بود كه از «واسيلي كاندينسكي» تاثير عظيمي پذيرفته است و براثر آن به ايده «كار كلي هنر» عادت كرده است.

«وقتي در 1914 براي تئاتر جديدم روي طرحي كار مي‌كردم، اين مسايل را پذيرفته بودم: تئاتر تجربي آن‌سوي اشتغال قلمرو روزمره است. نقاشان اروپايي شعرها را تركيب مي‌كنند و با روش جديدي مي‌نويسند. كار تركيبي نه فقط از كل هنر، كه از تمام ايده‌هاي احيا كننده شكل مي‌گيرد. بايد زمينه‌اي از رنگ‌ها، كلمات و اصوات را از ناخودآگاه بيرون آورد و به آن زندگي ببخشد، در حالي كه زندگي روزمره را غوطه‌ور مي‌كند؛ و تمام بدبختي همين است» .

بال معتقد بود كه جهان، هنر را منعكس مي‌كند و ديوانه مي‌شود. نگراني او وقايع 1915 ميلادي بود. همان‌طور كه ابداع كاندينسكي، امري پيرامون تجديد حيات اجتماع در «بينارسانه‌» اي از تمام گرايش‌هاي هنري و استعدادها بود. محرك عمومي بيشتر دادائيست‌ها در اين زمان، همين امر بود.

سهم عظيم بال از كاري كه براي جنبش دادا انجام داد، شعر آوايي بود. بال معتقد بود كه شعر بايد همان مسيري را برود كه هنر مي‌رود؛ جايي كه چهره انساني به نحو فزاينده‌اي ناپديد شده چون چيزهايي كه كريه و عريان‌اند، نمايان شده‌اند. آنچه بال پيشنهاد مي‌كرد شعري بود كه بايد زبان را ناديده مي‌گرفت و حركت بكر و تازه‌اي را آغاز مي‌كرد.

 

«ريشتر» پيرامون نخستين شبي كه بال شعرهايش را اجرا كرد، مي‌نويسد: « پوشش كامل در حجمي ناشناس و تجربه‌هاي جهيدن، نوآوري‌اي بود كه در اثبات شايستگي‌اش شكست خورده بود» .

 

 

 

 

 

 

 

 

شعر آوايي بال مطمئناً بايد مشاركت‌ها را درنظر مي‌گرفت. اگرچه همراه با كار غيرمنتظره «تريستان تزارا» ي رومانيايي، دريافت بال از سرچشمه‌هاي جنبش، توضيح داده شد. بال و تزارا متضاد هم بودند و جهات جديدي كه جنبش به سوي ضدهنر با آنارشي بيشتر پيشنهاد كرده بود، بال را متقاعد كرد كه زمان عزيمت او از زوريخ فرا رسيده است. پس به برن رفت و در روزنامه آزاد دكتر «رزماير» ، به روزنامه‌نگاري پرداخت. بعد از اين مرحله بال سعي كرد به يك زندگي مذهبي با روش‌هايي خودخواسته نايل شود.

 

 

 

2  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 7:57   محمد آزرم