|
|
امتحان پسدادن در بهشت |
|
|
بحثي درباره شعرهاي اجرايي «هدويگ گورسکي»
محمد آزرم تصوير اول: «هدويگ گورسكي» در 1978 ميلادي به عنوان يک هنرمند آوانگارد ادبي، فرآيند هنر مفهومي را پشت سر خود داشت اما ادامه کار نمايشنامه منظوم «احمق، مامان» با وجود مشكلاتي که پيش آمده بود، غيرممكن به نظر ميرسيد. پولي در كار نبود و او مجبور شده بود از متن ساختگي و بازيگران خياباني استفاده كند. الکليهايي که يا در بازي سنگين بودند يا سنگيني آنها به خاطر ترس از زندگي در حاشيه اجتماع بود. بازيگران تمام بهار و تابستان را در خانهاي متروكه در خيابان «پاول» نزديك «اسپلمنزبار» در يك همبرگرفروشي محلي سپري كردند؛ جايي كه «لوسيندا ويليامز» و ديگر ستارگان نمايش«جاده خاكي» اجرا داشتند. عكسي که «لورن پايپرنو» برنده جايزه عكاسي گرفته بود به همراه مقالهها و متنهاي ديگر، كامل كننده يك اثر هنري اجرايي هستند كه حتي بدنامهاي بيزار از زندگي را كه به قانون ديگران كاري ندارند و خواهان تكروي هستند و با پايان دوره رمانتيك «آستين» همه رفتنياند، گمراه كرده است. در مجموع اين نقشها چشماندازي اتمسفريک از حومه شهر نمايان ميکنند كه از خود بيخود شده و تعادلش را از دست داده است. به همين خاطر برخي باور دارند که هنرمند و خيالباف با زمان به سوي خودشكوفايي ميروند. شاعر زن، هنرمند آوانگارد، نقاش، نمايشنامهنويس، قصهنويس و آمريکايي لهستانيتباري که روشنفکري ضدجنگ هم هست؛ چه در شعر، چه در رفتارهاي اجتماعي. فضاي خالي بين اين دو تصوير را بايد با تصويرهاي ديگري يا دستکم امکان ساختن آنها پر کرد. حتي چيزي فراتر از شغل است، بسيار فراتر. شعر اجرايي زندگي من است. آنچه شعر اجرايي را براي من لذتبخش و دوستداشتني ميکند اين است كه امروز روي صحنه اجراي شعري خواهم بود كه زندگيام را توصيف ميكند. به شنوندههاي شعرم نگاه ميكنم، به دريايي از چهرههايي كه آنها را نميشناسم اما به آنها نزديکم و حس ميكنم فردا ممكن است هر كدامشان همينجا در شلوغي، روي صحنه با من حرف بزنند. فردا ممكن است شما شعر و زندگي خود را با همه ما قسمت كنيد. ما همه در فرديت خود و در دنيايي با فرهنگهاي متفاوت زندگي ميکنيم. دنياي آدمها سرشار از تفاوتها و اختلافهاست ولي هنوز هم ميتوان در شعري اجرايي با ديگران همراه شد و حقايق هيجانبرانگيز، بذلهگوييها و لحظههاي متغير زندگي را تقسيم كرد. هنگامي كه با استعداد شاعر يا اجراکننده روبهرو ميشويم، تهديدي احساس نميكنيم، احساس رضايت و خرسندي ميكنيم و دلمان ميخواهد حمايتاش كنيم، هر طور که ميتوانيم چرا که بيشتر آدمها اينجا حال بهتري دارند. مهم اين است که هر فردي براي حمايت از شعر اجرايي راههاي ارتباطي خودش را پيدا كند. راههايي مثل بازديد از سايتهاي اينترنتي شاعران اجرايي و گفتوگو با آنها. گفتوگو ارزش تفاوتها را آشکار ميکند چرا که شاعران شعر اجرايي از روشهاي مختلفي استفاده ميکنند و اجراهاي كاملا متفاوتي را به نمايش ميگذارند. به قول گورسکي: اينجا هميشه چيزي براي خوشحالي تو هست. ميتوان گفت شعر اجرايي، شعري است كه مخصوص اجرا در حضور مخاطبان نوشته شده. اين تعريف هم کليگويي است اما با دقت در عبارت «مخصوص اجرا در حضور مخاطبان» درمييابيم که هر شعر اجرايي صرفا در اجراي زنده و در حضور مخاطبان شکل ميگيرد؛ حتي لازم نيست از قبل نوشته شده باشد، بداههپردازي روي صحنه و در برابر مخاطبان هم ميتواند يکي از روشهاي اجرا باشد. گاهي در نقد و نوشتهاي از شعر اجرايي با اصطلاح «كلام گفته شده» يا «ادبيات زنده» نام ميبرند که اشارهاي توصيفي است و يادآور دورهاي که « هدويگ ايرنه گورسكي» اصطلاح «شعر اجرايي» يا «Performance poetry» را ابداع نکرده بود. مساله جالب توجه در شعر اجرايي، انعطافپذيري آن است كه به کار گرفتن ديگر فرمهاي هنري را در ساختار خود ممکن ميکند. براي مثال ميتوان از فرمهاي موسيقي، كمدي و نمايشنامه در شعري اجرايي سود برد. با اين حال يك شعر اجرايي موفق ميتواند زندگي مردم را تغيير دهد، چشمانداز جديدي پيش روي آنها باز کند و افقهاي تازهاي را نشان دهد. پس پول مساله اصلي شعر اجرايي نيست، آنچه ضروري است، اجراكننده، متن شعر و حضور شنوندگان است؛ ساختاري که ميتوان آن را فشردهتر از اين هم فرض کرد اما به يکي از اين سه جزء نميشود تقليلاش داد. شاعر و اجراکننده ممکن است يک نفر باشند و متن شعر هم از پيش نوشته شده نباشد و روي صحنه بداههپردازي شود. در اين صورت شاعر دارد همزمان سه نقش را بازي ميکند، ولي در مقابل ممکن است شاعر نقش کارگردان را بازي کند و خودش روي صحنه نرود اما متن و موسيقي و اجرا کننده و هر عنصر اجرايي ديگر را چنان با هم يگانه کند که جدايي آنها از هم تصورناپذير باشد. براي شنونده حاضري كه نميتواند متن شعري را براي درك جزئياتش، دوباره بشنود، اين مفاهيم معناهاي ديگري پيدا ميکنند. شعر اجرايي ممكن است براي دستيابي به معناها و طنين صدا، به تاكيدهاي زبانشناختي و تمهيدات موزون نياز بيشتري داشته باشد اما همين شعر وقتي نوشته شود، پوستهاي با لفاضيهاي تزئيني و بيان شيوا به نظر ميرسد و با خواندنش احساس حشو پديد ميآيد چرا که شکل تاکيدي كلمات در اجراي زنده در بيشتر موارد روي صفحه زائد و داراي اطناب است. بيشتر شعرهايي كه در صفحه نوشته ميشوند براي خواندن و بازخواندن نوشته شدهاند و گاهي مثل شعرهاي ديداري، شعرهاي کانکريت و شعرهاي زبانمدار، به تعبيري شكل غليظي از زبان را نشان ميدهند، گاهي هم مثل شعرهاي روايي و شعرهاي ايماژيستي، زبان بيشتر نقشي واسطهاي دارد و شكل رقيقي از زبان در صفحه ذخيره ميشود. آمار ترجمه شعرهاي روايي و شعرهاي ايماژيستي به زبانهاي مختلف، اين گفته را تاييد ميکند. شعر اجرايي براي حركت عصب آوايي انسان و قدرت تخيل او در نظر گرفته شده و نبايد با متني که براي اجراي صحنهاي صرفا روي صفحه نوشته شده، يکي دانسته شود. حس اجرا شدن از آنچه شعر ميخواهد براي شنوندهاي به صدا درآورد يا درون سر خوانندهاي منعكس كند به تقويت ويژگيهاي مشخص و پايدار تركيب ادبي نياز دارد. شعر شكلي هيجاني است، جايي كه زبان ميكوشد به صورتي بيان احساس کند يا ارتباط حسي پديد آورد اما اين امر بيش از آنكه خودبيانگري باشد در حكم فهميدن و فهماندن اين نکته است كه چگونه بايد نوشت و چگونه پاسخي، ممکن است از طرف خوانندگان و شنودگان دريافت کرد. او با بنياد نهادن و ناميدن زيرزمين «ولتر» در شهر «آستين»، آغازي براي اجراهاي تجربي و رويدادهايي ادبي بود كه اغلب بر صحنههاي بزرگتري جابهجا ميشدند. يک بار ديگر نام «ولتر» به مثابه نماد آزاديخواهي در هنر به کار گرفته شده بود. فيلسوفي که حاضر بود جان خود را بدهد تا مخالفش حرف بزند، بعد از 70 سال دوباره نامش با آفرينش ژانر هنري جديدي، گره خورده بود. جنبش «دادا» در ابتداي قرن بيستم ميلادي هم با نام ولتر، عصيان همهجانبه خود را آغاز کرد ولي مدتهاست که خشمهاي دادائيستي در هنر جاي خود را به ساختن بازيهايي با قراردادهاي تازه و لذت بردن از آنها داده است. «شبح و كولي لهستاني» که نام اثري از گورسکي و گروهش بود حالا به صورت يك سيدي شنيداري با تخيلات ديدهشدني، شامل تمام قطعات اجرا شده گروه شرق بهشت منتشر شده و در دسترس همه هست. گروه شرق بهشت که به عنوان بهترين گروه شعر و موسيقي مطرح شد داراي موسيقيدانهايي مثل «هوراشيو رودريگز» در باس، «بوكا مايكل» در پركاشن و درامز و «دژالما گارنيه» تنظيم كننده و رهبر گروه در گيتار بود. وقتي هدويگ گورسکي و گروهش اجرا را آغاز كردند، او مشغول توضيح و تشريح كارش براي نشريات بود و براي آنکه مخاطبانش از طرح مسائل جديد، گيج و سردرگم نشوند به طور منظم آنها را منتشر ميکرد. گورسکي اصطلاح «شعر اجرايي» را در روزنامه «آستين كرونيكل» در اواسط سالهاي1980 ميلادي به نام خود ثبت کرد. اين کار باعث تمايز بين آواهاي شاعرانه و اجرايي او و «هنر اجرايي» شد، ژانري كه خود او هم گاهي اثري در آن پديد ميآورد. اصطلاح «شعر اجرايي» با شرح شعرهاي نوشته شده براي اجراها و نمايشهاي شفاهي و نشان دادن تفاوت آنها با شعرهايي كه براي انتشار در صفحه چاپي نوشته ميشوند، گسترش يافت. «باب هلمن» شاعر و منتقد بزرگ نيويورك، گروه شرق بهشت را بهترين گروه شعر و موسيقي ناميد. او شنيده بود که گورسكي گفته گروه آنها نسبت به شاعران ديگري كه کارشان را همراه موسيقي اجرا ميكنند، موفقتر هستند چرا كه موسيقي در آثار اجرايي آنها به صورت ويژه براي كلمات شعر با همه نقصها و کاستيهايي که دارد، نوشته شده است. اين مطلب اشاره دقيقي به تفاوت نوشتن شعر براي صفحه با شعر براي صحنه است. متن نمايشنامه او که در سالنامه متون نمايشي اين مركز هم منتشر شد، توليدي بود که روي «KRVS-FM» پخش شد و «راديو لوئيزيانا» هم آن را بازپخش کرد. کسب درجه دكتراي در سال 2001 براي گورسکي اوج مراحلي بود كه به توسعه تواناييهاي او در امر تدريس كمك كرد، به همين علت و به خاطر فعاليت در داستاننويسي و نمايشنامهنويسي، جايزه اينترنتي «رابرت و برنيس» به او اعطا شد. او در سال 2002 عضويت رسانه هنرهاي شنيداري بخش لوئيزيانا را پذيرفت. از آن تيپ الکليهايي كه با خواندن شعري بلند درباره نسل عصيانگر هيپي، از توريستهاي نواحي فرهنگي تكدي ميكردند. شب اجرا فرا رسيد. بداههخواني اين آدم به قدري طبيعي بود که برخي از حاضران در سالن گزلايت تياتر فكر كردند، مردي که روي صحنه زير نورافكن گاهي تعادلش را از دست ميدهد و تلوتلويي هم ميخورد، درست مثل خود گورسكي كه با عجله روي صحنه براي شعرخواني رهبرياش كرده، يك شاعر است. حقيقت داشت و اتفاق افتاده بود: حتي «اندي وارهول» افسانهاي هم از افزودن چنين چيزهايي به متنهاي مفهومي شاعرانه و بداههکاري شده كه بعد از هر اتفاق اجرايي ناپديد ميشدند، بازمانده بود. گورسکي توانسته بود به جاي استفاده از اشياي زندگي مصرفي در اثر هنري، خود زندگي مصرفي را در شعر اجرايي به کار گيرد. اگر اندي وارهول در هنر «پاپ» توانسته بود بين امر والا و امر مبتذل، بين هنر زيبا و هنر تجاري تمايز را ناديده بگيرد، گورسکي توانست در شعر اجرايي فاصله بين زندگي و هنر را محو کند. بداههکاري هم براي چنين اجرايي علت داشت: حتي زندگي روزمره يک کوچهگرد هم عينا تکرار نميشود، از طرفي آنچه گورسکي از او خواسته بود ممکن بود طي چند اجراي متوالي به صورت حفظ شده بيان شود، پس دو اجرا کافي بود. دومين كاستي که منتشر كرد عنوان گروه «شرق بهشت» روي جلد آن چاپ شده بود و گورسكي براي خود نام هدويگ «G-G» را انتخاب کرده بود که اول نام خانوادگي خود و همسرش «گارنيه» موسيقيدان و تنظيمکننده گروه را نشان ميداد. گزيده شنيداري برخي از اجراهاي زنده گروه «شرق بهشت» به صورت آنلاين در «سازمان هنرمندان جنوبي» و متن شعر «اين جا هميشه چيزي براي خوشحالي تو هست» به زبانهاي انگليسي و لهستاني در مجله آنلاين « PoetryRepairs » در دسترس است. در كورهراه فروش نان «ترتيلا» و بخار جوجههاي آبپز/ اينها مثل خانه زن بيرون از اينجا احساس ميشد/ پايين كوهها بشريت تثبيت شده/ دهكده براي ابد جايي است كه پسران جوان فوتبال بازي ميكنند/ پشت رديفي از كاكتوسها/ دسته بزرگ طوطيهاي چربزبان/ براي رشد خوراكشان در مزارع ذرت عاشقانه ميخوانند گورسکي روشنفکر است؛ روشنفکري که به همه چيز با ديدي انتقادي نگاه ميکند. روايت بخش تفکيکناپذير شعر اجرايي/ انتقادي او است. در شعر «اينجا هميشه چيزي براي خوشحالي تو هست» که در گروه شرق بهشت اجرا شده، اين روايت انتقادي مشهود است: مردم در ويترينهاي سيماني به نمايش گذاشته شدهاند/ اطراف ساختمانهاي مركز شهر ميچرخند/ ميچرخند با ميزبانها سرخوش مثل ترياك/ همه با هم چشمك ميزنند/ اينجا بهشت است امتحان پس نميدهي/ اينجا بهشت است امتحان پس نميدهي/ زوجها مينوشند ميروند برقصند/ زنگهاي برج اگر مقدس باشد به صدا درميآيد/ زيرش ميدزدند و ول ميگردند/ كاش مثل نويسندهها/ تاريخاش را براي غريبهها ميگفتند/ فكر ميكنند بقايش اصيل است/ امانتاش بيهوده در دورهاي كه گورسکي به هر شکلي از نخبهگرايي اجتناب ميكرد، از موفقيت خودش براي پرورش و ترفيع ديگر شاعران آوايي غيردانشگاهي استفاده كرد؛ هنرمنداني مثل «رائول ساليناس»، «ركسي گوردون»، «گرك گانتنر»، «ديويد جيوول»، «جوي كول» و «پت ليتلداگ» . طي سالهاي 2003 تا 2004 گورسكي پنج ماه براي مسافرت به کشورهاي مختلف از جمله اوكراين وقت صرف کرد و در سالن «فالبرايت» دانشگاه «وروكلا» در زادگاهش لهستان به سخنراني پرداخت. در تمام اين سفرها او ميهمان نخبههاي دانشگاهي و هنري بود. در پراگ هم وقتي باب ديلن كنسرتي خصوصي اجرا کرد، گورسکي با او و «واسلاو هاول» نويسنده سرشناس و رئيسجمهور پيشين چک ملاقات كرد. گورسکي در 2004 قبل از بازگشت به آمريكا از سفر پنج ماهه خود در «كافه كريستفر» در كراكو براي سفارت آمريكا و انستيتو فرانسه نمايشي ترتيب داد. هم شاعر حسها و غرايز آدمي است و هم منتقد سرسخت جنگطلبي و سياستهاي تنشزاي محافظهکاران افراطي کشورش. موقعيت هنري او مثل عکس مشهوري که همکارش از او گرفته، موقعيتي پارادوکسيکال است: عکسي هنري که او را در يک فريم فيلم رنگي افشا ميکند. دوربين زماني طولاني در محوطهاي تاريک قرار داشته و با يک بار نور فلش فقط تصويري مبهم و انگار سوزان از انگشتهاي او به چشم ميخورد و تنش در عکس نامرئي ميماند. روشنفکر در جهان حضوري نامرئي دارد.
|
||
|
2
شنبه نهم تیر 1386ساعت 7:43 محمد آزرم
|
||