تبليغاتX
تفاوط
تفاوط
شعر متفاوط
امتحان‌ پس‌دادن در بهشت
بحثي درباره شعرهاي اجرايي «هدويگ گورسکي»

محمد آزرم

 تصوير اول: «هدويگ گورسكي» در 1978 ميلادي به عنوان يک هنرمند آوانگارد ادبي، فرآيند هنر مفهومي را پشت سر خود داشت اما ادامه کار نمايشنامه منظوم «احمق، مامان» با وجود مشكلاتي که پيش آمده بود، غيرممكن به نظر مي‌رسيد. پولي در كار نبود و او مجبور شده بود از متن ساختگي و بازيگران خياباني استفاده كند.

الکلي‌هايي که يا در بازي سنگين بودند يا سنگيني آنها به خاطر ترس از زندگي در حاشيه اجتماع بود. بازيگران تمام بهار و تابستان را در خانه‌اي متروكه در خيابان «پاول» نزديك «اسپلمنزبار» در يك همبرگرفروشي محلي سپري كردند؛ جايي كه «لوسيندا ويليامز» و ديگر ستارگان نمايش«جاده خاكي» اجرا داشتند.

تصوير دوم: «جوي كول» براي هنري شدن شخصيت محبوب، فرشته انتقام و سرانجام عزيزترين دوست درگذشته هدويگ گورسكي با بازي خود در شعر اجرايي «نور قرمز» به آنها جسميت مي‌بخشيد. صحنه‌‌هاي لايعقل و از خود بي‌خود شدن كول، به عنوان مدرك در مقاله روزنامه‌اي منتشر شد که با رك‌گويي و دلسوزي مي‌پرسيد، چطور چنين اسطوره‌اي پديد آمده، قابل لمس و باورپذير شده و از مرگ رهايي يافته است.

عكسي که «لورن پايپرنو» برنده جايزه عكاسي گرفته بود به همراه مقاله‌ها و متن‌هاي ديگر، كامل كننده يك اثر هنري اجرايي هستند كه حتي بدنام‌هاي بيزار از زندگي را كه به قانون ديگران كاري ندارند و خواهان تك‌روي هستند و با پايان دوره رمانتيك «آستين» همه رفتني‌اند، گمراه كرده است.

در مجموع اين نقش‌ها چشم‌اندازي اتمسفريک از حومه شهر نمايان مي‌کنند كه از خود ‌بي‌خود شده و تعادلش را از دست داده است. به همين خاطر برخي باور دارند که هنرمند و خيال‌باف با زمان به سوي خودشكوفايي مي‌روند.

اين دو تصوير براي شناخت يک ژانر هنري کافي نيست اما مي‌تواند براي خواننده ايراني تصوري از فضا و موضوع شعرهاي اجرايي «هدويگ گورسکي» ارائه کند.

شاعر زن، هنرمند آوانگارد، نقاش، نمايشنامه‌نويس، قصه‌نويس و آمريکايي لهستاني‌تباري که روشنفکري ضدجنگ هم هست؛ چه در شعر، چه در رفتارهاي اجتماعي. فضاي خالي بين اين دو تصوير را بايد با تصويرهاي ديگري يا دست‌کم امکان ساختن آنها پر کرد.

شعر اجرايي هم هنر است هم شغل؛ هر چند اين موضوع بيشتر در ايالات متحده آمريكا و برخي از كشورهاي اروپايي صدق مي‌کند. پيش آمده که در گفت‌ وگو با مطبوعات و رسانه‌ها، شاعر شعر اجرايي خودش را اين طور معرفي ‌كند: من شاعر شعر اجرايي هستم. شعر اجرايي براي من بهترين شغل در دنياست.

حتي چيزي فراتر از شغل است، بسيار فراتر. شعر اجرايي زندگي من است. آنچه شعر اجرايي را براي من لذت‌بخش و دوست‌داشتني مي‌کند اين است كه امروز روي صحنه اجراي شعري خواهم بود كه زندگي‌ام را توصيف مي‌كند. به شنونده‌هاي شعرم نگاه مي‌كنم، به دريايي از چهره‌هايي كه آنها را نمي‌شناسم اما به آنها نزديکم و حس مي‌كنم فردا ممكن است هر كدام‌شان همين‌جا در شلوغي، روي صحنه با من حرف بزنند.

فردا ممكن است شما شعر و زندگي خود را با همه ما قسمت كنيد. ما همه در فرديت خود و در دنيايي با فرهنگ‌هاي متفاوت زندگي مي‌کنيم. دنياي آدم‌ها سرشار از تفاوت‌ها و اختلاف‌هاست ولي هنوز هم مي‌توان در شعري اجرايي با ديگران همراه شد و حقايق هيجان‌برانگيز، بذله‌گويي‌ها و لحظه‌هاي متغير زندگي را تقسيم كرد.

با اين همه، شعر اجرايي صرفا روايت موضوعي شاعرانه نيست، اگر بود به شعرخواني‌هاي معمول در شب‌هاي شعر يا روخواني از روي کتاب و کاغذ اکتفا مي‌شد. شعر اجرايي تماما درباره صداي يگانه شاعر يا اجراكننده شعر است.

هنگامي كه با استعداد شاعر يا اجراکننده روبه‌رو مي‌شويم، تهديدي احساس نمي‌كنيم، احساس رضايت و خرسندي مي‌كنيم و دلمان مي‌خواهد حمايت‌اش كنيم، هر طور که مي‌توانيم چرا که بيشتر آدم‌ها اينجا حال بهتري دارند. مهم اين است که هر فردي براي حمايت از شعر اجرايي راه‌هاي ارتباطي خودش را پيدا كند.

راه‌هايي مثل بازديد از سايت‌هاي اينترنتي شاعران اجرايي و گفت‌وگو با آنها. گفت‌وگو ارزش تفاوت‌ها را آشکار مي‌کند چرا که شاعران شعر اجرايي از روش‌هاي مختلفي استفاده مي‌کنند و اجراهاي كاملا متفاوتي را به نمايش مي‌گذارند. به قول گورسکي: اينجا هميشه چيزي براي خوشحالي تو هست.

خب شعر اجرايي را چطور تعريف کنيم؟ شعري که دارد نقش «تئاتر» را بازي مي‌کند و روي صحنه خودش را به مخاطبان عرضه مي‌کند؟ چنين تعريفي بيش از حد تئاترمدار به نظر مي‌رسد و همه ويژگي‌هاي شعر اجرايي را هم بازگو نمي‌کند.

مي‌توان گفت شعر اجرايي، شعري است كه مخصوص اجرا در حضور مخاطبان نوشته شده‌. اين تعريف هم کلي‌گويي است اما با دقت در عبارت «مخصوص اجرا در حضور مخاطبان» درمي‌يابيم که هر شعر اجرايي صرفا در اجراي زنده و در حضور مخاطبان شکل مي‌گيرد؛ حتي لازم نيست از قبل نوشته شده باشد، بداهه‌پردازي روي صحنه و در برابر مخاطبان هم مي‌تواند يکي از روش‌هاي اجرا باشد.

گاهي در نقد و نوشته‌اي از شعر اجرايي با اصطلاح «كلام گفته شده» يا «ادبيات زنده» نام مي‌برند که اشاره‌اي توصيفي است و يادآور دوره‌اي‌ که « هدويگ ايرنه گورسكي» اصطلاح «شعر اجرايي» يا «Performance poetry» را ابداع نکرده بود.

خود شما هم مثل شاعران شعر اجرايي براي جذب و جلب نظر شنوندگان وظيفه‌اي داريد. بيشتر وقت‌ها اين وظيفه را با سرگرم كردن و زدن ضربه‌اي آهسته‌ به شانه مخاطبي که کنار شما ايستاده انجام مي‌دهيد بنابراين هر فردي از روش‌ها و حالت‌هاي متفاوتي براي اين كار استفاده مي‌کند.

مساله جالب توجه در شعر اجرايي، انعطاف‌پذيري آن است كه به کار گرفتن ديگر فرم‌هاي هنري را در ساختار خود ممکن مي‌کند. براي مثال مي‌توان از فرم‌هاي موسيقي، كمدي و نمايشنامه در شعري اجرايي سود برد.

شعر اجرايي به تعبير بعضي از شاعران و بسياري از شنوندگانش شگفت‌انگيز‌ترين شكل هنر است چرا كه لزوما نيازمند پول نيست، چون در عصر قدرت بي‌چون و چراي پول، به ابزارهاي آموزشي، تجهيزات و حمايت‌هاي تكنيكي کاملا متکي نيست.

با اين حال يك شعر اجرايي موفق مي‌تواند زندگي مردم را تغيير دهد، چشم‌انداز جديدي پيش روي آنها باز کند و افق‌هاي تازه‌اي را نشان دهد. پس پول مساله اصلي شعر اجرايي نيست، آنچه ضروري است، اجراكننده، متن شعر و حضور شنوندگان است؛ ساختاري که مي‌توان آن را فشرده‌تر از اين هم فرض کرد اما به يکي از اين سه جزء نمي‌شود تقليل‌اش داد.

شاعر و اجراکننده ممکن است يک نفر باشند و متن شعر هم از پيش نوشته شده نباشد و روي صحنه بداهه‌پردازي شود. در اين صورت شاعر دارد همزمان سه نقش را بازي مي‌کند، ولي در مقابل ممکن است شاعر نقش کارگردان را بازي کند و خودش روي صحنه نرود اما متن و موسيقي و اجرا کننده و هر عنصر اجرايي ديگر را چنان با هم يگانه کند که جدايي آنها از هم تصورناپذير باشد.

براي آدم‌هايي که هنوز دلبسته کاغذ‌ هستند، شعر اجرايي غريبه‌اي است که قابل اعتماد نيست. شايد استفاده از كاغذ موجب پديد آمدن امكانات قطعي مي‌شود: اقتصاد بيان، ماندگاري، پيچيدگي معناها، فضاهاي چاپي و اين احساس كه شعر به صورت ديداري مثل شعر شفاهي قابل ارتباط است.

براي شنونده حاضري كه نمي‌تواند متن شعري را براي درك جزئياتش، دوباره بشنود، اين مفاهيم معناهاي ديگري پيدا مي‌کنند.

شعر اجرايي ممكن است براي دستيابي به معناها و طنين صدا، به تاكيدهاي زبان‌شناختي و تمهيدات موزون نياز بيشتري داشته باشد اما همين شعر وقتي نوشته شود، پوسته‌اي با لفاضي‌هاي تزئيني و بيان شيوا به نظر مي‌رسد و با خواندنش احساس حشو پديد مي‌آيد چرا که شکل تاکيدي كلمات در اجراي زنده در بيشتر موارد روي صفحه زائد و داراي اطناب است.

بيشتر شعرهايي كه در صفحه نوشته مي‌شوند براي خواندن و بازخواندن نوشته شده‌اند و گاهي مثل شعرهاي ديداري، شعرهاي کانکريت و شعرهاي زبان‌مدار، به تعبيري شكل غليظي از زبان را نشان مي‌دهند، گاهي هم مثل شعرهاي روايي و شعرهاي ايماژيستي، زبان بيشتر نقشي واسطه‌اي دارد و شكل رقيقي از زبان در صفحه ذخيره ‌مي‌شود. آمار ترجمه شعرهاي روايي و شعرهاي ايماژيستي به زبان‌هاي مختلف، اين گفته را تاييد مي‌کند.

اما نوشتن روي صفحه دقيقا نوشتن براي صفحه نيست. اين تصور که همه شعرها يك شكل شفاهي دارند، اشتباه محض است.

شعر اجرايي براي حركت عصب آوايي انسان و قدرت تخيل او در نظر گرفته شده و نبايد با متني که براي اجراي صحنه‌اي صرفا روي صفحه نوشته شده، يکي دانسته شود. حس اجرا شدن از آنچه شعر مي‌خواهد براي شنونده‌اي به صدا درآورد يا درون سر خواننده‌اي منعكس كند به تقويت ويژگي‌هاي مشخص و پايدار تركيب ادبي نياز دارد.

شعر شكلي هيجاني است، جايي كه زبان مي‌كوشد به صورتي بيان احساس کند يا ارتباط حسي پديد آورد اما اين امر بيش از آنكه خودبيانگري باشد در حكم فهميدن و فهماندن اين نکته است كه چگونه بايد نوشت و چگونه پاسخي، ممکن است از طرف خوانندگان و شنودگان دريافت کرد.

همان چيزي که «هدويگ ايرنه گورسکي» نشان داده که در شعرهاي اجرايي خود از آن آگاهي کامل دارد. گورسکي بعد از فارغ‌التحصيلي و دريافت مدرك نقاشي از دانشگاه هنر و تزئين «نوواسكاتيا» در كانادا، مسير خلاقيت هنري خود را با سه عنوان مختلف اما همسو شروع کرد: برنده جايزه شعر اجرايي در سال‌هاي 1980 ميلادي، نويسنده/ وكاليست فعال گروه اجرايي «شرق بهشت» و توليدكننده پروژه ادبيات شنيداري براي شبكه‌هاي راديويي بين‌المللي.

او با بنياد نهادن و ناميدن زيرزمين «ولتر» در شهر «آستين»، آغازي براي اجراهاي تجربي و رويدادهايي ادبي‌ بود كه اغلب بر صحنه‌هاي بزرگتري جا‌به‌جا مي‌شدند. يک بار ديگر نام «ولتر» به مثابه نماد آزاديخواهي در هنر به کار گرفته شده بود. فيلسوفي که حاضر بود جان خود را بدهد تا مخالفش حرف بزند، بعد از 70 سال دوباره نامش با آفرينش ژانر هنري جديدي، گره خورده بود.

جنبش «دادا» در ابتداي قرن بيستم ميلادي هم با نام ولتر، عصيان همه‌جانبه خود را آغاز کرد ولي مدت‌هاست که خشم‌هاي دادائيستي در هنر جاي خود را به ساختن بازي‌هايي با قراردادهاي تازه و لذت بردن از آنها داده است.

اثري از گورسکي با نام «عشق عقلاني» يک شعر اجرايي سوررئاليستي بود که به طور زنده در يك ساعت پخش برنامه راديويي به ميزباني «لاري مونروئه» براي پروژه آنتولوژي شعر شنيداري آستين ضبط شد و«پرفكشن پروداكشنز» در مجموعه‌اي با عنوان «صميميت» آن را توزيع کرد. اين اثر اولين قسمت از سه‌گانه جمع‌كنندگان امضا بود.

«شبح و كولي لهستاني» که نام اثري از گورسکي و گروهش بود حالا به صورت يك سي‌دي شنيداري با تخيلات ديده‌شدني، شامل تمام قطعات اجرا شده گروه شرق بهشت منتشر شده و در دسترس همه هست. گروه شرق بهشت که به عنوان بهترين گروه شعر و موسيقي مطرح شد داراي موسيقيدان‌هايي مثل «هوراشيو رودريگز» در باس، «بوكا مايكل» در پركاشن و درامز و «دژالما گارنيه» تنظيم كننده و رهبر گروه در گيتار بود.

وقتي هدويگ گورسکي و گروهش اجرا را آغاز كردند، او مشغول توضيح و تشريح كارش براي نشريات بود و براي آنکه مخاطبانش از طرح مسائل جديد، گيج و سردرگم نشوند به طور منظم آنها را منتشر مي‌کرد. گورسکي اصطلاح «شعر اجرايي» را در روزنامه «آستين كرونيكل» در اواسط سال‌هاي1980 ميلادي به نام خود ثبت کرد. اين کار باعث تمايز بين آواهاي شاعرانه‌ و اجرايي او و «هنر اجرايي» شد، ژانري كه خود او هم گاهي اثري در آن پديد مي‌آورد.

اصطلاح «شعر اجرايي» با شرح شعرهاي نوشته شده براي اجراها و نمايش‌هاي شفاهي و نشان دادن تفاوت آنها با شعرهايي كه براي انتشار در صفحه چاپي نوشته مي‌شوند، گسترش يافت. «باب هلمن» شاعر و منتقد بزرگ نيويورك، گروه شرق بهشت را بهترين گروه شعر و موسيقي ناميد.

او شنيده بود که گورسكي گفته گروه آنها نسبت به شاعران ديگري كه کارشان را همراه موسيقي اجرا مي‌كنند، موفق‌تر هستند چرا كه موسيقي در آثار اجرايي آنها به صورت ويژه براي كلمات شعر با همه نقص‌ها و کاستي‌هايي که دارد، نوشته شده است. اين مطلب اشاره دقيقي به تفاوت نوشتن شعر براي صفحه با شعر براي صحنه است.

سال 2000 براي گورسکي سال خوبي بود چرا که در جريان برگزاري دپارتمان انگليسي فستيوال نويسندگان جنوب ژرف «UL Lafayette» فعاليت‌هاي 0او مورد توجه قرار گرفت. گورسکي با نوشتن نمايشنامه‌اي راديويي به نام «13دونات» جايزه سال 2001 تئاتر شنيداري ملي را دريافت كرد.

متن نمايش‌نامه او که در سالنامه متون نمايشي اين مركز هم منتشر شد، توليدي بود که روي «KRVS-FM» پخش شد و «راديو لوئيزيانا» هم آن را بازپخش کرد. کسب درجه دكتراي در سال 2001 براي گورسکي اوج مراحلي بود كه به توسعه توانايي‌هاي او در امر تدريس كمك كرد، به همين علت و به خاطر فعاليت در داستان‌نويسي و نمايشنامه‌نويسي، جايزه اينترنتي «رابرت و برنيس» به او اعطا شد. او در سال 2002 عضويت رسانه‌ هنرهاي شنيداري بخش لوئيزيانا را پذيرفت.

گورسکي مي‌خواست مفاهيمي را در شعر اجرايي به كارگيرد كه هر كدامش يا حاضران را فريفته خود کند يا گيج و گمراه در صندلي‌هاي خود به آن خيره ‌شوند، به همين علت براي اجرا به صورت تک‌خواني و بدون گروه برنامه‌ريزي کرد تا موعد اجرايي بداهه و دو روزه در «گزلايت تياتر» شهر آستين فرا رسد، گورسکي بيرون از جماعت هنرمند و بين مردم طبقه پايين جامعه شروع به جست‌وجو كرد و توانست كوچه‌گردي الکلي را براي اجراي برنامه‌اش به خدمت گيرد.

‌از آن تيپ الکلي‌هايي كه با خواندن شعري بلند درباره نسل عصيانگر هيپي، از توريست‌هاي نواحي فرهنگي تكدي مي‌كردند. شب اجرا فرا رسيد. بداهه‌خواني اين آدم به قدري طبيعي بود که برخي از حاضران در سالن گزلايت تياتر فكر كردند، مردي که روي صحنه زير نورافكن گاهي تعادلش را از دست مي‌دهد و تلوتلويي هم مي‌خورد، درست مثل خود گورسكي كه با عجله روي صحنه براي شعرخواني رهبري‌اش كرده، يك شاعر است.

حقيقت داشت و اتفاق افتاده بود: حتي «اندي وارهول» افسانه‌اي هم از افزودن چنين چيزهايي به متن‌هاي مفهومي شاعرانه و بداهه‌کاري شده كه بعد از هر اتفاق اجرايي ناپديد مي‌شدند، بازمانده بود. گورسکي توانسته بود به جاي استفاده از اشياي زندگي مصرفي در اثر هنري، خود زندگي مصرفي را در شعر اجرايي به کار گيرد.

اگر اندي وارهول در هنر «پاپ» توانسته بود بين امر والا و امر مبتذل، بين هنر زيبا و هنر تجاري تمايز را ناديده بگيرد، گورسکي توانست در شعر اجرايي فاصله بين زندگي و هنر را محو کند. بداهه‌کاري هم براي چنين اجرايي علت داشت: حتي زندگي روزمره يک کوچه‌گرد هم عينا تکرار نمي‌شود، از طرفي آنچه گورسکي از او خواسته بود ممکن بود طي چند اجراي متوالي به صورت حفظ شده بيان شود، پس دو اجرا کافي بود.

نخستين اثر منتشر شده از شعرهاي اجرايي گورسکي را انتشارات «بکيارد» با نام «ربودن امر غيرواقعي مرئي» ارائه کرد که البته عنوان نخستين كاست ضبط شده او هم هست. اثر ديگر هدويگ گورسکي «شبح و کولي لهستاني» نام داشت که دربردارنده يك کتاب و يک صفحه ضبط شده بود.

دومين كاستي که منتشر كرد عنوان گروه «شرق بهشت» روي جلد آن چاپ شده بود و گورسكي براي خود نام هدويگ «G-G» را انتخاب کرده بود که اول نام خانوادگي خود و همسرش «گارنيه» موسيقيدان و تنظيم‌کننده گروه را نشان مي‌داد.

گزيده شنيداري برخي از اجراهاي زنده گروه «شرق بهشت» به صورت آنلاين در «سازمان هنرمندان جنوبي» و متن شعر «اين جا هميشه چيزي براي خوشحالي تو هست» به زبان‌هاي انگليسي و لهستاني در مجله آنلاين « PoetryRepairs » در دسترس است.

شعرهاي هدويگ گورسکي جايزه‌هاي شعر موسيقايي را بيش از جايزه‌هاي ادبي دريافت كرده با وجود آنكه هرگز آواز نخوانده. اين امر نشان مي‌دهد که ژانر شعر اجرايي که خود او نام‌گذاري‌اش کرده هنوز براي داوري شدن مساله‌ساز است. گورسکي در شعرش از قافيه پنهان استفاده مي‌کند. شعري توصيفي دارد که هنگام اجرا شکل مي‌گيرد و به خودي خود روي کاغذ حتي ممکن است خسته‌کننده باشد. شعر «تکنوازي مکزيکو» اين طور شروع مي‌شود:

شهامت ايستادن در بلندترين جاده «لاردو»/ و گرفتن قطاري به مكزيكوسيتي/ برانگيختن لحظه بود، رها كردن جست‌وجو و مزاياي كامل بلوغ/ چشم‌انداز سفيد خشك، به نظر مي‌رسيد كه مي‌گردد/ گرد مركز زلزله‌اي دوردست/ مخلوقات سرگردان و گياهان هنوز پابرجا/ در بيابان زخم مي‌زنند به يكديگر بدون پارانويا/ بانويي سالخورده با طلسم خوش‌شانسي/ قدم برمي‌داشت به سمت مسافران/

 در كوره‌راه فروش نان «ترتيلا» و بخار جوجه‌هاي آب‌پز/ اينها مثل خانه زن بيرون از اينجا احساس مي‌شد/ پايين كوه‌ها بشريت تثبيت شده/ دهكده براي ابد جايي است كه پسران جوان فوتبال بازي مي‌كنند/ پشت رديفي از كاكتوس‌ها/ دسته‌ بزرگ طوطي‌هاي چرب‌زبان/ براي رشد خوراك‌شان در مزارع ذرت عاشقانه مي‌خوانند

گورسکي نقاش در شعرهايش تابلويي از آنچه توصيف مي‌کند، به نمايش مي‌گذارد. شايد کسي که رنگ‌ها را مي‌شناسد به زنگ‌ها اکتفا نمي‌کند. قافيه را به صورت کلمات هم وزن به کار مي‌گيرد و به هارموني بيشتر توجه دارد تا زنگ کلمات قافيه سنتي. پس چنان مي‌نويسد که با موسيقي اجرايي هماهنگ شود. قرار نيست شعر گورسکي روي کاغذ جا خوش کند، بايد با موسيقي به يگانگي برسد.

گورسکي روشنفکر است؛ روشنفکري که به همه چيز با ديدي انتقادي نگاه مي‌کند. روايت بخش تفکيک‌ناپذير شعر اجرايي/ انتقادي او است. در شعر «اينجا هميشه چيزي براي خوشحالي تو هست» که در گروه شرق بهشت اجرا شده، اين روايت انتقادي مشهود است:

اينجا هميشه چيزي براي خوشحالي تو هست/ دو به دو لباس مي‌پوشند و از روبه‌رو بيرون مي‌زنند/ نشاني مبهم شده/ نورهاي رنگي چشمك مي‌زنند/ من مردم را مي‌شناسم/ با مهارت‌هاي شخصي/ استعدادشان براي فهم زبان اشباح و/ افكاري غيرخطي‌ كه به زبان نمي‌آورند/ جا اينجاست/ راهي فرعي به سمت سرزمين خواب و خيال/ بخشي از مكالمه‌اي چند نفره/ دوستان سرازير مي‌شوند/ از شهرهاي بيرنگ و براق/

مردم در ويترين‌هاي سيماني به نمايش گذاشته شده‌اند/ اطراف ساختمان‌هاي مركز شهر مي‌چرخند/ مي‌چرخند با ميزبان‌ها سرخوش مثل ترياك/ همه با هم چشمك مي‌زنند/ اينجا بهشت است امتحان پس نمي‌دهي/ اينجا بهشت است امتحان پس نمي‌دهي/ زوج‌ها مي‌نوشند مي‌روند برقصند/ زنگ‌هاي برج اگر مقدس باشد به صدا درمي‌آيد/ زيرش مي‌دزدند و ول‌ مي‌گردند/ كاش مثل نويسنده‌ها/

تاريخ‌‌اش را براي غريبه‌ها مي‌گفتند/ فكر مي‌كنند بقايش اصيل است/ امانت‌اش بيهوده در دوره‌اي كه گورسکي به هر شکلي از نخبه‌گرايي اجتناب مي‌كرد، از موفقيت خودش براي پرورش و ترفيع ديگر شاعران آوايي غيردانشگاهي استفاده كرد؛ هنرمنداني مثل «رائول ساليناس»، «ركسي گوردون»، «گرك گانتنر»، «ديويد جيوول»، «جوي كول» و «پت ليتل‌داگ» .

اما مراوده او با نخبه‌ها هم جالب توجه است. « باب ديلن» شاعر، ترانه‌نويس، آهنگساز و خواننده سرشناس موسيقي در 1992 بعد از اجراي برنامه خود در «خانه اپراي آستين» براي گوش سپردن به اجراي پاياني گورسکي، در فستيوال صوتي موزه هنر مكزيك، حاضر شد و با او ملاقات کرد.

طي سال‌هاي 2003 تا 2004 گورسكي پنج ماه براي مسافرت به کشورهاي مختلف از جمله اوكراين وقت صرف کرد و در سالن «فالبرايت» دانشگاه «وروكلا» در زادگاهش لهستان به سخنراني پرداخت.

در تمام اين سفرها او ميهمان نخبه‌هاي دانشگاهي و هنري بود. در پراگ هم وقتي باب ديلن كنسرتي خصوصي اجرا کرد، گورسکي با او و «واسلاو هاول» نويسنده سرشناس و رئيس‌جمهور پيشين چک ملاقات كرد. گورسکي در 2004 قبل از بازگشت به آمريكا از سفر پنج ماهه‌ خود در «كافه كريستفر» در كراكو براي سفارت آمريكا و انستيتو فرانسه نمايشي ترتيب داد.

گورسکي در شعرهايش هم روياهاي نوجواني در «نوواسکاتيا» را مي‌بيند، هم نگهباني را که در شب به انزواي خودش و سکوت ثانيه‌ها نگاه مي‌کند، هم از ماهيگيري محلي در قايقي کوچک و ميل نوشيدن فنجاني قهوه قبل از طلوع خورشيد مي‌نويسد و هم از جنگجويي عضو طالبان که در تنهايي غارهاي افغانستان به خودش، وجدانش و مردم جهان نامه‌اي مي‌نويسد و به وعده‌هايي که در ازاي جنگيدن و مرگ به او داده‌اند، شک مي‌کند.

هم شاعر حس‌ها و غرايز آدمي است و هم منتقد سرسخت جنگ‌طلبي و سياست‌هاي تنش‌زاي محافظه‌کاران افراطي کشورش. موقعيت هنري او مثل عکس مشهوري که همکارش از او گرفته، موقعيتي پارادوکسيکال است: عکسي هنري که او را در يک فريم فيلم رنگي افشا مي‌کند.

دوربين زماني طولاني در محوطه‌اي تاريک قرار داشته و با يک بار نور فلش فقط تصويري مبهم و انگار سوزان از انگشت‌هاي او به چشم مي‌خورد و تنش در عکس نامرئي مي‌ماند. روشنفکر در جهان حضوري نامرئي دارد.

 

 

2  شنبه نهم تیر 1386ساعت 7:43   محمد آزرم