تبليغاتX
تفاوط
تفاوط
شعر متفاوط
فراخواندن به موقعيت حال
 

 

محمد آزرم

مي‌گويند، چنان در سير درون غرق بود حافظ که به سياحت بيرون علاقه‌ نداشت؛ مي‌گويند، شعرهايش کشف همان غيب است. مي‌گويند حافظ اهل درد و دردمندي است و اعتراضات‌اش به فريادهاي اجتماعي تبديل شده و ديگر شخصي نيست. مي‌گويند حافظ اهل معرفت است و براي فهم‌اش، غزلي و حتا بيتي از او کافي است. مي‌گويند اگر بخواهيم انديشه حافظ را بفهميم، بايد کل ديوان او را زيرورو کنيم. مي‌گويند هيچ انديشمند و هنرمندي نداريم که به اندازه حافظ رمزآلود باشد، مي‌گويند هر تاويل‌گري نمي‌تواند از سخن حافظ رمزگشايي كند. مي‌گويند آدم‌هاي عجيبي در عصر ما عاشق حافظ بوده‌اند و زندگي خود را براي او مي‌خواسته‌اند. مي‌گويند سراسر عمر به حافظ فكر كرده‌اند و همه چيز را از نگاه او ‌ديده‌اند. دوستانشان، دوستان حافظ بوده‌اند و دشمنانشان آنان‌که خود را صرف حافظ نکرده‌اند. مي‌گويند براي رسيدن به حقيقت حافظ ، بايد از معلومات شعر او به سوي مجهولات شعر او رفت، بايد با تحقيق به حافظ رسيد؛ با خواندن يا شنيدن نمي‌شود. مي‌گويند در ديوان حافظ غزل‌هاي اصيل و مشكوك و مردود هست، مي‌گويند كلمه‌هاي اصيل و مشكوك و مردود هم هست، مي‌گويند حتا توالي اصيل و مشكوك و مردود بيت‌ها هم هست. مي‌گويند غزل‌هاي حافظ، معدل تجربه زيستي- تاريخي انسان ايراني‌ است. مي‌گويند، مي‌گويند و حافظ را همچنان ناگفته باقي مي‌گذارند.

مي‌گوييم حافظ بازي زبان و بازي شعر را عالي بازي مي‌كند. مي‌داند مرزهاي بيرون و درون در زبان برداشته مي‌شود، محو مي‌شود، تنها ردي از آن باقي مي‌ماند كه به هيچ مبدا مشخص و مقصد معيني نمي‌رسد. حافظ مي‌داند؟ شعرش به ما مي‌گويد، اصلاً رفتار شعرش به ما نشان مي‌دهد.

مي‌گوييم كار شعر رك‌گويي نيست، هيچ‌وقت نبوده است. حتا در عصري كه نقش رسانه را بازي مي‌كرده است. به همين علت بحث نظم و شعر پيش كشيده مي‌شود و سده‌ها باز مي‌ماند. پس كشف غيب خود غيب است در زبان كه محل غياب است. به كشفي اگر در خوانش حافظ مي‌رسيم، به خوانش خود مي‌رسيم. حافظ رد حركت كلام را قبلاًً پاك كرده است و آن‌چه مي‌بينيم و مي‌خوانيم خودمان براي ادامه دادن به بازي خوانش در شعر حافظ قرار داده‌ايم و البته لذت مي‌بريم از بازكردن رمزي كه هر بار تغيير مي‌كند. آن‌چه در شعر حافظ غيب شده است هر بار با خواندن در ذهن هر كدام از ما با ظاهري متفاوت، ظاهر مي‌شود.

مي‌گوييم شخصي بودن يا اجتماعي شدن كلام حافظ بستگي به خوانش ما و موقعيت خوانش ما دارد. آزادي و آزادانديشي خصلتي انساني است همان‌طور كه شعر عملي كاملاً انساني است. براي درك شعر حافظ نيازي به دردمندي نيست، بايد داراي حداقلي از دانش شعري بود. حتا ابهام شعر حافظ، همان ردهايي كه در كلام پاك كرده است، به مخاطب عام اجازه مي‌دهد با رضايت از شعر او لذت ببرد.

مي‌گوييم خوانش مصرع يا بيتي از حافظ با خوانش غزلي از او متفاوت است، همان‌طور كه خوانش كل غزل‌هاي او با خوانش غزلي تنها متفاوت است. هر خوانشي استراتژي خاص خودش را دارد. اصلاً با اين همه اختلاف نسخ در ديوان حافظ چه‌طور مي‌توان به اصالت غزلي از او اطمينان كرد؟  اگر اين اصالتي كه حافظ‌پژوهان طي دهه‌هاي اخير براي غزل‌هاي او ساخته‌اند، همچنان باز هم نقض شود يا قابل نقض شدن باشد، مثلاً با جابه‌جايي كلماتي يا تغيير در ابياتي يا حتا توالي و همنشيني آن‌ها، به هنر حافظ يا انديشه او خدشه‌اي وارد مي‌‌شود مگر؟ اگر پاسخ مثبت است، تاويل و به اول رسيدني در كار نيست، نه براي غزل‌هاي حافظ و نه آن‌ انديشه‌اي كه قرن‌ها است دارند از شعر او جدا مي‌كنند و جدا شدني نيست و بيرون از شعر او ديگر متعلق به حافظ نيست اصلاً. اگر پاسخ منفي باشد مساله جالب‌تر است چرا كه هر بحثي درباره شعر حافظ و آن‌چه مي‌خواهد بگويد، بحث درباره فرض‌ها و حدس‌هاي بحث‌كنندگان است.

مي‌گوييم امكانات شكلي شعر حافظ را مي‌توان امروز به عنوان مولد شكل‌هاي جديد نوشتن به كار گرفت. مي‌توان هر عنصر شكلي شعر او را راديكاليزه كرد و در تركيبي يكسر جديد با رويكردهاي زباني متفاوت، موقعيتي ديگر براي آن تعريف كرد. آرايه‌هاي زباني شعر حافظ را مي‌توان به شكل شعرهاي جديد تبديل كرد. براي مثال ايهام يا چندگانه‌گويي را به كل يك شعر تعميم دهيد يا به عبارتي، بازي نوشتن را راديكاليزه كنيد، نتيجه ممكن است تجربه شعري جالب توجه باشد. مثال ديگري مي‌زنم: «تعادل» ويژگي بارز تكنيكي غزل‌هاي حافظ است؛ حافظ همه آرايه‌هاي زباني را در نسبتي متعادل در شعر خود به كار گرفته است، مي‌توان همين ويژگي را در شعري آن‌چنان گسترده كرد كه با حفظ قواعد بازي نوشتن، نتيجه كار تعادلي به شدت راديكاليزه باشد، طوري كه با خود مفهوم تعادل، تضاد بسازد. به بيان ديگر، در امر تعادل آن‌چنان افراط مي‌كنيم كه به ضد خودش تبديل مي‌شود در حالي كه همچنان نام و نشان خودش را هم دارد. امري كه در خودش و با خودش تفاوت دارد.

براي نگاه داشتن و حفظ حافظ در جريان شعر، در هر دوره‌اي بايد به شعر او نگاهي شكل‌شناختي داشت. تا به حال آنان كه خود را پيرو حافظ مي‌دانسته‌اند و شعر هم مي‌نوشته‌اند، به تقليد از شعر او اكتفا كرده‌اند و البته به هنر او راه نبرده‌اند. حالا زمان آن است كه از زاويه‌هاي مختلف به شعر او‌ شكل‌شناختي نگاه كنيم و هر ويژگي شعر حافظ يا مجموعه‌ آن را به عنوان ايده مولد ساختن شعر در نظر بگيريم. راه ارتباط با سنت شعري، نوشتن شعر سنتي نيست، قرار دادن سنت در موقعيت امروز است، حتا نو كردن امر گذشته نيست، تركيب مداوم آن با زمان حال است، به نحوي كه قابل جدايي نباشد. كاري كه تفال به شعر حافظ در سطحي عوامانه هر روز آن را انجام مي‌دهد بايد با استراتژي‌هاي شكل‌شناختي مولد شعر باشد. خوانش، احضار و فراخواندن به زمان حال است، پس پيشنهاد من خوانش شكل‌شناختي و احضار شكل‌ شعر حافظ به موقعيت‌ امروز شعر است.    

 

2  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 8:12   محمد آزرم