تبليغاتX
تفاوط
تفاوط
شعر متفاوط
پرتقال در جاذبه‌ي صفر
 

نگاهي به شعرهاي علمي/ تخيلي

محمد آزرم

 

زن جيغ كشيد

از درون دايره‌اي

مرد بيرون را جابه‌جا كرده بود

 

زمانی فیلم‌های علمی/ تخیلی، آدمی را مبهوت خودش می‌کرد. اتفاقی که روی پرده سینما می‌افتاد تا باورپذیری بیننده، باید فاصله‌ی عظیمی را طی می‌کرد که از جنس متر و کیلومتر نبود. فاصله‌ی چشم بیننده در سالن سینما تا پرده‌ی نمایش فیلم، فاصله‌ی دنیای عادی تا دنیای ناشناخته بود. اما سینما قدرت جالب‌توجهی دارد، می‌تواند به هر امر تصویری، واقعیت بدهد. تجربه فیلم دیدن به آدمی آموخت که هر چیزی بتواند یکی از حواس او را تحریک کند و دریافت شود، واقعیت دارد. واقعیت فقط واقعیت لمس‌پذیر نیست، چرا که حس لامسه تنها حس آدمی نیست. پس سینما واقعیت ناشناخته را به واقعیت عادی تبدیل کرد. شاید همین قدرت واقعیت‌بخشی تصویر بود که خیلی زود چشم بینندگان تلویزیون را به حضور سریال‌های فضایی و حضور بیگانگان در زمین، روشن کرد و سه دهه بعد باعث ساخته شدن فیلم‌های دنباله‌دار سینمایی شد. به هر حال امروز از دیدن صحنه‌های جنگ در فضا، حضور بیگانگان تکثیر شده از نمونه‌ای واحد در زمین یا حتی حضور انسان در سیاره‌های کهکشانی دیگر در تلویزیون یا روی پرده سینما شگفت‌زده نمی‌شویم. چیزی که زمانی واقعیت ناشناخته بود حالا در بازی‌های کامپیوتری به سرگرمی بچه‌ها بدل شده است. اما روایت سینمایی یا گزینه‌های مختلف یک بازی کامپیوتری برای پذیرفته شدن باید یک اصل مهم را راعایت کنند: منطقی بودن روایت.

 

معلوم نيست چرا

اتم به اتم

هر ساخته‌اي شكسته شد

 

«Science‌Fiction» يا داستان علمي/ تخيلي، روايتي است كه براي باورپذيري امر غيرممكن، مسيري منطقي و باورپذير پديد مي‌آورد. شرط چنين كاري، تركيب امر واقعي با امر خيالي است به نحوي كه خيال‌پردازي‌ها زمينه امكان‌پذيري امر غيرممكن را فراهم كنند. بديهي است كه امر خيالي بايد بر مبناي فرضيه‌اي علمي يا شبه‌علمي پايه‌ريزي شده باشد. به بیان دیگر امر خیالی باید بر اساس آن‌چه امروز ثابت شده و پذیرفته شده است، به روایت شکل دهد و هر جا شکی هست یا اطلاعات کامل نیست در روایت مداخله کند و همان چیزی را به روایت ببخشد که آدمی نیازمند آن است: شگفت‌زدگی.

 

آسمان زرد در شب

در چه جهنمي هستم؟

 

 براي مثال قرار است ملاقات مهمي بين سران سياره‌هاي مسكوني كهكشان «راه شيري» و كهكشان «آندرومدا» در محلي واقع در فضاي بين كهكشاني صورت پذيرد. بدیهی است که امکان ارتباط بیناسیاره‌ای و بیناکهکشانی فراهم است حتی برگزاری یک کنفرانس با حضور هلوگرافیکی سران هم بسیار آسان است، اما به همین اندازه سرقت اطلاعات و دسترسی هوشمندان ناشناخته کهکشان‌های دیگر به جزییات اسناد محرمانه هم امکان‌پذیر است. پس سران سیاره‌های مسکونی دو کهکشان ترجیح می‌دهند در محلی که امنیت اطلاعات و حفاظت فیزیکی فوق‌العاده بالایی دارد، با هم دیدار کنند. در چنین روايتی ابتدا بايد مسكوني بودن سياره‌ها و حضور انسان‌يا موجودات هوشمند در آن‌توجيه شود مثلاً با ارجاع دادن زمان روایت به دو قرن بعد و پیش بردن روایت با خیال‌پردازی درباره‌ی آینده بر اساس دانش امروز. هرچند آینده‌بینی درست آن است که خیال‌پردازی، از چشم‌انداز آینده به امروز نگاه کند و همواره برای رخدادهای‌غیرمنتظره‌ای که باعث جهش تکنولوژیک آدمی می‌شوند، جایی در روایت تعبیه کند.

 

پذيرش سياره‌هاي متحد

گفت‌وگوي زنده‌ي الاكا

زمان حقيقي را برگرداند

 

نکته بعدی در چنین روایتی می‌تواند، توصيف فضاپیماهایی باشد كه به مكانيسم‌هاي تبديل ماده به انرژي و فوق شتاب‌‌دهنده‌هاي نوترونی مجهز هستند و مي‌توانند از راه ميان‌برها يا تونل‌هاي بين كهكشاني در زمان بسيار كوتاهي معادل صدها هزار سال نوري را طي كنند. شرايط و نحوه زندگي انسان‌ها يا موجودات هوشمند ساكن سياره‌ها هم بايد در روايتي باورپذير عرضه شود. به بیان دیگر، خيال‌پردازي بايد روابط فرهنگي/ اجتماعي را با مسايل علمي همنشین کند و به توجيه رفتارهاي انساني بپردازد و با وجود غريبه‌گي براي شرايط امروز، از آن‌چه كه رخ مي‌دهد جلوه‌ای كاملاً عادي پدید آورد. می‌دانیم هر امر غيرعادي وقتي توجيهي علمي داشته باشد، به آساني باورپذير مي‌شود. پس مي‌توان گفت در داستان علمي/ تخيلي مجموعه‌ي اتفاق‌هاي غيرعادي كه مبنايي علمي دارند در پايان روايت به اتفاقي عادي تبديل مي‌شوند.

 

مهتاب ارغواني، علف‌هاي سياه شاداب

كاربران محلي سر به ‌راه

تعطيلات مطمئن سياره

 

زمان داستان علمي/ تخيلي نسبت به زمان شكل گرفتن اثر، همواره آينده است، هرچند مي‌توان در اين ژانر، گذشته‌ي اتفاق نيفتاده‌اي را بيان كرد كه نسبت به زمان شكل گرفتن اثر آينده‌اي دور باشد. برای مثال می‌توان به داستان «آتلانتیس» اشاره کرد. تمدنی که بر اثر توفانی ناگهانی و بالا آمدن آب اقیانوس به قعر آب‌ها فرو رفت و به جز بقایایی که در قرن بیستم از آن به دست آمد، بیش‌ترین شهرت آن مربوط به روایت‌های افسانه‌ای از سطح دانش و پیشرفته بودن بشر ساکن این تمدن است، تا جایی که می‌توان بسیاری از ناشناخته‌های عصر حاضر را در روایت‌های علمی/ تخیلی به ساکنان آن نسبت داد. مردمی که در اثر توفان غرق نشدند بلکه با فضاپیماهای خود زمین را ترک کردند و اکنون قرن‌ها است در سیاره‌ی دیگری سکونت دارند. این مهاجران زمینی هنوز زمین را وطن خود می‌دانند و از دور  و نزدیک بر آن و زندگی مردمان‌اش نظارت می‌کنند. فاصله‌ی دانش این مردمان با بشر هم عصرشان به قدری بود که حتی مورد پرستش برخی از نژادها در روزگار گذشته قرار گرفتند. سرخپوستان این ابرانسان‌های هم‌عصر خود را که با فضاپیما به زمین می‌آمدند، پسران خدای خورشید می‌نامیدند و طرح و مجسمه‌هایی از آنان ساخته بودند. امروز با نگاه کردن به این مجسمه‌ها شباهت عجیبی بین کلاه و دستکش و ادوات فضانوردی آنان با فضانوردان امروز مشاهده می‌کنیم. روایت‌علمی/ تخیلی به ما می‌گوید که بشقاب‌پرنده‌ها چیزی جز فضاپیماهای این انسان‌های مهاجر نیستند. شاید به همین دلیل است که به انسان امروز آسیبی نمی‌زنند و در هر مواجهه‌ای فقط با ارسال سیگنالی بازدارنده، قدرت تهاجمی انسان امروز را فلج می‌کنند. صدمه نمی‌زنند اما اجازه صدمه زدن به خود را هم نمی‌دهند. هوشمندی‌ای که انسان امروز هم باید به آن برسد.

 

بيش از يك سياره

زميني‌سازي شده

حالت‌‌شان‌

 

  پس براي باورپذيري چنين روايتي بايد گذشته اتفاق نيفتاده را ممكن جلوه داد و بعد با خيال‌پردازي در دلايل علمي، علت پنهان ماندن يا مسكوت ماندن این رخداد در گذشته را توجيه كرد و بعد، نتيجه فعال شدن دوباره آن در آينده را روايت كرد. روایت مهاجران آتلانتیس به فضا را می‌توان به سکونت انسان‌ها در سیاره‌های کهکشان «راه شیری» و «آندرومدا» پیوند داد.

 

قدم به قدم

حس‌گر در دست

تنفس هنوز سخت است

 

مكان در داستان علمي/ تخيلي مي‌تواند نخستين مرحله توجيه علمي يك اتفاق باشد. براي مثال محل ملاقات سران سياره‌هاي دو كهكشان به طور منطقي بايد در فضاي بين دو كهكشان صورت پذيرد. جايي كه با معادلات فعلي غير ممكن است اما با دنبال كردن روايت، مرحله به مرحله باورپذير مي‌شود و حتي خود، زمينه توجيه اتفاق‌هاي بعدي خواهد شد. در همين مثال  شرايط محل ملاقات و فاصله زماني دو طرف از يكديگر براساس علم امروز بشر، مساله‌ای باورنكردني است اما با زمينه‌چيني‌هاي علمي/ تخيلي اين امر ممكن مي‌شود. وقتي انسان و موجودات هوشمند بتوانند شرايط سياره‌هاي مختلف را زميني و قابل زيست كنند، بايد توانايي گردش در كهكشان و فضاي بين كهكشاني را هم داشته باشند. «ژول ورن» ، «اچ. جي. ولز» ، «آيزاك آسيموف» ، «آرتور سي. كلارك» ، «جي. جي. بالارد» و «ري برادبري» از مشهورترين نويسندگان داستان علمي/ تخيلي هستند که هریک برای باورپذیری روایت‌های خود ترفندهایی را به ما یاد داده‌اند. 

 

دستان يك ناانسان هدايت‌اش مي‌كند

گامت‌ها برخورد مي‌كنند

نخستين سلول تقسيم مي‌شود

 

وجه ديگري كه ممكن است در داستان علمي/ تخيلي مشاهده شود سيبرنتيك «Cybernetics»  يا علم هدايت و كنترل سيستم‌ها است. موجودات هوشمند در مثال ذكر شده، ممكن است ربوت‌ها و كامپيوترهاي هوشمندي باشند كه داراي عواطف انساني شده‌اند و با انسان‌ها و ديگر ربوت‌ها مناسبات و روابط انساني برقرار كرده‌اند و اداره برخي از سياره‌هاي كهكشان آندرومدا را به عهده گرفته‌اند. انسان چنان در تولید هوش مصنوعی پیشرفت کرده که با اطمینان، بخش مهمی از اختیارات خود را به ربوت‌های هوشمند سپرده است. ربوت‌هایی که با احساسات و عواطف انسانی تولید شده‌اند تا جانشینان قابل اطمینانی برای انسان در سیاره‌هایی باشند که اقامت‌گاه دایمی او نیست اما از جنبه‌های سیاسی/ اقتصادی یا نظامی/ تکنولوژیک دارای اهمیت فوق‌العاده است. با ورود به چنين حوزه‌اي، وارد داستان «Cyberpunk»  شده‌ايم.

 

شتاب آهسته

آدم و حوا معوق گذاشتند

انتظارات دنياي نو را

 

 تركيب داستان علمي/ تخيلي با داستان سايبرپانك زمينه‌ساز برداشتن مرز بين جهان انساني و جهان ديجيتال است. راه جديدي براي تردد انسان‌ها و موجودات هوشمند در فضاي سايبر و شايد ميان‌بري براي رسيدن به هر نقطه‌ی دلخواه در فضاي بين كهكشاني. هنگامي كه مرزي بين فضاي سايبري و فضاي كيهاني نباشد، سريع‌ترين راه براي رسيدن به محل ملاقات سران سياره‌هاي دو كهكشان راه‌شيري و آندرومدا احتمالاً همين راه است. تفكر ماتريكسي در مثالي كه ذكر كرديم، حتي به روايت اجازه مي‌دهد نياز به حضور در نقطه‌اي از فضاي بين كهكشاني را در حد تشريفات ديپلماتيك امروزي قرار دهد، هرچند این امر می‌تواند در مثال ذکر شده سرپوشی برای حفظ امنیت اطلاعات باشد، وگرنه تله‌پاتي و امكانات ارتباطي در چنان وضعيتي آن‌قدر بالا است كه اصلاً نيازي به ملاقات حضوري نيست. اما عرف ديپلماتيك به هر حال بايد رعايت شود چرا كه ظاهري از زميني شدن و انساني شدن بايد در روايت حفظ شود. ربوت‌ها انساني شده‌اند و ديگر بخشي از ابزار و تجهيزات انسان نيستند، هم‌كهكشاني‌هايي هستند كه با آدمي، پيوندهاي عاطفي دارند و جاي نيمه‌ي گم‌شده‌ي او را گرفته‌اند.

 

جهان زن سياه و سفيد

جهان من رنگين‌كماني

آشپزخانه باقي مانده ناتمام

 

پرداختن به چنين ويژگي‌هايي روايت داستاني را به ژانر «Soft Science‌Fiction» يا علمي/ تخيلي نرم وارد مي‌كند. در اين ژانر بيشتر به روابط انساني و عاطفي و توانايي‌هاي دروني انسان يا ربوت‌هاي انساني پرداخته مي‌شود و سويه‌هاي تكنولوژيك و «هاي تك» كمتر، مساله‌ی روایت است. تله‌پاتي، تاثیر و کارآیی امواج ذهني مثبت و قدرت امواج ذهني منفي از مواردي است كه نقش مهمي در اين زيرژانر بازي مي‌كند. در بسياري از داستان‌هاي علمي/ تخيلي به مباحث علوم انساني در حوزه روان‌شناسي، فلسفه، انسان‌شناسي و جامعه‌شناسي توجه خاصي مي‌شود و روايت را برمبناي اين مباحث پيش مي‌برند. همان‌طور كه در زمينه پيشرفت‌هاي تكنولوژيك مي‌توان خيال‌پردازي كرد، در زمينه علوم انساني هم مي‌توان نظريه‌پردازي و خيال‌پردازي را تركيب كرد. به ویژه اگر روایت شکل رمان یا فیلم‌نامه سریال تلویزیونی داشته باشد، می‌توان تکنولوژی و علوم انسانی را هم‌زمان مورد خیال‌پردازی قرار داد. جالب این که در بسياري از موارد، خيال‌پردازي‌هاي داستاني، ايده اجراي پروژه‌هاي علمي در آينده شده‌اند. به بيان ديگر، نويسنده يك داستان علمي/ تخيلي ممكن است در حال نوشتن آينده باشد، مثل كاري كه ژول ورن فرانسوي كرد و ايده ساخت زيردريايي را در داستان بيست هزار فرسنگ زير دريا مطرح كرد يا ايده ساخت ربوت كه از قصه كارل چاپك سرچشمه گرفت.

 

فطرت بودا

بدويت‌عبادت

چشمك ستاره كوچك

 

در ترمينولوژي ژانر علمي/ تخيلي اصطلاحات خاصي تكرار مي‌شود از جمله: زميني‌سازي، یا تبدیل شرايط سیاره‌های دیگر به شرایط زمین به نحوي كه برای زندگی انسان مناسب باشد. شيمي حياتي متفاوت یا تركيب عناصر تشكيل دهنده موجودات غيرزميني. بيگانه‌ها، زندگي فرازميني، برخورد نژادهای هوشمند غیرانسانی با انسان، چه در زمین، چه در فضای خارج و چه در ابعاد و فضاهای غیر فیزیکی. سفر فضايي، جهش فضايي، كرم‌چاله‌ها، سفر در زمان، روبوت‌ها و هوش مصنوعي، زمان‌هاي موازي و جهان‌هاي موازي. موارد یادشده به روایت کمک می‌کنند تا بر مبنایی شبه‌علمی، مسیر منطقی و باورپذیر خود را طی کند. از طرفی برای ژانری مثل شعر در حکم پیش‌فرض‌هایی پذیرفته شده عمل می‌کنند تا با احضار آن‌ها یا اشاره به آن‌ها، فضای علمی/ تخیلی مورد نظر شعر ساخته شود. چرا که کار شعر توصیف، توجیه یا تعریف این مفاهیم نیست، کار شعر نشان دادن لحظه‌ی شگفت‌زدگی است. لحظه‌ای که تناسبی شکل می‌گیرد و دیدن آن انسان را به وجد می‌آورد. به همین علت شعر علمی/ تخیلی «هایکو» را به عنوان سرچشمه خود و رسیدن به حیرت انتخاب کرده است. چرا که هایکو شعر حیرت کردن است و راهی برای یاد دادن این حس گم‌شده به انسانی که لحظه به لحظه همه چیز برایش به امر عادی تبدیل می‌شود. 

 

جهش در ماه

پال بانيان غول‌پيكر قدم مي‌زند

فوري عقب‌نشيني كنيد

 

نخستين بيانيه شعر علمي/ تخيلي در سال 1995 منتشر شد. اين بيانيه را «تام برينك» بر مبناي داستان‌ها و اكتشافات علمي و خيال‌پردازی نوشت. مبناي اين شعرها بر قواعد و شكل هايكو استوار بود اما پاسخی بود به پرسشی بنیادین در خیال‌پردازی یعنی: «چطور مي‌شد اگر؟» . امر ناشناخته ممکن است برای مخاطب مایه‌ای از وحشت در بر داشته باشد، پس شعر علمی/ تخیلی اشاره‌ای به وحشت از امر ناشناخته را هم گاهی در خود بروز می‌دهد:

 

ميان مه افروخته

ماه قرمز طلوع مي‌كند

همه نگاه مي‌كنند و مي‌لرزند

 

بر لبه سياه‌چاله

ترديد

به درون مي‌راندم

 

آخرين كابل من

كنده شد

روياها محو شدند

 

 فرافضا را گذرانديم

زماني

براي هشدار نيست

 

در چهار «سیفایکو» یاد شده وحشت از امری ناشناخته یا پیامد‌های رخدادی غیرمنتظره مایه‌ی اصلی شعر را می‌سازد. شگرد تضاد در نمونه اول زمینه‌ساز شکل دادن به امر ناشناخته شده است. مه که باید سرد باشد مشتعل و افروخته است، در همین حال ماه با رنگی که از آن سراغ نداریم طلوع می‌کند و ناظران در حال لرزیدن هستند. از وحشت، از سرما یا از ابهام بیانی شعر. در شعر از برافروخته بودن مه صحبت می‌شود اما چون فضا، فضایی غیرمتعارف است لزوماً این صفت نشانه‌ی گرما نیست. در نمونه دوم، مکان رویداد و ناشناخته بودن آن باعث تردید و در نهایت سقوط می‌شود. روایت ادامه ندارد، چون سیاه‌چاله‌ها هنوز ناشناخته هستند و شاعر شعر، خیال‌پردازی را فقط تا لبه سیاه‌چاله ادامه داده است. نمونه سوم می‌تواند از زبان ربوتی انسانی شده باشد که کابل‌های تغذیه کننده‌اش پاره شده‌اند و آخرین لحظه زندگی انسانی را تجربه می‌کند. شاید هم انسانی که در موقعیتی ماتریکسی به سر می‌برد و قطع زندگی سایبری او مساوی قطع زندگی فیزیولوژیکی او است. در نمونه چهارم، فرافضا باعث وحشت شده است. چرا که راوی وارد فضایی شده که بیش از سه بعد دارد و یک‌سر ناشناخته است.

«تام برينك» در بيانيه «سيفايكو» آن را شكل بياني متمايز و قدرتمندي براي داستان‌هاي علمي/ تخيلي مي‌نامد. به گفته‌ي او سيفايكو به تمامي دربردارنده بينش انساني، تكنولوژي و چشم‌اندازي از آينده به سوي خطوطي با زواياي گوناگون است. سيفايكو، هايكو هست و نيست. از آن الهام گرفته شده و برخي از اصول هايكو را اخذ كرده است اما اين موارد سويه‌هاي ديگري يافته‌اند. اين اصول منحرف شده‌اند، گسترش يافته‌اند، و خود را از هايكو رها كرده‌اند.

 اما هم‌چنان مي‌توان پرسيد: سيفايكو چيست؟ بيانيه اين‌طور پاسخ مي‌دهد:

سيفايكو شكل خودش را از هايكو بين‌المللي معاصر اخذ كرده است. شعري مرسوم داراي سه سطر و در حدود هفده هجا است. موضوع اصلي آن داستان‌هاي علمي/ تخيلي است. كوشش سيفايكو، بيان صريح و زيبايي در سادگي‌است. براي مثال:

 

سيارك‌ها بي هيچ صدايي

 با هم تصادم مي‌كنند

ما، بين قطعات مانور مي‌دهيم

 

بيانيه سيفايكو يكي از ويژگي‌هاي اين نوع شعر را «فوريت» آن مي‌داند كه برگرفته از منطق هايكوي ژاپني است و فوريت را اين‌گونه توضيح مي‌دهد:

سيفايكو در كابرد قواعد شكلي خودش، اثري تجربي و انعطاف‌پذير است با اين حال الهامي را كه از هايكو گرفته است، آشكار مي‌كند. شاعر براي ثبت يك لحظه، درست مثل هايكو، سعي مي‌كند حس آگاهي را به خواننده منتقل كند تا خود را بخشي از صحنه احساس كند. ممكن است اين فوريت در تركيب و همنشيني كلمات مرتبط با حواس، صداها، بوها و چشم‌اندازها ساخته شود. سيفايكو به علت صراحت بيان، از مفاهيم انتزاعي، استعاره‌ها و توصيف‌هاي بيشتر فلسفي اجتناب مي‌كند اما تصور خواننده را براي معناهاي تلويحي آزاد مي‌گذارد:

 

شهر باستاني حفاري شد

تصويري پيدا شد

از يك كفش تنيس

 

مينيماليسم در بيانيه سيفايكو ويژگي ديگر اين نوع شعر است. هرچند تعريفي كه از مينيمالسيم يا جزء‌نگري ارايه مي‌دهد به فشرده‌نويسي يا ايجاز نزديك‌تر است. چرا كه اثر مينيمال لزوماً اثري كوتاه نيست، اثري است كه در بيان جزء‌نگر است و در روايت به كليات اكتفا نمي‌كند. اتفاقاً شعر سيفايكو فقط به جزء اشاره‌اي كلي مي‌كند و وارد جزييات نمي‌شود. قالب انتخابي و رعايت قاعده حفظ تعداد هجاها تا حد امكان، به سيفايكو اجازه‌ي چنين جزء‌نگري را هم نمي‌دهد و بيشتر به فلش فيكشن‌هاي اينترنتي شباهت دارد تا قصه‌هاي مينيماليستي.

به هر حال بيانيه سيفايكو، مينيماليسم آن را چنين توضيح مي‌دهد:

سيفايكو مثل هايكو در جست‌وجوي ايجاز بيان است و اين جزء نگري و بي‌نقصي است. اندازه استاندارد آن هفده هجا است. هايكو سنتي به ترتيب از سه سطر پنج، هفت و پنج هجايي تركيب شده است كه راهبردي سودمند است، اما نيازي به تبعيت دقيق ندارد. اگر علت قابل قبولي وجود داشته باشد، كاربرد بيش از هفده هجا ‌هم مجاز است. اگر شعر براي انتقال موفق پيام خود نيازمند هجاها يا سطرهاي كم‌تري باشد، اين امر امكا‌ن‌پذير است:

 

برهنه

مرد نگاه مي‌كند زن را كه انسان نيست

 

با توجه به انعطاف‌پذيري نسبي سيفايكو در زمينه‌ي تعداد سطرها يا هجاها، به نظر مي‌رسد كه قاعده‌گذاري اوليه اين شعر مبني بر بيان‌گري، ايجاز بيان و فوريت آن، بيش از آن كه علتي زيباشناختي باشد، مساله‌اي رسانه‌شناختي است. به بيان ديگر، درست مثل فلش فيكشن‌ها يا قصه‌هاي بسيار كوتاه اينترنتي، زمان و موقعيت مخاطب/ كاربر اينترنت در شكل گرفتن اين نوع شعر دخالت داشته است. چرا كه بيش‌تر كاربران اينترنت، خواننده نيستند و در موقعيت آن قرار نمي‌گيرند، بيش‌تر بيننده‌اند و زمان بسيار كوتاهي را به اين كار اختصاص مي‌دهند. پس سيفايكو بايد بتواند در يك لحظه، توصيف خود از لحظه‌اي شگفت با مبنايي شبه‌علمي را به كاربر نشان دهد.

 

پوست سفيد پرتقالي در بي‌وزني

راهي شيري را

به يادم مي‌آورد

 

خدا اراده كرد

ناحيه مركزي كهكشان

تجربه ضروري نيست

 

شانس مرگ 80 %

شانس زندگي 15 %

اعداد منصفانه

 

مردمان مركز

آينه‌هاي احتراز شده

تماشاي گناهان ديگران

 

در جاده سنگفرش زرد قدم مي‌زنيم

ورودي شهر زمرد

ما را به چاي مهمان كرده است

 

اشاره به ترمينولوژي داستان علمي/ تخيلي يكي از ويژگي‌هاي اصلي سيفايكو است. هر سيفايكو براي بيان خود ناچار است در هجاهايي محدود به اصطلاح يا موقعيتي علمي اشاره كند و با آن، لحظه‌ي مورد نظر شعر را كامل كند. به علت كوتاه بودن سيفايكو، اين اشاره اصطلاح‌شناختي به مركز معنايي شعر تبديل مي‌شود.

 

سقوط ستاره

تكه‌اي از من

مشتاق زخم انتقام

 

در آينه شليك مي‌كند نظامي

به هدف زد

به طور غريبي كف زمين مچاله شدم

 

انسان تنها

200 سال فاصله را خوابيد

نوشتن به مردگان

 

بيانيه سيفايكو درباره شباهت و تمايز اين مركز معنايي با آن‌چه در هايكو سنتي است، چنين بيان مي‌كند:

هايكوي سنتي درباره طبيعت است اما موضوع سيفايكو داستان علمي/ تخيلي است. پس نيازي ندارد داراي عناصر طبيعت باشد اگرچه اين امر هم ممكن است. هايكوي سنتي دربردارنده كلمه‌ا‌ي فصلي است. كلمه‌اي كه فصل را احضار مي‌كند. مثل برف كه زمستان را احضار مي‌كند و لاله كه بهار را. اما سيفايكو اغلب داراي كلمه‌ا‌ي علمي است كه تكنولوژي را احضار مي‌كند يا زمينه‌ساز داستان علمي/ تخيلي مي‌شود: كلمه‌هايي مثل فضا، ژنتيك، ربوت يا ليزر.

 

ايستگاه فضايي متروك

براي هميشه با هم

تو موعودي

 

روايت هر سيفايكو، ارجاع آشكاري به قضيه‌اي علمي/ تخيلي است. علاوه بر اين، سيفايكو بايد از مشاهده‌ي قضيه‌اي‌ علمي/ تخيلي، بيان صريحي داشته باشد و شايد اين امر مهم‌ترين وجه چالش‌برانگيز نوشتن آن باشد. كلمات تكنولوژيك اغلب هجاهاي بسياري دارند مثل تله‌پورت به مفهوم جابه‌جايي كسي يا چيزي با امواج فراروانشناختي، زميني‌سازي، بيگانه، سوپرنوا. اين افزوده‌ها براي رعايت ايجاز شعر، چالش‌برانگيزاند، چرا كه براي كامل كردن شعر، هجاهاي كمتري باقي مي‌ماند. يكي از كلمات دشوار «بازخور زيستي» است كه شكلي از داروي جانشين است كه همه اعمال حياتي را تنظيم مي‌كند:

 

التيام سوختگي‌ها

با بازخور زيستي، سهل‌انگار

گوشت را در هوا پشت و رو مي‌كنم

 

البته ترفندهايي براي مقابله با اين چالش نوشتني وجود دارد، مي‌توان از انعطاف‌پذيري سيفايكو در اين زمينه استفاده كرد و شعر را با بيش از هفده هجا نوشت، به‌خصوص وقتي يك امر ذهني مفهوم تكنيكي پيچيده‌اي به خود بگيرد، ممكن است اين امر اجتناب‌ناپذير باشد. براي مثال اصطلاح «دگرگون‌سازي» داراي پنج هجا است و در سيفايكونويسي هم رايج است.

 ترفند ديگر جايگزين كردن كلمات طولاني‌تر است، براي مثال: به كار بردن «اي. جي دروئيد» يا برنامه‌اي که به طور خودکار از راه دور اطلاعات را جمع‌آوري مي‌کند، به جاي ربوت. اما اگر چنين كاري بيان صريح شعر را مختل مي‌كند يا باعث از هم گسيختگي آن مي‌شود، نبايد انجام شود.

 اما ببينيم قانون پنج، هفت، پنج هجايي براي سيفايكو چه مبنايي دارد. هايكو، نوشته‌اي سنتي در سه سطر پنج، هفت و پنج هجايي است اما قطعيت اين قانون در هايكوي مدرن انگليسي منعطف شده است. الگوي هجايي سيفايكو برگرفته از زبان ژاپني است و كاربرد آن در انگليسي مورد شك است چرا كه در دو زبان مختلف هجاها يكسان نيستند. در موارد معدودي خواندن سيفايكو براي افراد ارزشمند است حتي اگر شعر، اين آرايش هجايي را رعايت نكرده باشد، اما به نظر مي‌رسد شاعر سيفايكو به خاطر آنان كه به ديدن ظاهري از هايكو عادت كرده‌اند، انضباط نوشتن در سه سطر پنج، هفت و پنج هجايي را رعايت مي‌كند.

پيوستگي بين سطرهاي سيفايكو ممكن است تمثيلي، كنايي، قياسي يا جناس ذن باشد و شمارش هجاها امكاني براي ايجاز بياني.

 

دو مثال، يكي شوخي، يكي جدي:

انحطاط اور و سقوط به ماقبل تاريخ

اوريگامي الگويي براي فرافضا

 

«اور» نام شهری باستانی در سومر و بابل است كه مبدا پيدايش تمدن در بين‌النهرين بوده است و با سقوط به دست امپراتوري ايران از550 پيش از ميلاد دچار انحطاط شد  و تا 500 پيش از ميلاد کسی در آن سكونت نداشت. اما اين كه با انحطاط شهري كه مبدا تمدن بوده است، انسان به ماقبل‌تاريخ سقوط كند، شوخي به نظر مي‌رسد. شاعر، هنر تا كردن كاغذ و شكل‌سازي هندسي را الگويي براي فضايي با بيش از سه بعد مي‌داند كه اين هم جدي نيست. پس ترفند شعر معلق كردن منطق پيشنهادي خودش است تا ارتباط‌هاي معناشناختي شعر در ابهام بماند. صراحت بيان، ايجاز، فوريت و بصيرت انساني كه ويژگي‌هاي سيفايكو محسوب مي‌شوند، هيچ‌يك جلوي ابهام شعر را نمي‌گيرد و آن را در موقعيت هم شوخي/ هم جدي نگه مي‌دارد.

گاهي اوقات‌مي‌توان سيفايكو را به صورت پيوسته نوشت. چرا كه ساختن بنياني علمي/ تخيلي براي تك شعر از عهده‌ي تعداد اندكي برمي‌آيد، اما اين امر مي‌تواند در شعرهاي بعدي اتفاق افتد. با اين همه هر شعري بايد مستقل باشد، دست‌كم اگر زمينه‌ي آن شناخته شده باشد.

بصيرت انسان، موضوع ديگري است كه بيانيه سيفايكو به آن مي‌پردازد و آن را فريبنده‌ترين جنبه‌ي علمي/ تخيلي اين نوع شعر به شمار مي‌آورد. اين كه شعر چگونه مي‌تواند براي انسان بصيرت عميقي فراهم آورد حتي وقتي سوژه كامپيوترها يا بيگانه‌ها باشد.

 سيفايكو خود را تنها به امر محسوس، محدود نمي‌كند، بلكه به انديشه‌ و احساس شخصيت‌‌هاي درون شعر هم اجازه بروز مي‌دهد:

 

در يك رمجت

  مشتاقانه به تو فكر مي‌كنم

 

«رمجت باسارد» يا «رمسكوآپ» ، فضاپيمايي است كه از مكش هيدروژن موجود در فضاي بين ستاره‌اي به درون رآكتوري فوزيوني، نيروي خود را توليد مي‌كند. معناي تلويحي اين شعر، رفتن به سفري بي‌بازگشت است. مسافر، در سفري بسيار طولاني  در فضاي بين‌ستاره‌اي در حركت است. شايد آن‌چنان طولاني كه بازگشت، مفهومي نداشته باشد.

 

 

 

2  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 11:12   محمد آزرم