تبليغاتX
تفاوط
تفاوط
شعر متفاوط
خواب دیدن زبان به همه زبان‌ها
 

بررسی ارتباط شعر با شهرها و وب‌شهرها

محمد آزرم

 

     می گویند در آغاز هزاره سوم میلادی هستیم. آغاز عصری که در آن تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات مهم‌ترين محور تحول و توسعه است و دستاوردهاى این تکنولوژی در تمام زمینه‌های زندگى مردم اثرگذارخواهد بود. هم زندگی روزمره مردم را تغییر می‌دهد و هم فرهنگ‌ها را به امری درهم‌آمیخته و چندرگه تبدیل می‌کند. در فرهنگ چندرگه و جهانی/ محلی، به هر حال برای شعر هم محلی یافت می‌شود و مثل پیش‌بینی‌های بدبینانه، حضورش محال نیست. اما حضور مسلط و مقتدری هم نیست. در زمینه‌ای التقاطی، نقشی مکمل دارد که نه نادیده می‌ماند و نه در مرکز توجه است. هرچند شعر، هنوز از شهرهایی که از کاغذ،‌ زباله می‌سازند محو نشده و خیال‌اش را هم ندارد، ولی دارد در «وب‌شهرها» حضور خودش را به شکل‌های مختلف اعلام می‌کند. برای دانستن، کشف یا حتی ساختن سویه‌های ارتباطی بین شعر و شهر و بین شعر و وب‌شهر، نیازمند آگاهی از کارکردهای موجود و احتمالی این مفاهیم و  رویکردهای زندگی امروز هستیم.

ظاهراً ارتباط مستقیمی بین شعرها و شهرها وجود ندارد. هنرمندان معمار، شهرها را براساس شعرها نمی‌سازند. وگرنه قدم زدن در شهری که برمبنای شعر حافظ یا سعدی ساخته شده باشد، بارها خیال‌انگیز‌تر از گردش در شیراز است و شیرازی که از غزل‌های حافظ سربرآورد به خودی خود، شعری مجسم است. شاعران هم در شعرها نقشه شهرها را ترسیم نمی‌کنند. شهری که شاعران با کلمه یا هر نظام ارجاعی دیگری می‌سازند، چیزی دارد که شهر از ان تهی است: خیال‌پردازی.

گاهی در نقدها و نوشته‌های امروزی از اصطلاحی به نام «شعر شهری» نام می‌برند. یعنی شعری که در فضاسازی‌های زبانی از نشانه‌های زندگی شهری حرف می‌زند و مثل زندگی مصرفی امروز، زبان را پیوسته مصرف می‌کند. خیال‌پردازی با زبان ( و نه زبان‌پردازی خیالی) خصیصه‌ای است که کمابیش در این شعرها به چشم می‌خورد اما مصرف زبانی نشانه‌های زندگی شهری، گاه تا جایی پیش می‌رود که بعضی از شعرها  فقط و فقط در یک زمان خاص و در یک شهر به خصوص امکان نوشته شدن دارند. این شعرها سند تاریخی نیستند و هیچ سندیتی هم ندارند اما انگار برای همیشه به برهه‌ای تاریخی پیوست شده‌اند. مثل امری مصرفی، تاریخ مصرف آن‌ها سپری شده و فقط با قرار گرفتن در موقعیتی که دیگر نیست، از هستی درگذشته آن‌ها حرفی زده می‌شود.

برای ساختن سویه‌ای ارتباطی بین «شعر» و «شهر» قدری مکث می‌کنیم، شاید بتوانیم به شباهت‌هایی بین تاریخ شعر و تاریخ شهر برسیم. تاریخ شعری مثل شعر فارسی و تاریخ شهری بزرگ، که حتماً مثال‌هایی در ذهن شما دارد، ممکن است از الگوی مشابهی در تغییر و توسعه پیروی کنند. به شرطی که در این مقاله بتوانیم برای تاریخ شباهت‌ها بین این دو مقوله، الگوی تقریباً یکسانی ارایه دهیم.

هر شهر بزرگ امروزی در گذر زمان و به علت حوادث تاریخی، اجتماعی و اقتصادی، مرزهای خود و فضایی را که اشغال کرده، پیوسته تغییر می‌دهد. تکیه بر توسعه امروزی شهر، احتمالاً کمکی به دریافت علت‌های تغییر در گذشته نمی‌کند. چرا که تاریخ شهر مسیر مشخصی را دنبال نمی‌کند. الگوهای شهرسازی در دوره‌های مختلف جای خود را به الگوهای جدید داده‌اند و هیچ الزامی برای مشاهده یک سیر تدریجی در تغییر الگوی شهرسازی وجود ندارد. هر عصری الگوی خودش را دارد و قرار نیست یک الگوی خاص در دوره‌های بعدی عیناً تکثیر و بازتولید شود. پس حتی زمان حال و الگوی فعلی، پل ارتباطی گذشته و آینده نیست. توسعه شهری امروز، نه سیر پیشرفت گذشته را نشان می‌دهد و نه توالی این پیشرفت را در آینده. با این حال اگر به گذشته شهرها نگاه می‌کنیم به‌علت حوادث عمده‌اى است که از قرن نوزدهم تا به حال، خود را در شهرها نشان داده و باعث جهش از واقعیت شهر به توسعه شهر شده است، حتى اگر لحظه دقيق جدایی بین آن‌ها را نتوانیم مشخص کنیم. در گذر زمان، شهرهاى امروزی مراکز تراکم و تجمعى داشته‌اند که سرعت پيشرفت و توسعه شهرنشينى در عصر جديد به تدريج آن‌ها را به‌ مناطق جدا از هم تبدیل کرده و نتايج آن در شرايط فعلى اگر هم شناخته شده باشد، از تسلط ما بیرون ‌است. می‌توان پدیده اول را «جامعیت شهری» و پدیده دوم را «توسعه شهری» نامید.

تعریف شعر هم در گذر زمان به خاطر رخدادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دستخوش تغییر شده. افزون بر این، رخدادهای زیباشناختی، زبان‌شناختی و فلسفی، تاثیر بسیاری بر این تغییرٍ تعریف داشته‌اند. امروزه تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات هم به این فهرست تاثیرگذار، اضافه شده است. اما تاریخ شعر با تاریخ یک شهر تفاوتی عمده دارد. تاریخ شعر با وجود پیروی از الگویی نسبتاً ثابت در زمانی طولانی، تاریخ انتزاع و فردیت هم هست. در حالی که تاریخ یک شهر، بیشتر تاریخ اجتماع و جمعیت است.

مرزهای شعر کلاسیک فارسی در طی دوره هزار و صد ساله‌اش، در مسیر مشخصی تغییر کرده. چرا که از یک الگوی مرکزی واحد در همه قالب‌ها (بوطیقای شعر کلاسیک) و چند الگوی فکری خاص در هر قالب شعری، پیروی کرده است. قالب‌های شعر کلاسیک فارسی، کمیتی متفاوت با هم دارند مثل ساختمان‌ها و بناهای یک شهر که هم‌اندازه نیستند. کیفیت و تفکر شعری در شعر کلاسیک هم با وجود چهره‌های شاخصی که الگوی سرایش شعر بوده‌اند، آن‌چنان پیچیده، ترکیبی و نامتعین نیست که امری غریبه یا حرکتی کاملاً انتزاعی و فردی محسوب شود. به تعبیری در بناهای شعر کلاسیک فارسی با معماری غریبه‌ای که بوطیقای کلاسیک شعر را به چالش بکشد، روبه‌رو نمی‌شویم. اما از انقلاب بنیادین «نیما یوشیج» در شعر فارسی که حتی از اهداف مورد تاکید نیما بارها فراتر رفت، هم کیفیت و هم کمیت شعر تغییر کرد. نه تنها بوطیقای کلاسیک شعر به امری تاریخی/ موزه‌ای تبدیل شد، که تغییرات متنوع وپیاپی بعدی نشان داد که شعر فارسی بوطیقاگریزی را به عنوان مسیر نامتعین و پیش‌بینی‌ناپذیر حرکت خود انتخاب کرده است. امروزه حضور انواع شعرهای ترکیبی و کانسپچوال، تصویری و دیداری یا شعرهای صوتی و آوایی که از هیچ الگوی ثابتی در ساختمان متغیر خود پیروی نمی‌کنند، بیش از پیش نشان دهنده تغییر مرزهای شعر فارسی است. تغییری که نتیجه حرکت‌های انتزاعی است و اگر به جریانی اجتماعی در شعر هم تبدیل ‌شود، بسیار زود در مسیرهای نامشخص جدیدی، به شعرهای انتزاعی دیگری مبدل می‌شود که اصل جریان را به چالش می‌کشد. امروز نمی‌توانیم سیری تدریجی در تغییر پیاپی الگوهای شعرسازی مشاهده کنیم. هر ژانر شعری الگوی خودش را دارد که به سرعت هم تغییر خواهد کرد. تغییری به سمت شکل گرفتن هر شعر بر اساس الگوی اختصاصی همان شعر. مفهوم پیشرفت که تداعی کننده مسیری خطی است، به کلی منتفی شده است. مرزهای شعر در حال گسترش است اما نه به سمت جامعیت و تکثیر به سمت چندگانگی و تکثر. مثل مراکز تراکم و تجمع شهرها که سرعت توسعه شهرنشينى آن‌ها را به‌ مناطق جدا از هم تبدیل کرده با این تفاوت که در شعر، اگر تراکمی هم پدید آید، حتماً تراکمی ناهمسان از ژانرهای گوناگون شعر است.  

با توسعه شهر، مفهومی مثل «مرکز شهر» موقعيت و کارکرد خود را از دست می‌دهد و ديگر معرف و شاخص گذشته شهر نيست و ارتباط آن با کل جامعه شهری دگرگون می‌شود. شهرهاى قدیمی معمولاً در محدوده‌اى که نیازهای مردم را برآورده می‌کرد و گاهی طبق نقشه معينى هم بود، به‌وجود می‌آمدند. بنابراین شهر در محدوده‌ای تقریباً ثابت با محورها و راه‌هایی ارتباطى‌ که بخش‌هاى مختلف شهر را به هم مرتبط می‌کرد، تثبيت مى‌شد. محله‌هاى شهرى پيرامون مرکزی که محدوده کاملاً معينى داشت ساماندهی می‌شدند و توسعه شهر بدون اين که به ساختار و روابط قبلى شهر صدمه‌اى بزند ادامه پيدا مى‌کرد. ممکن بود توسعه جديد شهر باعث جابه‌جایى برخى از مراکز داخلى شهر شود اما در ساختار شهری تغييرى شکل نمى‌گرفت. براساس نیازهای شهروندان تغییراتی به وجود می‌آمد ولی حد و مرز شهری همچنان حفظ مى‌شد. محدوده اين فضاها تصويرى از يک واحد اجتماعى مستقل بود.

مرکز شعر کلاسیک فارسی، معنا نبود، موزونیت معنا بود. هرجا وزن عروضی اقتضا می‌کرد، کلمات و عبارت‌ها همراهی‌اش می‌کردند و معنا حضور داشت. اما جایی که کلمات تن به وزن تکراری نمی‌دادند، این عروض بود که نحوه قرائت کلمات را تعیین می‌کرد. این‌جا معنای مورد نظر شاعر، به زور و براساس شواهد و قرائن عروضی حاضر می‌شد وگرنه کلمه یا کلمات تحریف شده و عبارت‌های به هم‌ریخته حرف دیگری می‌زدند. امروز هم می‌توانیم کل معنای مورد تاکید یک شعر کلاسیک را از همین حفره‌های معنایی دچار فروپاشی کنیم. امروز موزونیت معنا به عنوان مرکز شعر، اهمیت و اعتبار ندارد. در شعرهای موسیقایی، وزن‌های متغیر زبان و در شعرهای کانکریت، دیداری و شعر ـ عکس‌ها ارجاعات نظام دیداری، ساختار شعر را می‌سازند. اگر در شعر کلاسیک نیازهای شاعر در محدوده قالبی مشخص و براساس تنها الگوی رایج، برآورده می‌شد و نوآوری محدود به جابه‌جایی‌های درون قالبی بود، امروز شاعران در مسیرهای نامشخص پدید آوردن شعر، وارد حوزه‌های التقاطی، ترکیبی و آمیختگی همه ژانرهای ادبی/ هنری و نظام‌های زبانی و ارجاعی می‌شوند.‌‌ راه‌های ارتباطی، دیگر درون قالب شعری خاصی قرار ندارد. ژانرهای مختلف شعر که گاهی چنان با هم در تقابل قرار می‌گیرند که نامیدن آن‌ها به یک نام، امری شگفت به نظر می‌رسد، ارتباطات را به تمام ژانرهای هنری با نظام‌های ارجاعی مختلف، تسری داده‌اند. در دوره شعر کلاسیک، مرزهای شعر صرفاً در حوزه ادبی قرار داشت، اما امروزه شعر هیچ حد و مرزی برای خود قائل نیست. همان‌طور که در گذشته وظیفه سرگرمی، نصیحت، تبلیغ، اطلاع‌رسانی، داستان‌گویی، ثبت فرمول‌های علمی و مواردی نظیر این را به عهده گرفته بود، امروزه امکانات هر حوزه زبانی و نظام‌ ارجاعی را برای خود به کار می‌گیرد تا لذت آفریدن شعر به مثابه دمیدن روح  به آن‌چه که نیست را همچنان تجربه کند.

در شهرهای قدیمی، جمعيت شهرنشين با مصرف توليدات محلى زندگی مى‌کرد و کاملاً در فضاى مسکونى خود جايگزين و با جامعه پيرامون خود همگون شده بود. اختصاص نواحى مشخص و معينی به قشرهاى مختلف صنفى نشان‌دهنده چگونگى توزيع اجتماعى درون شهرها و نظام موجود در شهر است که بر اساس جدایی طبقاتى شکل گرفته است. اين ساختار منظم درونی، جامعه شهری را در درجه و طبقه معينى قرار مى‌داد. شهر از روستا متمايز بود اما عادت‌های روستایى برای مدت‌هاى طولانی در شهرها حفظ شده بود. شهر و روستا هر یک از نظام‌هاى متفاوتی پيروى مى‌کردند اما مکمل يکديگر بودند و ارتباط آن‌ها مبتنى بر تابعيت بود. به محض اين که در ميزان ثروت، نابرابری به ‌وجود مى‌آمد و داد و ستد کالا و وضع مبادلات به هم مى‌خورد، چيز ديگر نبود که جایگزين تعادل قبلی در ثروت شود و همین علت اختلاف بين شهر و روستا و تضاد بین دو شیوه زندگى و دو گروه اجتماعى متمايز بود. «شهری» و «روستایی» هر یک زندگى معينى داشتند که از آن دفاع مى‌کردند. يک واحد شهرى از توليدکننده و مصرف‌کننده مجزا و متمایز از هم شکل می‌گرفت و پيوستگى محل اقامت و محل کار موجب همبستگى ارگانيک و علاقه طبيعى نسبت به اين نوع زندگى مى‌شد. هرچند رشد و توسعه شهر، یک‌شکل و يکنواخت نبود اما بررسى دقيق هر دوره تحول، کم و بيش سهم ميراث گذشته را در عمران و توسعه شهر نشان مى‌داد. مرزهای شهری طورى با بافت‌هاى مختلف شهر پیوند داشت که از هم‌گسيختگى‌هاى احتمالى چيزى از موجوديت شهر به‌عنوان واحدی يکنواخت نمى‌کاست. از آغاز دوره صنعت، اين تعادل به‌هم خورد، به نحوی که شهر با توسعه اقتصادى و پيدايش صنعت، محصول يا  توليدی صنعتی محسوب مى‌شود.

اگر شهر نماد مدرنیسم و روستا نماد سنت بود، در تاریخ شعر فارسی هم با ظهور نیما یوشیج و جریان‌های شعری پس از او، تضاد بین شعر سنتی و شعر مدرن آغاز شد. شعر سنتی شعری روستایی نیست اما بر حافظه شنیداری استوار است که حتی به افرادی که سواد خواندن ندارند، امکان به حافظه سپردن خود را می‌دهد. اما شعر مدرن فارسی بیشتر بر خواندن شعر و رسانه‌های نوشتاری تکیه دارد. شعر مدرن فارسی یک‌باره و ناگهانی از سنت شعری جدا نشد. ابتدا به بوطیقای مشروعیت‌بخش شعر کلاسیک حمله کرد و اصول تغییرناپذیر آن را تغییر داد. به عبارت دیگر، قدرت مشروعیت‌بخش آن را تضعیف کرد. به فاصله کوتاهی همراه با ظهور شعر غیرعروضی، امری به نام اصل تغییرناپذیر در شعر فارسی وجود نداشت. از همین زمان شعر سنتی و شعر مدرن فارسی کاملاً از هم متمایز و مجزا شدند. اگر شعر سنتی به داشته‌های خود قانع شده بود و در بهترین حالت، گذشته را تکرار می‌کرد، شعر مدرن به داشته‌های اروپایی هم تمایل پیدا کرد. در شعر سنتی اقتصاد شعری مبتنی بر عرضه و تقاضا در حال تعادل بود. نمی‌دانیم شنونده‌های عامی چه اندازه از شعر سنتی احساس درک معنا داشتند و چقدر مفتون موسیقی تکراری و آشنای کلامی آن می‌شدند، اما به هر حال شعر سنتی خریداران عامی و اشراف ثروتمند خود را داشته است. شعر مدرن این چرخه اقتصادی متعادل را به هم زد. در طی سه دهه، شعر مدرن بیشترین تولیدات ادبی را به بازار عرضه کرد. نسل‌های جدید همراه با تحصیلات خود به خواننده‌های شعر مدرن و خریداران آن مبدل شدند. شعر مدرن مثل کالایی که نماد روشنفکری بود، دانش‌آموختگان را به خود ترغیب می‌کرد و بسیاری از این افراد، هرچند برای مدتی کوتاه، خود به شاعران جدید افزوده می‌شدند. شعر مدرن فارسی در این دروه رسانه گویای جریان روشنفکری بود.   

حضور و تجمع انسان‌ها در مکانی مثل شهر بيش‌تر نتیجه انگیزه است تا چشمداشت به مزايایى که اقامت در شهر ايجاد می‌کند. نوآورى شهرنشينان، موجوديتی مجزا از شهر دارد و باعث پراکندگى هسته‌هاى شهرى می‌شود. مثل کارخانه‌ها که خارج از مراکز شهرى مستقر شده‌اند. بازدهی سریع شهر در چنین فرایندی، به خودی خود، منشأ توليداتى است که ساختار شهر را تغییر می‌دهد. اتومبيل‌ يا تلويزيون بافت گذشته شهر را در خود حل مى‌کند و به ‌جاى فضاهاى مجزایی که کنار هم قرار داشتند، شبکه‌‌ای ارتباطى به ‌وجود مى‌آورد که مرزهاى آن ممکن است خود به خود تا کرانه‌های نامحدودى گسترده شود. گسترش شهر مرزهای قديمى را پشت سر گذاشته، روابط را با مرکز قطع مى‌کند. جدایی و جابه‌جایی نقاط ثابت زندگى شهرى بدون جدایى از مرکز، مثل محل اقامت و محل کار که مراکز تجمع هستند، همان چیزی است که نظام اقتصادى براى توسعه دامنه فعاليت خود می‌خواهد. در حالى ‌که توليدات شهر همه جا پخش و توزيع مى‌شود، توسعه دامنه شهر نمى‌تواند تنها به شهر مرکزى محدود شود و ناچار فضاهاى اطراف را که روستایى و ييلاقى است، به تصرف خود درمى‌آورد. شايد همين امر اقتصادی، نشان‌دهنده تضاد بنیادین توسعه شهرى با شهر قديم و مرکزى باشد. با توسعه شهرى، اقتصاد شهر و روستا بيش از پيش نظام و سازمان مشترکى پيدا مى‌کند و یکپارچگی و پيوستگى آن‌ها به هم روز به روز تشديد مى‌‌شود. به اين ترتيب شهر ديگر واحدی مستقل نیست و با مقیاس‌های متفاوت در روابط جزیى و کلى موجوديت خود را مشخص می‌کند. اصطلاح « خود شهر» ، «حومه نزديک» ، «پایگان شهرى» و مواردی نظیر آن به همین علت کاربرد پيدا مى‌کند. عامل توليد از اصالت شهر اهميت بیشترى می‌یابد. مساله شهرنشينى يک «پدیده اجتماعى کامل» است که صورت گذشته شهر را که خود به‌ عنوان يک « پدیده اجتماعى تام» سال‌ها دوام داشته از بین می‌برد  تا از آن پديده‌هاى اجتماعى جزیی به ‌وجود آورد. بدیهی است که تجمع و تمرکز باعث اين انفجار شده است. به این صورت، آثار و فرآورده‌هاى شهر، مراکز شهرى را در خود حل کرده و نشانه‌هاى زندگى درون شهرى را  تغيير می‌دهد. اين تغييرات نارسائى‌ها و کمبود‌هایی را هم به‌وجود می‌آورد. مثلاً هسته اصلى و مراکز قديمى شهر جاذبه گذشته خود را از دست داده و به‌علت گسترش نامنظم و مدیریت نشده دچار نوعی رکود و فرسودگى مى‌شوند. وظيفه مهم ديگرى هم به توسعه محيط‌هاى شهرى افزوده می‌شود که تجديد بنا و نوسازى است تا خطر از هم پاشيدن بخشی از بافت شهر را که هنوز هم با اهمیت است تا حدى رفع مى‌کند. به ‌علاوه گسترش شهرها بیشتر مشابه ساخت قديمى شهر ادامه مى‌يابد. توسعه حومه شهرها با انتخاب زمين‌هاى گران يا ارزان همراه است و جاده‌هاى آسفالته روى کوره‌راه‌هاى فرعی ساخته مى‌شود. نوسازى نوعی سازش با محيط موجود است.

نوشته شدن شعرهای مدرن در عصر پس از نیمایوشیج، صرفاً شهرت‌طلبی شاعران یا نمایش برای جلب توجه دیگران نبود. اثبات «خودٍ» مدرن انسانی بود که می‌خواست رفتارهای روستایی را فراموش کند. با چندین و چند واسطه از «آرتور رمبو» شنیده بود که باید مطلقاً مدرن بود. و می‌خواست که باشد. کشور در حال مدرنیزه شدن بود اگرچه مدرن نشده بود و نشد. نوآوری در شعر از شعر سنتی مجزا شد. اگر گاهی به گذشته شعر نقبی زده می‌شد، به خاطر پاسخ به صدای هنوز مسلط آن دوران بود که تعریف شعر را با شعر سنتی به مردم ارایه می‌کرد. اما حقیقت این است که شعر از تعریف سنتی شعر خارج شده بود. شعر مدرن با رسانه‌های عصر مدرن همگونی بیشتری داشت. هرچند برخی از شاعران آن دوره روحی روستایی داشتند و سوار بر اتومبیل از اسب شعر می‌نوشتند. رادیو، تلویزیون، اتومبیل، روزنامه‌ها و وسایل رفاهی، نشانه‌های عصر سنتی را در شعر از کارکرد خود تهی کردند. شعر کلاسیک مثل بافت قدیمی یک شهر تاریخی باید حفظ می‌شد تا نسل‌های آینده هم ارزش آن را بدانند. حفظ و نگهداری شعر کلاسیک، خواندن آن و یاد دادن این خواندن به آینده است. امری که باعث پیوستگی شعر کلاسیک سنتی و شعرهای در حال کلاسیک شدن پس از آن می ‌شود. برای قطع نشدن ارتباط با شعر سنتی که زمانی نه تنها مرکز ادبیات، که مرکز فرهنگ ایران بوده است، باید با خوانش‌های امروزی آن را نوسازی کرد. اگر نوسازی نوعی سازش با امر موجود است و اگر امر موجود به طور پیاپی در حال تغییر است، با خوانش امروزین شعر کلاسیک سنتی می‌توان، فاصله‌های چند قرنی را با یک گام درست، طی کرد. نیازی به تقلید از شعر کلاسیک یا کلاسیک‌‌نمایی نیست، از حال به گذشته رفتن بلاهت محض است، باید گذشته را به حال آورد و به آینده برد. اما چطور؟      

در هر كشورى، ساخت وب‌شهرها و شهرهای الکترونیکی هم زمينه‌ساز حضور اقتصادى، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اين پديده ناگزیر است و هم توان علمى در توليد، توزيع و کاربرد دانش را نشان می‌دهد. اينترنت گسترده‌ترين و غنى‌ترين منبع اطلاعاتى در جهان امروز است و دسترسى به آخرين اطلاعات را در حوزه‌هاى مختلف، ممکن می‌کند. بسیاری از مباحث ادبی/ هنری که باب میل جریان رسمی هنر و رسانه‌های محافظه‌کار نبوده و نیست، در فضای اینترنت قابل دسترسی است. چرا که این پدیده، ابزارى ارتباطى با گستردگى بسیار، دسترسی آسان، سریع و ارزان است که سطح آگاهى انسان‌ها را افزایش و هزينه‌هاى ارتباطى را کاهش داده است.

در اين بين پديده وب‌شهر و شهر الكترونيك اگرچه در جهان امری جديد است و تنها يك دهه از عمر آن مى‌گذرد اما به علت قابليت‌ها و مزاياى فراوانى كه دارد، نظر بسيارى از كارشناسان و متخصصان در حوزه IT و حوزه شهرى جلب کرده است. اين پديده هديه تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات براى انسان و نويددهنده زندگى بهتر همراه با كار، تفريح، سرگرمى، يادگيرى و دانش اجتماعی است. از سوی دیگر در شرایط امروز، فرصتی برای شاعران و نویسندگان است تا با یکدیگر و با مخاطبان گزینش شده خود گفت‌وگو داشته باشند، آثار خود را بدون هیچ محدودیتی به زبان فارسی و دیگر زبان‌ها به فروش برسانند و راهی به عرصه‌های جهانی پیدا کنند. شهر الكترونيكى، شهرى است كه اداره امور شهروندان چه خدمات سازمان‌های دولتى و چه سازمان‌هاى خصوصى به صورت آن‌لاین، شبانه روزى و در هفت روز هفته باكيفيت و ضريب ايمنى بالا و با بهره‌گيرى از ابزار تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات «ICT» و كاربردهاى آن انجام می‌شود. پس شهروندان چنین شهری با درهای بسته و موانع سلیقه‌ای روبه‌رو نمی‌شوند.  

چندی پیش از قول شرکت هواپیمایی « TAM»  برزیل خبری به جهان مخابره شد، که در دهه‌های میانی قرن بیستم هم چیزی جز خیال‌پردازی محض به حساب نمی‌آمد. این شرکت اعلام کرد با راه‌اندازی خطوط هواپیمایی مجازی خود در «Second Life » شهروندان «سایبری» را بدون دریافت هیچ هزینه‌ای، برای تماشای جزایری مجازی به سفر خواهد برد. نام این جزایر مجازی اما بسیار آشنا است: میلان، پاریس، نیویورک و لندن. انگار که اعلام کرده باشد بلیت شما برنده شده و می‌توانید برای تفریح به متن شعرهای «آرتور رمبو» یا نقاشی‌های «ونسان ونگوگ» سفر کنید. تفاوت چندانی نمی‌کند، هر نوشته یا نظام ارجاعی که قابل بازنمایی باشد، می‌تواند بعد از طراحی دیجیتال، مقصد سفر بعدی این خطوط هواپیمایی باشد. کافی است سوار هواپیما شوید، از مزایا و هدایای آن استفاده کنید و در شهری دیجیتالی که ممکن است به زودی بر اساس شعرهای ایماژیستی طراحی شود، گردش کنید. برای مثال این شعر بداهه‌نویسی شده برای همین مقاله، با خوانش یا حتی ندیده گرفتن بازی‌های زبانی‌اش قابل طراحی است:

«این پل‌های سر به سر فلک گذاشته آسمان را چنان دور سر می‌چرخانند ‌لای رنگین‌کمان‌های گاهی کشیده گاهی شکسته ول می‌گردند ساختمان‌های این همه پایین این همه دور از اصطکاک لاستیک سواری‌ گر گرفته‌اند پل‌ها از یک طرف به هرطرف سواره‌ها و پیاده‌ها از همه طرف به بی‌طرف سرگیجه می‌روند یا می‌دهند سرمی‌خورند به سطوح پایین نه سواری‌ها را به جایی می‌رسانند نه آدم‌ها را به هم نه جایی را به جای دیگری فقط سر به سر فلک می‌گذارند و برمی‌گردند پیش خودشان تکه‌های رنگین‌کمان را بچسبانند روی بیلبوردها و تلویزیون‌های مدار بسته در میدان‌های شهر دور خودشان می‌گردند و گرد رنگارنگی بیشتر نیلی و نارنجی برمی‌گردانند به هوا که زمین دهان باز کند ببلعد با آدم‌ها یا بدون دم‌هایی که بازدمی جز رنگ‌های خرد شده ندارند روی آسفالت پرت می‌کنند پل‌های شهر پیاده‌رو‌ها را دور از هم پایین‌ترین جا دست هیچ‌کس جز پلیس‌های سرگردان و هم‌چنان گردان دور میدان‌هایی که نمی‌دانند بندرگاه بی‌آب و اسکله‌اند با کالاهای بنجل و مسافران سودازده‌ فرهنگ‌های خرد و له شده می‌فروشند به هیچ وجهی هله هوله‌های خیابانی می‌خورند از وجوه بسیار شهری که تمام اقیانوس‌های جهان را در یک جوی آب می‌خورد چیزی جز لجن‌های رنگی و بیشتر زرد قناری و سبز فسفری پس نمی‌دهد با ساختمان‌هایی که تا شانه در ابر می‌کنند بادی نه بهاری هوووف می‌کشد و همه چیز از اول شروع نه نمی‌شود فقط سرش به تنش البته می‌ارزد ولی ارزان نمی‌شود از بندر سیدخندان تا بندر آزادی پارک‌ها جنگل‌های سردرگمی که زمان را گم کرده‌اند زمین را به یاد اصلاً نمی‌آورند درخت‌هایی که مدت‌هاست در خودشان دنبال رخ‌ها و درهایی می‌گردند که از هم پوشیده شدند در مثال‌هایی از این شهر مدار بسته که دور خودش می‌گردد و زمانی سیاره‌ای بدون زباله بود»

  اغراقی در کار نیست، نه همراه « آلیس در سرزمین عجایب» هستیم و نه در متن کتاب‌های «هری پاتر» ، گرچه ظاهراً به فضای سینمایی «ماتریکس» بسیار نزدیک شده‌ایم. اگر معماران وشهرسازان، شیرازهای پنهان مانده را از غزل‌های حافظ و سعدی بیرون نیاوردند، دست‌کم برای تبلیغ فرهنگی و صنعت توریسم، امروز وب‌شهرها به خوبی از پس این کار برمی‌آیند. دوره هزار و صد ساله شعر کلاسیک فارسی می‌تواند از وب‌شهرها، هم‌ به صورت نوشته و هم به صورت طراحی شده سر برآورد.

 مرز واقعیت و فضای مجازی در حال محو شدن است. «Second Life » را لابراتوار آمریکایی «لیندن» راه‌اندازی کرده و همین حالا میلیون‌ها کاربر دارد و یک دنیای اقتصادی فعال است. واحد پول آن هم «لیندن» است که می‌توان آن را با دلار آمریکا معاوضه کرد. هرچند برای این سفرهای تفریحی مهمان شرکت هواپیمایی « TAM» هستید.

از آن‌جا که برای ساکنان شهرهای سایبرنتیک، همه چیز باید چنان واقع‌نمایی شود که حضور در فضای مجازی همان احساس واقعی حضور در واقعیت را بسازد، فرودگاه مجازي« TAM» در جزيره « Berrini» در« Second Life » داير می‌شود و مسافران مي‌توانند با خلبان و مهمانداران آن آشنا شوند.

از یک سو اين روش ابزاری نو در تبليغات و بازاريابي است و مشتریان را با مزايا وامکانات اين شركت هواپيمايي آشنا می‌کند و از سوی دیگر حرکتی برای برداشتن مرزهای واقعیت و امر خیالی است. امر خیالی وجه مشترک همه آثار هنری و خلاق، از جمله، شعر است. البته شعری که خیال‌پردازی خود را در مرزهای بیان‌گرایی تصویری تعریف می‌کند و کمابیش قابل بازنمایی است. مثل شعر بداهه‌نویسی شده‌ای که خواندیم و سرعت و دوران زبانی را با توصیف و تصویرهای قابل بازنمایی ترکیب کرده است و خوانش و طراحی آن می‌تواند برشی از شهر را به بیننده نشان دهد. حتی اگر این برش، آن‌چنان با ذهنیت شاعر ترکیب شده باشد که مابه‌ازای بیرونی در شهر نداشته باشد.

تا به حال چند شركت‌ معتبر جهانی مثل «تویوتا» ، «IBM» و « خبرگزاري رويترز» شروع به فعاليت‌ مجازي در « Second Life» كرده‌اند. ماجرا وقتی جالب‌تر می‌شود که بدانیم 200 هزار نفر از شهروندان اين دنياي مجازي برزيلي‌ها  هستند و برزيل چهارمين كشور دنيا در جمعيت آن‌لاين «Second Life » است. حتی اگر «ادواردو کاک» شاعر و نظریه‌پرداز شعرهای «هولوگرافیک» را وارد این بحث نکنیم و سری به سابقه شعرهای «کانکریت» نزنیم، باز هم باید بگوییم: برزیل فقط بازی فوتبال را به هنر تبدیل نمی‌کند.

‌وب‌شهرها به شهرهایی الکترونیکی در فضای وب گفته می‌شود كه از آجر و سنگ و فولاد ساخته نشده‌اند، از برنامه‌های ديجيتالى شکل گرفته‌اند. گاهی به اين شهرهاى الكترونيكی در زبان عامه، شهرهاى مجازى یا « Virtual Citie»  هم گفته می‌شود. اما این نامگذاری مبتنی بر تقابل با مفهوم سنتی شهر و آن چیزی است که شهر حقیقی نامیده می‌شود و هنگامی که از تعریف‌های تقابلی فراتر رویم، چنین نامی ناکارآمد می‌شود.

 هر لحظه هزاران نفر از مردم دنيا براى انجام دادن كارهاى روزمره‌ای مثل خريد، استراحت يا دیدار دوستان از وب‌شهرها استفاده می‌کنند. شعر در هر وب‌شهری می‌تواند حاشیه‌ای جذاب برای مردم و امری جدی برای شاعران باشد. با در نظر گرفتن کار و زندگی امروز و همین‌طور مسافت‌های طولانی بین شهرها و کشورها، مراوده‌های شعری برای شاعران کار ساده‌ای نیست، اما حضور در یک وب‌شهر آن را ساده می‌کند.

 به سطرهای قبلی این مقاله برگردیم و به یاد آوریم که شهرها، مراكز جغرافيايى تجمع انسان‌ها و فعاليت‌ها و خدماتى هستند كه آن‌ها انجام مى‌دهند. به همين خاطر نحوه آرايش عناصر شهرى و شكل امروزى شهرنشينى براى مردم بسيار آشنا است. بنابراین وب‌شهرها مى‌توانند الگوی استعارى تمام اطلاعات و خدماتى باشند كه در شهرهاى حقيقى وجود دارند. وب‌شهرها كانون‌هایى الكترونيكى هستند كه حتی ساكنان محلات و ساختمان‌ها را هم روى صفحه نمايش كامپيوتر نشان می‌دهند. براى بررسى وب‌شهرها ابتدا باید به ویژگی آن‌ها بپردازيم و سپس درباره نحوه ساخت، انواع سه بعدى آن‌ها و در نهايت، آينده اين شهرها صحبت کنیم.

درباره زمانى كه «شهرهاى مجازى/ حقيقى» با ظاهرى كاملاً مشابه شهرها و ساختمان‌ها، ظرفيت ذخيره اطلاعات و مهم‌تر از هر چیزی، احساس حقيقى شهرنشينى متولد خواهند شد. اصطلاح شهر مجازى براى توصيف صورت‌های مختلف وب‌شهرهایی که اطلاعات را ذخیره می‌کنند و نمایش می‌دهند، به کار می‌رود. با اين حال تفاوت‌هاى عمده‌اى بین انواع وب‌شهرها در اينترنت وجود دارد که مى توان بر همین اساس آن‌ها را تقسيم‌بندی كرد.

یک گروه صفحه‌هایی اينترنتى هستند كه خود را «شهر مجازى» معرفى مى‌كنند، اما ویژگی آن‌ها صرفاً ارائه راهنماها و مجموعه‌هاى فهرست‌بندى شده‌اى از اطلاعات مورد نیاز به کاربران است. اين صفحه‌ها فقط براى  تبليغات و ترويج صنعت توريسم ساخته مى‌شوند و به هيچ وجه ارائه كننده وجه ساختمانى و ظاهرى ‌وب‌شهرها نيستند. مثل سایت «  brighton» . جمعی از شاعران و مجموعه آثارشان می‌توانند بخشی از چنین صفحه‌ای باشند.

گروه دیگر، شهرهاى مجازى مسطح هستند كه از نقشه‌هاى شهرى يا ساختمانى براى نمايش اطلاعات استفاده می‌كنند. مثل صفحه‌های اينترنتى «بولونياى مجازى» یا « Virtual Bologna» كه از نقشه جزئيات و مشخصه‌هاى مهم زمينى و ساختمانى شهر به صورت گرافيكى تشكيل شده است. شاعران شعر دیداری و کانکریت، می‌توانند از شهرهای مجازی مسطح برای نمایش آثارشان استفاده کنند.

گروه بعدی، شهرهاى مجازى سه بعدى هستند كه با استفاده از تکنولوژی «حقيقت مجازى» به الگو‌سازى تركيب شهرها با درجه‌های مختلف دقت و نزديكى به واقعيت مى‌پردازند.

گروه آخر را می‌توان «شهرهاى مجازى واقعى» ناميد. وب‌‌شهرهایی که معادل بسيار واقعی شهرها هستند و احساس اصيل و حقيقى گردش و قدم‌زدن در منطقه‌ای شهرى را به مردم القا می‌كنند.

براى واقعيت بخشيدن به اين احساس، وب‌شهر بايد داراى ظاهر واقعى یک شهر باشد، به عبارتی باید دارای تنوع خدمات، كاركردها، اطلاعات و از همه مهم‌تر، مکان مناسبى براى تعاملات اجتماعى مردم، باشد. اما چه اشکالی دارد برای سرگرمی و تفریح به موزه‌ها و ساختمان‌هایی برویم و با باز کردن در اتاقی، وارد عرصه تخیل شاعری آشنا شویم. می‌توانیم داستان‌های منظوم شاهنامه یا خمسه نظامی را از گوشه دنج کتابخانه‌ها به صفحه پربیننده وب‌شهرها ببریم و همراه با دوستان در آن گردش کنیم.

روش‌هاى بسيار متنوعى براى ساخت مدل‌هاى سه بعدى وب‌شهر در اينترنت به کار گرفته می‌شود تا مردم بتوانند در این صفحه های دیجیتال الکترونیک، حركت کنند و قدم بزنند. رويكرد مشهور و متداول سازندگان اين مدل‌ها، استفاده از زبان مدل سازى واقعيت مجازى یا «Virtual Reality Modeling Language» است؛ زبانی اينترنتى كه می‌تواند اشياى سه بعدى را در ابعاد مختلف، از مولكول‌ها گرفته تا ساختمان‌ها و شهرها، طراحى كند. اين نرم افزار، ابزاری بسيار انعطاف‌پذیر با كارآیی و توانمندی بالا است كه براى ساخت وب‌شهرها از آن استفاده می‌شود. شركت «Planet 9Studio»  وب‌شهر یا شهر مجازى توكيو را با همین نرم‌افزار طراحى کرده است. علاوه بر اين زبان، شركت‌هايى كه در اين زمينه نوآورى کرده‌اند، دارای تکنولوژی‌های تخصصی ديگرى هستند. يكى از جالب‌ترين نوآوری‌ها متعلق به شركت «Superscape» است كه در حال حاضر براى آسانی خريد آن‌لاين محصولات، مشغول ساخت وب‌شهرها است.

مدل هاى سه بعدى، قابل پياده‌سازی از اينترنت هستند. پس نيازی به اتصال دایمی کامپیوتر به اينترنت نیست و با یک‌بار پیاده‌سازی فایل می‌توان به جست‌وجوى آزادانه در خيابان‌ها و مشاهده جزئيات از همه زوايا پرداخت. با این همه نمونه‌های یاد شده هنوز با «وب‌شهرهای واقعى» فاصله بسیاری دارند. چرا كه اطلاعات موجود در آن‌ها داراى عمق نیست و در وراى ظاهر حقيقى که دارند هيچ تعامل اجتماعى‌ای صورت نمى‌گيرد.

 گروه‌هاى مختلفى در سراسر دنيا مشغول تحقيق در زمينه طراحى پيش نمونه‌هایی از اين شهرها هستند. يكى از اين گروه‌ها در مركز تحقيقات مجازى پيشرفته در دانشگاه لندن فعاليت می‌كند. اين گروه تحقيقاتى مى‌كوشد براى تامين يك محتواى غنى اطلاعاتى و مرجعی مطمئن، وب‌شهر لندن را با ويژگى‌هاى ريخت‌شناسى شهری واقعى بسازد. اين سيستم همچنين امكان تعامل چندطرفه بین ساكنان و بازديدكنندگان سايت را فراهم خواهد كرد.

براى آن كه اين سايت‌ها بتوانند حس واقعى زندگى در شهر را به مردم القا كنند، بايد دارای قابليت برقرارى تعامل‌های اجتماعى از راه دیدارهای رودررو، گفت‌وگو يا گپ زدن، باشند. اين امر هنگامی امكان پذير می‌شود که شکل‌های سه بعدى در محيط‌هاى چندكاربره‌ای طراحى شود كه همه كاربران بتوانند هم‌زمان در محلی واحد حاضر شوند. هر یک از كاربران در اين محيط مجازى با يك نماد تجسمی یا «Avatar» و با ويژگى‌هاى جسمى منحصر به فرد شناسايى می‌شوند. نمادها با مدیریت مستقيم كاربران و با راهنمایی آن‌ها حركت مى‌كنند و با آن كه نماينده كاربران در محيط وب هستند، لازم نیست چهره‌ای انسانی باشند. گفت‌وگوى بین نمادها در كادرهای مشخصی که براى گپ زدن در صفحه نمايش کامپیوتر مشاهده می‌شود، صورت می‌گیرد. گفت‌وگوهای صوتی و البته صوتی/ تصویری به کمک دوربین‌های متصل به شبکه هم می‌تواند به روش یاد شده افزوده شود.

از عوامل ديگری كه مى‌تواند در ساخت يك وب‌شهر واقعى موثر باشد این است كه ساختار وب‌شهر بايد از نظر جغرافيايى قابل ارجاع به واقعيت باشد. یک بار دیگر اهمیت بازنمایی یا واقع‌نمایی برای القا حس حقیقی زندگی روزمره در شهری حقیقی، خودش را نشان می‌دهد. اما فراموش نکنیم که واقع‌نمایی و باورپذیری تکنیک‌های پرکاربرد داستان‌های سبک «رئالیسم‌جادویی» هستند و به ما یادآوری می‌کنند که هر چیزی باورپذیر شد، واقعی است.

 وب‌شهرهاى نسل آينده قطعاً به سيستم‌ اطلاعات جغرافيايی « GIS » هم شكل می‌دهد و در این صورت تمام اطلاعات جغرافيايى از راه اشيا به نمايش درمی‌آیند.

زبان مدل سازى حقيقت مجازى یا «VRML» طراحى وب‌شهرهایی با حجم پایین را امکان‌پذیر می‌کند كه پياده‌سازی و ذخیره آن‌ها بسيار سريع است. حجم صفحه‌های اينترنتى‌ای كه با اين نرم افزار ساخته مى‌شوند، به بافت سطوح موجود در صفحه بستگی دارد و متغير است. هرچه تنوع بافت‌ها بيشتر باشد، اين شهرها به واقعيت نزدیک‌تر می‌شوند. جایگزینی نسخه «VRML2.0» با نسخه پيشين، نمايش رفتارهاى انسانى در شهرها را آسان و امکان‌پذیر می‌کند. اما چرا استفاده از وب‌شهرها و شهروند آن‌ها بودن این همه اهمیت دارد:

در سال‌های اخیر استفاده شهروندان از تکنولوژی‌هاى ديجيتال افزایش چشمگیری داشته. مردم از تلفن‌هاى همراه استفاده بهتری می‌کنند؛ فقط با هم حرف نمی‌زنند يا پیام کوتاه رد و بدل نمی‌کنند، اطلاع‌رسانی فردی را هم به خوبی انجام می‌دهند. از هر موضوع جالبی عكس می‌گیرند و براى هم می‌فرستند. بزرگی دنیا را با مبادله خبرها به یکدیگر کوچک می‌کنند. حتی در تهران گروهی از شاعران با پیام کوتاه تلفن همراه خود هفته‌ای یک بار مشاعره می‌کنند. مصرف‌كنندگان عادى بيش از هميشه تجهيزات ديجيتال مدرن در اختيار دارند؛ تجهيزاتى که براى ضبط‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، نگهداری و به اشتراک گذاشتن اطلاعات حجم بيشتری دارند. بنابراین مردم، توليدكنندگان سنتى خبر، موسيقى و فيلم را به چالش كشيده‌اند. نكته مهم ديگر این است که ابزارهاى تکنولوژی جديد بسيار فراتر از توليدات تکراری رسانه‌هاى بزرگ عمل می‌کنند و توانسته‌اند به ابزارهايى قدرتمند براى ابراز عقايد سياسى و خبررسانى و سرگرمی بدل شوند.

تغییر نقش مصرف كنندگان عادى به شهروندانى که نقش‌ موثری در تبادل اطلاعات دارند، رسانه‌هاى بزرگ را هم از حالت انحصارى خارج کرده و آن‌ها را به انتشار مطالبى كه مردم توليد می‌کنند، علاقه‌مند کرده است. حادثه سونامى در سال ۲۰۰۴ توانایی‌ اين تجهيزات را نشان داد. مردم بيشتر خاطرات آن روز را به صورت فیلم و عکس ثبت کردند که بارها و بارها از شبکه‌های معتبر جهانی پخش شد. به اين ترتيب حادثه‌ای با اهمیت بین‌المللی بيشتر انعکاسی شخصى داشت. بعد از آن حوادثی مثل بمب‌گذارى‌هاى هفتم ژوئيه در لندن و گردبادهاى آمريكا نشان داد كه شهروندان بيش از هر زمان ديگر، نقش بسيار مهمی در توليد و انتشار اخبار ايفا مى‌كنند. تصویر‌هایى که شاهدان عینی گردآوری کرده بودند، پیامدهای آنى رويدادها را بسیار سریع‌تر از دوربين رسانه‌ها منعکس می‌کرد. چندی پیش « BBC» ۶۵۰۰ عكس و فيلم که از حادثه انفجار مخازن نفت شمال لندن با تلفن‌های دوربین‌دار گرفته شده بود، از راه ايميل دريافت كرد. اين تعداد تصویر، بسيار بيش از تعدادى است كه بعد از بمب‌گذارى‌هاى لندن دريافت شده بود.

با افزايش گسترده گزارشگرى شهروندان، رابطه بين توليدكننده و مصرف‌كننده باید از نو تنظيم شود. چند شركت تازه تاسيس،  بین شهروندان گزارشگر و رسانه‌ها به منظور حفظ حقوق آن‌ها، و البته كسب درآمد برای خود واسطه شده‌اند.

راديوى شخصى یا «پادكستينگ» در عرصه رسانه‌ها رایج شده است. وقتی شركت «اپل» امکان پادكست را رسماً به نرم افزار موسيقى خود «iTunes» افزود، كاربرد اين تکنولوژی فراگيرتر شد و جايگاه خود را تثبيت كرد. در نتيجه چالش عمده‌ تولید‌کنندگان خبر و رسانه‌هاى بزرگ، در حال حاضر يافتن راه حلى براى تضمين دسترسى همه افراد به منابع با كيفيت و قابل اعتماد اخبار و اطلاعات است.

روشن است که در اين دنياى در هم و برهم، رسانه‌ها با پرسش‌های دشوارى درباره مالكيت محتوا و چگونگى اشتراك يا تغيير شكل آن روبه‌رو هستند. اما شكى نيست كه با وجود شبكه پرسرعت اينترنت، اين ابزارهاى رسانه‌اى مى‌توانند ميزان مشاركت اجتماعی، زندگى سياسى و سرگرمی‌ها و هیجان‌های هنری را بسيار افزايش دهند.

 ويدئو بلاگر يا «ويلاگر» آمريكايى، «استيو گارفيلد» ، نشان داده كه چه‌طور سياستمداران مى‌توانند ابزارهاى تازه را براى جذب راى دهندگان به كارگيرند. گارفیلد، ويدئو بلاگ يكى از اعضاى انجمن شهر در بوستون را توليد مى‌كند. در اين ويدئوبلاگ‌، عضو انجمن شهر به راى دهندگان نكات مثبت و منفى جامعه را نشان مى‌دهد.

به گفته اين عضو انجمن شهر، در انتخابات رياست جمهورى سال ۲۰۰۸ اگر سياستمداران آمريكا ويدئوبلاگ نداشته باشند، از چشم مردم می‌افتند. مثل وبلاگ يا پادكست، ويلاگ‌ هم قابل اشتراك‌ است و به صورت خودكار به مخاطبان ارائه مى‌شود.

آمار استفاده از تلويزيون ديجيتال در بريتانيا به سرعت در حال افزایش است. در عين حال اينترنت پرسرعت حدود ۹۹ درصد اين كشور را فراگرفته. با اين حال هنوز محروميت‌هاى ديجيتالى وجود دارد. دولت با تلويزيون و اينترنت پرسرعت سعى می‌کند این محرومیت‌ها را کاهش دهد. مدت‌ها است که آن‌ها نگران رابطه دولت، رسانه و عامه مردم هستند.

سوال اين است كه با حضور اين رسانه‌هاى پرسرعت، بر سر جامعه چه می‌آید و دولت ‌چطور مى‌تواند با رسانه‌هایی که مصرف‌کنندگان توليد می‌کنند، کنار بیاید. برخى ممكن است چنين استدلال كنند كه ارتباط بين دولت، رسانه و عامه مردم با عدم تمركز رسانه‌ها بيش از پيش كمرنگ می‌شود.

حالا مردم انتخاب‌هاى بيشتری براى تماشا و توجه به برنامه رسانه‌ها دارند. خودشان می‌دانند چه چيزى را تماشا كنند؛ خبرها چه هستند و چه می‌خواند بگویند و چه كسى با چه دیدگاهی آن‌ها را توليد كرده. رسانه، همراه چرخش از «پخش فله‌اى» به سمت «پخش درخواستی» ، می‌تواند توانايى مردم را براى ابراز عقيده و شركت در مباحثات دموكراتيك در همه زمینه‌ها افزايش دهد. تغيير ذات خبر، باعث تنوع آرا، منابع و انتخاب شده كه با افزايش توانايى‌هاى دموكراتيك، هر انسانی اجازه دارد در گفت‌وگوهاى رايج جهانی يا منطقه‌ای شركت كند. به هر حال، اشتياق براى مشاركت در توليد اخبار به وضوح ديده مى‌شود. در چنین جهانی حتی اگر شعر حاشیه‌ای‌ترین مساله مردم باشد، نباید از تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات، غافل بماند. هنوز روی سیاره، چشم‌هایی با دیدن و خواندن و گوش‌هایی با شنیدن شعر از خود بی خود می‌شوند. هنوز خواب دیدن زبان به همه زبان‌ها مشتری دارد.

 

 

2  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 7:31   محمد آزرم