|
|
جایی میان بیخودی و کشف |
|
|
محمد آزرم «سپهري از بخش آخر كتاب « آوار آفتاب » شروع و به شكل خيلي تازه و مسحور كنندهاي هم شروع ميشود و همين طور ادامه دارد و پيش ميرود. سپهري با همه فرق دارد. دنياي فكري و حسي او براي من جالبترين دنياها است. او از شهر و زمان، و مردم خاصي صحبت نميكند، او از انسان و زندگي حرف ميزند. و به همين دليل وسيع است. در زمينهي وزن راه خودش را پيدا كرده. اگر تمام نيروهايش را فقط صرف شعر ميكرد، آن وقت ميديديد كه به كجا خواهد رسيد.» فروغ فرخزاد بیایید مسیر حرکت سپهری را در کلام فرخزاد، ادامه دهیم، چندین دهه را با چند عبارت طی کنیم، ببینیم شعر سپهری در چه موقعیتی قرار دارد. جدال بر سر شعر سپهری، امروز معنایی ندارد. نه در دهه چهل هستیم که شعر، رسانه فرهنگ شفاهی مردم باشد و نه در دهه شصت، که شعارهای رسانهای، کالای فرهنگی را با بنجلهای کلیشهای مخلوط کند. اگر زمانی شعر متعهد دهه چهل علیه سپهری جنگ اعصاب راه میانداخت و شعر آوانگارد آن دوران بیاعتنا از کنارش عبور میکرد، امروز مفاهیم، تعهد و روشنفکری و آوانگاردیسم، چنان تغییر کرده و با دیگر مفاهیم آمیخته شده، که کاربرد آنها به عنوان پسوندی برای شعر، اگر ناممکن نباشد، احتمالاً مضحک خواهد بود. اگر در زمانه دیگری برای مقابله با شعر مسلط شاملویی از نام و شعر سپهری استفاده رسانهای میشد، امروز هیچ جریان مسلطی در شعر وجود ندارد. تازه به این شرط که نپذیریم اصلاً شعر وجود ندارد. عصر ما، عصر تسلط رسانههاي ماهوارهاي/ اينترنتي است. عصر اقتدار هيروگليفهاي ديجيتال. شعر به كالايي تزئيني و عتيقه تبديل شده و حضورش تنها يادآور گذشتهاي باشكوه است. جهان «وب» از جهان واقعيت، واقعيتر شده. تاريخ و روزمره را وب ميسازد. اطلاعات، تحليلها، رويدادها، حتي هستي چيزها و هويت انسان را وب بايد تاييد كند. ديگر هيچ اتفاقي نميافتد مگر آن كه رسانهها خبرش را اعلام كنند. مشروعيت وقوع هر امري به حضور در وب منوط شده است. از سوي ديگر همه كالاهاي رسانهاي بايد سرگرم كننده باشند. ارزشهاي خبري طوري كنار هم قرار ميگيرند كه براي مخاطبان از خبر، سرگرمي بسازند. به اخبار توجه نميكنيم تا از واقعيتها باخبر شويم، آنها را دنبال ميكنيم چون سرگرمي ما هستند. در جهاني كه مسئوليت امر اتفاق نيفتاده را ميتوان به عهده گرفت و رخداد ثبت شده را انكار كرد، تا مخاطب با هيجان بيشتري پيگير خبرها باشد، شعر چه جايگاهي دارد؟ به نظر ميرسد در جهان وب، شعر بايد ويژگي سرگرمكنندگي خود را حفظ كند. «حظ بردن» از شعرهاي ديداري، شنيداري يا نوشتاري، با حسي شبيه حظ بردن مخاطبان از خواندن غزلي از «حافظ» ميتواند ادامه داشته باشد. چيزي كه شعر سپهري به علت لحن، نگاه و ساختار باز، مثال مناسبي براي آن است. امروز كه همگام شدن تغيير و تحولات جهاني فرهنگ با پديدههاي نوظهور تكنولوژيك، باعث رها شدن شعر سپهري از كاربرد نامطلوب راديو تلويزيوني شده، فرصت مناسبي پیش آمده تا به شعر سپهري در عرصه «هايپرتكست» يا «حادمتن» فكر كنيم. مساله صرفاً قرار دادن نسخه كتابي شعر سپهري در وب نيست، اين كار در صفحههايي با نشانيهاي مختلف صورت گرفته است. مساله، ارايه نسخههاي حادمتني از شعر «صداي پاي آب» تا آخرين شعر «ما هيچ ما نگاه» است. شعر حادمتن، به متنهایی گفته میشود كه موقعیت «شعر بودن» در آنها از فضای الكترونیك جدانشدنی است و از ساختاری خطی پیروی نمیكنند. حضور ساختارهای غیرخطی یا چند وجهی در شعر«حاد متن» امكان آرایش مجدد شعر را در هر بار خوانش خواننده احتمالی فراهم ميكند. به طور معمول این ساختار غیرخطی در شبكه پیچیدهای از «لينك» یا راههای ارتباطی صفحهها در فضای وب صورت میگیرد. در شعر«حاد متن» خواندن نوستالژی كتاب ندارد. صفحه قبل و صفحه بعد مفهومی ندارد. هر صفحهای كه زودتر باز شود صفحه اول است و هر لینك یا راه ارتباطیای كه در حال خواندن انتخاب كنید، شما را به صفحهای می برد كه نامش را صفحه بعد میگذارید. پس همواره شبكهای از راههای متفاوت در شعر«حاد متن» وجود دارد كه هر خوانشی را متفاوت از مسیر خوانشی دیگر، از درون خود عبور میدهد. كتاب «ما هيچ ما نگاه» 14 شعر در يك كتاب يا شعري 14 قسمتي است كه هر قسمت آن نامي جداگانه دارد. ميتوان هر قسمت را با لينكهايي به ديگر قسمتها ارتباط داد. ميتوان هر شعر را به چندين بخش تقسيم كرد و بعد بر اساس معياري مثل وزن، لحن، زمان، موضوع يا به صورت كاملاً اتفاقي، آنها را به هم ارتباط داد. شعر سپهري به علت ساختار بازش، آنقدر منعطف هست كه از صورت كتابي به نسخه حادمتني تبديل شود و نه تنها زيباييهاي كلامي/ مفهومياش از دست نرود، بلكه در مسير حركت لينكها ويژگيهاي زيباشناختي ديگري هم به آن افزوده شود. براي مثال ميتوان اين سطرها را از شعر «هم سطر هم سپيد» انتخاب كرد و در يك صفحه جداگانه قرار داد: در ذهن حال جاذبه شکل از دست می رود/ بايد کتاب را بست/ بايد بلند شد/ درامتداد وقت قدم زد/ گل را نگاه کرد/ ابهام را شنيد/ بعد سطر اول را به اين سطر از شعر «اينجا پرنده بود» ارتباط داد: ای عبور ظريف/ بال را معنی کن/ تا پرهوش من از حسادت بسوزد. و سطرهاي بعدي را به اين سطرها از شعر «وقت لطيف شن» مرتبط كرد: تعمیر سکوت گیجم کرد/ دیدم که درخت هست/ وقتی که درخت هست پیداست که باید بود/ باید بود/ و رد روایت را تا متن سپید دنبال کرد/ حالا سطر « بال را معنی کن» را به اين سطرها از شعر «متن قديم شب» ارتباط ميدهيم: امشب دستهایم نهایت ندارند/ امشب از شاخههای اساطیری/ میوه میچینند/ امشب/ هر درختی به اندازه ترس من برگ دارد/ بعد سطر « و رد روایت را تا متن سپید دنبال کرد » را ميتوان به اين سطرها از شعر «بيروزها عروسك» ارتباط داد: یک نفر باید از این حضور شکیبا/ با سفرهای تدریجی باغ چیزی بگوید/ یک نفر باید این حجم کم را بفهمد/ دست او را برای تپشهاي اطراف معنی کند/ قطرهای وقت/ روی این صورت بیمخاطب بپاشد/ اين بازي را ميتوان همچنان ادامه داد. با هر ارتباطي كه بين سطرها و عبارتها ميسازيم، معناهاي تازهاي براي «ما هيچ ما نگاه» ساخته ميشود. با این همه خواندن چنين شعري برای خوانندگان سنتی شعر سپهري كار دشواری است. آنان تلقی ديگري از شعر سپهري دارند، حتی ممكن است از ديدن نسخه حادمتني شعر او نگران شوند. در برابر امكان انتخابی كه برای ادامه شعر دریافت میكنند همواره نگراناند كه بخشی از آن را از دست بدهند. ناپدیدی بخشی از شعر برای آنان بیشتر نشانه فقدان معنا و بی ارزشی آن است تا امكان افزودگی و گسترش معناها. چون كل شعر را در اختیار ندارند گمان ميكنند قادر به درك آن نيستند. اما اگر به شكل شعر سپهري توجه ميكردند، ميديدند كلي وجود ندارد، فقط با مجموعهاي از جزييات مواجهايم. كل را خواننده شعر او بايد بسازد. از ياد نبريم كه خواندن شعر«حاد متن» خوانش راههای ارتباطی آن است و معناهای شعر درست مثل مسیر متغیر خوانشها به طور مستمر در حال تغییر هستند. به قول سپهري: هیچ حرفی به این روشنی نیست/ راه معراج اشیا چه صاف است.
|
||
|
2
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 7:37 محمد آزرم
|
||